gol
gol

«ابوسعید ابوالخیر»

hardy
گیرم که هزار مصحف از بر داری

با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری!

سر را به زمین چه می‌نهی بهر نماز؟

آنرا به زمین بنه که بر سر داری!!

×

توجه : دو ارسال نخستِ کاربرانِ جدید در تالار میدوری , پیش از نمایش , نیاز به تایید مدیریت دارند.

Latest Threads  آخرین ارسال ها :
نمایش آخرین ارسال این موضوع
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
 
  
1 کاربر حاضر در تاپیک: (0 عضو, و 1 مهمان). 1 مهمان
نویسنده:میدوری
آخرین ارسال:میدوری
پاسخ: 1
بازدید: 751
subscription
quickreply advancequickreply report



( گوناگون ) نام رنگ ها در زبان پارسی
  نویسنده پیام  | تغییر اندازه ی متن:  zoomin zoomout default
admin میدوری profile  
آفلاین
مدیر کل تالار
مدالهای میدوری1000500
1001011720
168241051
دسترسی به میدوری
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
اطلاعات میدوری


تاریخ عضویت: 05 November 2011

ارسال ها: 1,720
شماره کاربری: 1
میزان اعتبار:

محل سکونت: تهران
ماه تولد:
جنسيت:
تماس با میدوری
حالت میدوری
صفحه های میدوری
گوگل پلاس فیس بوک توییتر یوتیوب کلوب
اینستاگرام تلگرام
سپاس های میدوری
سپاس کرده 30 بار
سپاس شده 311 بار
گپی با میدوری
ارسال: #1
Book نام رنگ ها در زبان پارسی

rightarrow
نام رنگ ها در زبان پارسی
دوستی می گفت: چرا در زبان پارسی برای هر رنگی، نامی ویژه نداریم و برخی از رنگ ها را با پسوند ‌«ی‌» به چیزی که آن رنگ را دارد وابسته می کنیم؟
برای نمونه: چرا می گوییم: (آبی. قهوه ای. خاکستری.ارغوانی. مشکی و... و..‌» ؟ یعنی این رنگ ها را به واژه های دیگری مانند: (آب. قهوه. خاکستر. ارغوان، مشک و... و...) وابسته می کنیم.
به گفته دیگر، چرا برای رنگ ‌«آبی‌» یک واژه ی ویژه نداریم و این رنگ را به ‌«آ ب وابسته می کنیم و ‌«آب + ی‌» می گوییم؟
پاسخ این دوست باریک بین آن است که در زبان پارسی میانی (و یا حتا در آغاز پارسی دری) ما برای همه ی رنگ ها، نام و واژه ی ویژه ای داشتیم ولی رفته رفته به انگیزه سست اندیشی و آسان گیری، بسیاری از نام های رنگ ها، ازگفتار و نوشتارمان بیرون رفتند و چون در پهنه ی دستورزبان پارسی، رنگ ها در رده ی زاب ها (صفت ها) هستند، با افزودن پسوند «ی» وابستگی به بیشتر آنها، آن گونه رنگ ها، را به چیزهایی که دارای آن رنگ ها هستند وابسته کرده ایم.
»مانند: «خاکستری.گلی. ارغوانی. شیری. جگری. توسی. آ بی و... و... و...
در جایی که در یک زبان زنده، مانند زبان ما، هر رنگی واژه ی ویژه ای دارد و ما هم داشته ایم و هنوز برخی از آنها را بکار می بریم.
مانند: ‌«سیاه . سپید . سرخ . سبز . زرد . بنفش وکبود».
در اینجا برخی ازواژه های دیگر را که داشته ایم ولی بکار نبرده ایم و اندک اندک از یاد مارفته اند، نام می برم.
لال = سرخ درخشان (این واژه را به سنگ سرخ پر ارزشی نیز می گفتیم و تازیان همین واژه راگرفتند و «لعل‌»گفتندکه نام همان «سنگ لال‌» پارسی است.)

عنصری می گوید:
دولب چو نار کفیده , دو رخ , چو سوسن سرخ
دو رخ چو ناز شکفته , دو لب چو لاله ی لال

اَل . آلا . آله =
سرخ روشن . نباتی . شکری

فرخی می سراید:
ازتازه گل و لاله که در باغ بخندد
درباغ نکوتر نگری , چشم شود «آل»

صائب می گوید :
رحمی به شیشه خانه دل های خلق کن
از می مکن دو آتشه این رنگ «آل» را

چرک = خاکستری , رنگ سپیدی که کثیف و پلید می شد . چون از رنگ سپید به خاکستری می رفت , «چرک» می گفتند و می گویند .
سُرنج = نارنجی
شنگرف = نارنجی تیره مایل به سرخ

چامه سرایی به نام خسروانی می گوید:
چنانکه خامه ز «شنگرف» برکشد نقاش
کنون شود مژه ی من به خون دیده خضاب

فرخی سیستانی می سراید :
بجای نشنگرف» اندر نگاره هاش عقیق
بجای ساروج اندر ستانه هاش دُرَر

در ویس و رامین می خوانیم:
ز کافوری تنش «شنگرف» می زاد
چنان کز کوه سنگین لعل و بیجاد

ماغ = خاکستری مایل به سیاه (میخ هم گفته اند) و یا سیاه مایل به آبی (به همین انگیزه به مرغابی های سیاهی که رنگ پرهایشان مایل به آبی باشد نیز «ماغ» می گویند .

رودکی می گوید:
«ماغ» در آبگیر گشته روان
راست چو کشتی ای است قیر اندود

و فردوسی می سراید:
چو خسرو گشاده در باغ دید
همه چشمه ی باغ پر «ماغ» دید

گَمَست = کبود مایل به سرخ

از فرخی سیستانی است:
میان خواجه و تو و میان خواجه و من
تفاوت است چنان , چون میان زَرد و «گَمَست»

کَرم = قهوه ای (همین واژه به لاتین رفت و creame گفته شد) .

picture

فِرنر = سبز سیر

بور = سرخ مایل به زرد یا سرخ مایل به قهوه ای (د اوستا این واژه «بوره» آمده است . همچنین به اسب مایل به قهوه ای نیز «بور» می گویند) .

دقیقی می گوید:
ز «بور» اندر افتاد خسرو نگون
تن پاکش آلوده شد پر زخون

زنگار = سبز مایل به قهوه ای (یا سبز مایل به نارنجی) برخی هم «قهوه ای مایل به نارنجی» گفته اند .
(هم میهنان شمالی ما به پوست های آفتاب سوخته ی قهوه ای شده «زنگالو» می گویند) .

سعدی می گوید:
سعدی حجاب نیست , تو آیینه پاک دار
«زنگار» خورده , کی بنماید جمال دوست

فرخی می سراید:
تا باد خزان زرد کند , باغ چو زرنیخ
چونانکه صبا سبز کند دست , چو «زنگار»


خشین = آبی تیره , آبی مایل به سیاه ( که گهگاه لکه های سپید هم داشته باشد) و شاهینی را که بال های تیره و خال دار داشته باشد «بازِ خشین» گویند .

کبود = آبی کدر , نیلی , لاجوردی , آبی مایل به سیاه

فردوسی می گوید:
همه جامه کرده «کبد» و سیاه
همه خاک بر سر بجای کلاه

بیجاد = سرخ تیره

عنصری می سراید:
رخی چون نو شکفته گل هم گلبن به رنگ گل
همه شمشاد پر سنبل , همه بیجاد پر شکر

اَتوراسترگون = خاکستری روشن .

برگرفته از کتاب : در ژرفای واژه ها اثر دکتر ناصر انقطاع




امضای میدوری :
[تصویر: mvd09b5.gif]
[تصویر: midori-sign-400.png]
محل حضور کاربر در تالار :  admin میدوری در تالار ميدوری حضور ندارد .
ديدگاه کاربران برای مطلب : help (روی آیکون مورد نظر کلیک کنید تا دیدگاه شما ثبت شود . در صورت انصراف تا دوبار می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید . برای پاک کردن دیدگاه روی همان آیکون یک بار کلیک کنید تا دیدگاه شما پاک شود .)

برچسب ها :

19 - March - 2014 05 : 06 PM
نقل قول این ارسال در یک پاسخ


subscription
quickreply advancequickreply report

موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Book selection ناهنجاری های «ط» و «ت» در زبان پارسی ( بخش سوم) میدوری 0 561 09 - March - 2014 02 : 11 AM
آخرین ارسال: میدوری
Book selection ناهنجاری های «ط» و «ت» در زبان پارسی ( بخش دوم) میدوری 0 752 09 - March - 2014 51 : 10 AM
آخرین ارسال: میدوری
Book selection ناهنجاری های «ط» و «ت» در زبان پارسی ( بخش نخست) میدوری 0 611 09 - March - 2014 39 : 10 AM
آخرین ارسال: میدوری
Heart selection همزه در نوشتار پارسی میدوری 0 544 16 - December - 2013 23 : 01 PM
آخرین ارسال: میدوری
Heart selection آیا درنوشتار پارسی «تشدید» داریم ؟ میدوری 0 566 15 - December - 2013 26 : 02 PM
آخرین ارسال: میدوری

بازديدکنندگان از موضوع
کاربرانی که از موضوع بازدید کرده اند ( 1 ) کاربر




1 کاربر حاضر در تاپیک: (0 عضو, و 1 مهمان). 1 مهمان