<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار میدوری - شعر و ادبیات]]></title>
		<link>http://www.midorinco.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار میدوری - http://www.midorinco.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 09:20:00 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[چگونه بدانیم کدام واژه ریشه عربی و کدام ریشه پارسی دارد؟]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=837</link>
			<pubDate>Fri, 19 Jul 2013 19:57:03 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=837</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px grey;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">چگونه بدانیم کدام <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ریشه عربی و کدام ریشه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> دارد؟</span></span></span></span></div>
پیش از خواندن این نوشته یادآور می شوم که همه زبانهای جهان با هم داد و ستد واژگانی داشته اند و دارند و خواهند داشت . شاید تنها زبانهای مرده باشند که چنین چیزی در آنها رخ نداده باشد . وجود واژگان عربی در فارسی طبیعی است همان گونه که در عربی نیز صدها <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> هست .<br />
<br />
هرچند برای کسی که به دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> چیره نیست  کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است.<br />
<br />
از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی است .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ث) :</span> هر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای که دارای  ث  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد . جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ح) :</span> هر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای که دارای حرف  ح  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد.غیر از کلمه ی حوله که درست آن هوله است وبه گمان نزدیک به یقین ریشه ی ترکی دارد و به معنی (پُرزدار ) است .  عرب به هوله (حوله) می گوید : مِنشَفة در سعودی / خاولی یا خاولیة و بَشک*ر در عراق / بِشک*ر  یا فوطة در سوریه .واژه حول و حوش هم به گمان بسیار فارسی و درست آن هول و هوش است . کردهای فهلوی یا فَیلی هنوز به خانه می گویند هاوش که با house  در انگلیسی همانندی دارد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ذ) :</span> هرچند در فارسی کهن تلفظ این حرف مانند تلفظ عربی آن وجود داشته اما امروزه دیگر هیچ ایرانی ای ذال را ذال تلفظ نمی کند بلکه  زاء تلفظ می نماید .بیش از 95% <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های دارای ذال ریشه ی عربی دارند مگر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.)ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود. اما کردها ، لَکها و برخی دیگر از اقوام ایرانی  ذانستن را زانستن تلفظ می کنند. مانند تالشی ها که به (می دانم) می گویند ( زُنُـمzonom) و کردها می گویند ( اَزانِـم  یا  زانِـم یا مَزانِم یا دَزانِم )<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ص) :</span> هر کلمه ای که  صاد دارد بی شک عربی است مگر عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند.<br />
<br />
صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی ، مَقعَد و در گویش محلی عراق و سوریه اِسکَملی .<br />
<br />
صابون هم در اصل <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است و درست آن سابون است و این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> از فارسی به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap در انگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم.اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حروف ( ض/ظ /ع ) :</span>  بدون استثنا تنها ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های دارای ریشه ی عربی است و در فارسی چنین مخارجی از حروف وجود ندارد .  به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضاد معروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است نه دیگر مردمان نژاد سامی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ط) :</span> جنجالی ترین حرف در املای کلمات است . مخرج طاء تنها ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی است و در فارسی ط نداریم و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی که با  ط  نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگر عربی نیستند غلط املایی هستند . مانند طهران ،طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ،تالش ، استهبان و توس را دیگر نادرست نمی نویسد. اما بلیت <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فرانسوی است . تایر tire <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای انگلیسی است . اتاق مغولی است . تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها آشنا نیستند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف ( ق ) :</span>  نیز در مرتبه دوم حروف جنجالی است . در فارسی قاف نداریم  غ  داریم . قاف ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی در 90 درصد موارد است <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های  عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است . اما دیگر کلمات قاف دار یا ترکی اند و یا مغولی . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی<br />
<br />
کلماتی مانند آقا ،قلدر ، قرمساق  نیز مغولی اند.  کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ،کتری ، سماور ، استکان همه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیر کبیر وارد ایران شدند . کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب  کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه ما ایرانیان کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنیم  اما کواذ را قباد می گوییم و این تأثیر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی بر فارسی است.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ )  :</span></span> نیز در عربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیست و به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ،پروین ، پرنده ، گیو، گودرز ،منوچهر ، پریچهر  و ... البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیز امکان دارد از دیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است . یا چاخان و خپل که مغولی اند . اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ  می گویند  یالان .یا پارتی partyکلمه ای انگلیسی است و  آپارتمان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فرانسوی است.<br />
<br />
شاید بپرسید پس سایر حروف مانند  الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی  چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها حروف مشترک در سراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند . مانند حرف   ر  که در فرانسه   غ گفته می شود  و یا همین  ر   در چین  ل   خوانده می شود .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نوشته :</span> <a href="http://adel-ashkboos.mihanblog.com/post/41" target="_blank" rel="nofollow">عادل اشکبوس</a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px grey;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">چگونه بدانیم کدام <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ریشه عربی و کدام ریشه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> دارد؟</span></span></span></span></div>
پیش از خواندن این نوشته یادآور می شوم که همه زبانهای جهان با هم داد و ستد واژگانی داشته اند و دارند و خواهند داشت . شاید تنها زبانهای مرده باشند که چنین چیزی در آنها رخ نداده باشد . وجود واژگان عربی در فارسی طبیعی است همان گونه که در عربی نیز صدها <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> هست .<br />
<br />
هرچند برای کسی که به دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> چیره نیست  کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است.<br />
<br />
از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی است .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ث) :</span> هر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای که دارای  ث  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد . جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ح) :</span> هر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای که دارای حرف  ح  است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد.غیر از کلمه ی حوله که درست آن هوله است وبه گمان نزدیک به یقین ریشه ی ترکی دارد و به معنی (پُرزدار ) است .  عرب به هوله (حوله) می گوید : مِنشَفة در سعودی / خاولی یا خاولیة و بَشک*ر در عراق / بِشک*ر  یا فوطة در سوریه .واژه حول و حوش هم به گمان بسیار فارسی و درست آن هول و هوش است . کردهای فهلوی یا فَیلی هنوز به خانه می گویند هاوش که با house  در انگلیسی همانندی دارد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ذ) :</span> هرچند در فارسی کهن تلفظ این حرف مانند تلفظ عربی آن وجود داشته اما امروزه دیگر هیچ ایرانی ای ذال را ذال تلفظ نمی کند بلکه  زاء تلفظ می نماید .بیش از 95% <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های دارای ذال ریشه ی عربی دارند مگر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.)ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود. اما کردها ، لَکها و برخی دیگر از اقوام ایرانی  ذانستن را زانستن تلفظ می کنند. مانند تالشی ها که به (می دانم) می گویند ( زُنُـمzonom) و کردها می گویند ( اَزانِـم  یا  زانِـم یا مَزانِم یا دَزانِم )<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ص) :</span> هر کلمه ای که  صاد دارد بی شک عربی است مگر عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند.<br />
<br />
صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی ، مَقعَد و در گویش محلی عراق و سوریه اِسکَملی .<br />
<br />
صابون هم در اصل <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است و درست آن سابون است و این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> از فارسی به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap در انگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم.اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حروف ( ض/ظ /ع ) :</span>  بدون استثنا تنها ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های دارای ریشه ی عربی است و در فارسی چنین مخارجی از حروف وجود ندارد .  به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضاد معروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است نه دیگر مردمان نژاد سامی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف (ط) :</span> جنجالی ترین حرف در املای کلمات است . مخرج طاء تنها ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی است و در فارسی ط نداریم و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی که با  ط  نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگر عربی نیستند غلط املایی هستند . مانند طهران ،طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ،تالش ، استهبان و توس را دیگر نادرست نمی نویسد. اما بلیت <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فرانسوی است . تایر tire <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای انگلیسی است . اتاق مغولی است . تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها آشنا نیستند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حرف ( ق ) :</span>  نیز در مرتبه دوم حروف جنجالی است . در فارسی قاف نداریم  غ  داریم . قاف ویژه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی در 90 درصد موارد است <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های  عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است . اما دیگر کلمات قاف دار یا ترکی اند و یا مغولی . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی<br />
<br />
کلماتی مانند آقا ،قلدر ، قرمساق  نیز مغولی اند.  کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ،کتری ، سماور ، استکان همه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیر کبیر وارد ایران شدند . کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب  کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه ما ایرانیان کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنیم  اما کواذ را قباد می گوییم و این تأثیر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی بر فارسی است.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ )  :</span></span> نیز در عربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیست و به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ،پروین ، پرنده ، گیو، گودرز ،منوچهر ، پریچهر  و ... البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیز امکان دارد از دیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است . یا چاخان و خپل که مغولی اند . اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ  می گویند  یالان .یا پارتی partyکلمه ای انگلیسی است و  آپارتمان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فرانسوی است.<br />
<br />
شاید بپرسید پس سایر حروف مانند  الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی  چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها حروف مشترک در سراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند . مانند حرف   ر  که در فرانسه   غ گفته می شود  و یا همین  ر   در چین  ل   خوانده می شود .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نوشته :</span> <a href="http://adel-ashkboos.mihanblog.com/post/41" target="_blank" rel="nofollow">عادل اشکبوس</a>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[غلط های مشهور املایی]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=376</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 08:18:32 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=376</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">    </span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">غلط های مشهور املایی و دستوری <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی</span></span><br />
====================<br />
  </div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/ip7srszfd5p64e8os3t.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: ip7srszfd5p64e8os3t.jpg]" /></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">"دیکطه من ظئیفه"</span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود :</div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">دسته ی نخست</span></span>،  کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می  گیرند. در باره ی این «گندم نماهای جو فروش» می گویند : فلانی غلط مشهور  است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می  کند»<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">دسته ی دوم</span></span>، آن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و صرف و نحو آن، بر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> ها جاری است.</div></span><span style="font-family: tahoma;">  </span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی که پرهیز از گفتن آن ها  بایسته است دقت کنید :<span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"> </span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">به کار بردن تنوین برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی</span></span></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کاربرد  تنوین که ابزار ساختن قید در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی است برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی جایز است،  مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های ناگزیر و ناچار و مانند آن  ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارند و نباید آن ها را چون این به کار  برد :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">گزارشا به عرض می رسانم... (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که ...)،<br />
ناچارا رفتم... (به جای به ناچار، یا  ناگزیر رفتم...)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اکنون  کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های لاتین نیز به  کار می گیرند و مثلن می گویند : تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی  تلفن، یا تلفنی او را آگاه کردم،<br />
تلگرافا به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که  نوشتن تنوین به صورت  «ا» در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت «ن» می نویسند. مثلن :  اتفاقن، تصادفن یا اجبارن.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">واژه ی های دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واژه  ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از «دوق» و «لو» است که روی هم همزادها معنی می  دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه  یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.<br />
درست مانند  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی فرانسوی «دو لوکس»(De Luxe) که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو)  فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن هم وجود دارد !!!<br />
De  حرف اضافه ی ملکی در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فرانسوی می باشد به معنی «از» (مانند Of در  انگلیسی یا Von در آلمانی) و «Luxe» به معنی «تجمل» و «شکوه» است و «دو  لوکس» به معنی «از (دسته ی) تجملاتی» می باشد.<br />
یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">به کارگیری <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها یا اصطلاحات با معنی نادرست</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">جمله هایی مانند :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">من به او مظنون هستم  (می خواهند بگویند : من به او بدگمان هستم)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">او در این قضیه ظنین است (می خواهند بگویند : او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">ظنین  صفت فاعلی و به معنی کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و  به معنی کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست   این جملات می شود :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">من به او ظنین هستم .(یعنی من به او بدگمان هستم)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">او در این قضیه مظنون است. (یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مصدر  عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن است و معنی نبود،  ندارد، و در مورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت : درگذشت، یا رخت بر بست.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یا  مثلن می گویند : «کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد.» در حالی که کاسه هرگز  زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند : «زیر کاسه نیم  کاسه ای وجود دارد.»</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">شعر سعدی، یعنی :  «بنی آدم اعضای یک پیکرند» را «بنی آدم اعضای یکدیگرند» می گویند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">هنگامی  که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای  قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می  گویند فلانی امسال تجدید شد.<br />
حال آن که این نه خود دانش آموز، بلکه درس  های نمره نیاورده است که تجدید می شوند و در شهریور ماه باید دوباره جدید  شده و از نو امتحان داده شوند، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید  او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">غلط های دستوری</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">استاد : این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مهر  : مهر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت  حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند : حکم مهر کرده شد یا مهر زده  شد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">غلط های واگویی (تلفظی)</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">پسوند «وَر» در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی «صاحب» و دارنده است.<br />
«رنج وَر» به معنی دارنده ی رنج و «مزد وَر» به معنی دارنده ی مزد است.<br />
امروزه  بر خلاف این قاعده، این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که  موجب آن گردیده است تا آن ها را به نادرستی با  «واو» سیرشده (مانند  واو  در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «کور») تلفظ نمایند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واژه های دیگری نیز مانند دستور (دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور (گنج وَر) نیز از این گروه است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">نامیدن پدر به جای پسر</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">زکریا  نام پدر «محمد بن زکریای رازی» و سینا نیز نام پدر «ابوعلی این سینا» بوده  است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا، یعنی نه با نام  خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. «بیمارستان ابن سینا» هنوز نیز در  چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">منصور  نیز پدر «حسین ابن منصور حلاج» است که کوتاه شده ی نام وی «حسین حلاج»  است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران در سده ی سوم هجری را همه جا  «منصور حلاج» می نامند و نه «حسین وار»، بلکه «منصوروار» بر سر دار می  کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و  پنبه زنی مشغول بوده است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">خوان یغما</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">هرگاه  به دارایی کسی دستبرد بزنند و چیزی از آن بر جای نگذارند، در اصطلاح می  گویند که گویی خوان یغما بود که این گونه آن را چپاول کردند.<br />
عبارت  «خوان یغما» از دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «خوان» و «یغما» و به مفهوم «سفره ی غارت و  چپاول» فهمیده می شود، در حالی که چون این نیست و معنی و مفهوم <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی  «یغما» در این عبارت کاملن چیز دیگری است و ارتباطی با غارت و چپاول ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">«یغما»  نام گروهی از تورانیان است که در دوره ی اسلامی در شهری با همین نام   در نزدیکی «خجند» کنونی زندگی می کرده اند. پیش از آمدن این گروه به این  منطقه، اقوامی که «سگان» نام داشته اند (و به غلط آن را «ساکاها» می  نویسند) در این محل زندگی می کرده اند و جشنی را برگزار می کرده اند که  «سگه» نام داشته است که همان «جشن سده» می باشد. با آمدن یغماییان ِ تورانی  به این محل، آنان دین و همه ی آیین ها و حتا عادات سگان را گرفته و «جشن  سگه»ی آنان را نیز برگزار می کردند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در جشن دیگری  نیز  که «خوان یغما» نام داشته است، آنان سفره های بزرگی می  گسترانیدند و انواع خوراک های لذیذ و نوشیدنی های خوش گوار در آن می نهادند  و از همه ی مردم دعوت می کردند که در این میهمانی عمومی حاضر شوند و در  کنار انجام دیگر مراسم، از آن ها سیر بخورند و بنوشند و هر چه می خواهند با  خود ببرند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">سعدی می گوید :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">ادیم زمین سفره ی عام اوست		برین خوان یغما چه دشمن چه دوست</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و در جای دیگری می گوید :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">یکی نانخورش جز پیازی نداشت	    چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت<br />
پراکنده  ای کفتمش ای  خاکسار		    برو طبخی از « خوان یغما » بیار</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">جشن  خوان یغما که نشانه ی سخاوت و بخشندگی پدران ما است در سده های گذشته  اهمیت و اعتبار ویژه ای داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح درآمده است،  لیکن به علت عدم آگاهی از ریشه ی تاریخی آن، بسیاری آن را  به معنی  دستبرد و چپاول گرفته و به کار برده اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">افغانی در قصیده ی خود می سراید :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، امید آرد<br />
شود تا باغبان طبع وی در گلشن آرایی<br />
کشیده خوان یغمایش چه فیض جاودان دارد<br />
که هر روزی فزون گردد گوارایی و گیرایی<br />
خوشا درویش صاحب دل که نعمت های عامش را<br />
نیابی در بساط خاص دارابی و دارایی</span></span></div></span></span><span style="font-family: tahoma;"> </span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">غلط های املایی مشهور</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">آزمایشـات</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با «آت» عربی جمع  می بندند که نادرسـت اسـت و باید با «ها»ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها  درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در جمع بستن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی با «جات»  نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که این نوع  جمع فرقی با جمع با «آت» ندارد. اما برای نوشتن فارسی فصیح بهتر است که این  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها نیز با «ها» جمع بسته شود، برای احتراز از عربی مآبی.<br />
یعنی به  جای روزنامه جات، کارخانجات، نوشته جات، شیرینی جات، ترشیجات، دسته جات،  میوه جات، نقره جات و ... بهتر است چون این  بنویسیم : روزنامه ها،  کار خانه ها، نوشته ها، شیرینی ها، ترشی ها، دسته ها، میوه ها، نقره ها.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">از  غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند  تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : «آت» آن را جمع می بندند، جمع  الجمع می شود.<br />
از آن جمله اند : آثارها، اخبارها، ارکان ها، اعمال ها،  جواهرها یا جواهرات، حواس ها، عجایب ها، منازل ها، نوادرات، امورات، عملیات  ها و دیگر، که شکل درست نوشتن و گفتن آن چون این است : آثار، اخبار،  ارکان، اعمال، جواهر، حواس، عجایب، منازل، نوادر، امور، عملیات. </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آذان» / «اذان»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای «آذان» گوش ها و  معـنای «اذان» اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن وقت نماز با خواندن کلمات  مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز در گلدسـته و مناره ی مسجد است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آزوقه» / «آذوقه»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>اصل این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> که آن را «آزوغه» هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید با «ز» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آسـیا» / «آسـیاب»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را به هردوشـکل می توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آن را» / «آنرا»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span>  «را» <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین  می نویسـند. مانند : این را،  وی را، ایشـان را، تو را، آن را.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اتاق» / «اطاق»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> از آن جا که این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ترکی اسـت و در ترکی مخرج «ط» وجود ندارد پس باید آن را با حرف «ت» نوشـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اتو» / «اطو»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> چون این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس بهتر اسـت با «ت» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ارابه» / «عـرابه»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>ارابه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ازدحام» / «ازدهام»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را تنها می توان با حرف «ح» نوشـت زیرا ازدهام <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای بی معنی اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اسـب» / «اسـپ»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> به هردوصورت می توان این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را نوشـت. زیرا این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> پهلوی اسـت نه  عربی. امروزه بزرگان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> بیش تر با «ب» می نویسـند. اما در گذشـته های  بسـیار دور با «پ» می نوشـتند وهمین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> جزء دوم نام های کهن خراسـانیان  بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و ...</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اسـتادان» / «اسـاتید»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>چون اسـتاد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان. این کلمه که به  صورت «اسـتاذ» به عربی رفـته است، در این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> به صورت اسـاتیذ و اسـاتید  جمع بسـته می شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اسـلحه» / «سـلاح»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای  اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع  اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه  خود کلمه ی جمع اسـت و به جای آن می توان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی سـلاح ها را به کار برد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اقلاً» / «اکثراً»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین  صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. بهتر اسـت به جای اقلاً  «حد  اقل» و یا بهتر از آن «دسـت کم» و یا «کم از کم»، نوشـت و به جای اکثراً  «غالبن» و یا بهتر از آن «بیش تر» یا را به کار برد.<br />
همچنین نمی توان  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند دوم و سـوم و چهارم را که فارسی اند، دوماً و سـوماً و  چارماً  نوشـت. یا <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> فارسی «زبان» را  «زباناً».</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اِن شاء الله» / «انشاء ألله»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>جمله ی «ان شاء الله»  از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: «اِن» (=  اگر)، «شـاء»(= بخواهد)، «الله»(= الله)، یعنی :  اگر خداوند بخواهد.  اما جمله ی «انشاء الله» از دو کلمه سـاخته شـده اسـت : «اِنشـاء»(=  آفریدن)، «الله» (= الله) به معنی :  خداوند بیافریند.<br />
آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«انتر» / «عـنتر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «انتر» را که فارسی  و معـنای آن «بوزینه» می باشـد باید به  همین صورت نوشـت. عـنتر به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی نوعی مگس و مجازن به معنای شـجاع  است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«باتلاق» / «باطلاق»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>واژه ی «باتلاق» ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف «ت» درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«باغ ها» / «باغات»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «باغ» فارسی اسـت و جمع بسـتن آن به «ات» عربی نا درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«بوالهوس» / «بلهوس»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> پیشـوند «بُل» بر سـر برخی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی می آید و معـنای پـُر، بسـیار  و فراوان دارد، برابر این پیشوند در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی «ابو» می باشد که برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a>  های عربی به کار می رود و کوتاه شده ی آن را به صورت  بو می نویسند.  پس «بُل» برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی (مانند بلکامه : پر آرزو،  بلغاک : پر  شور) و «بو» برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب : پر  شگفتی) درست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«بوته» / «بته»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>معـنای این واژه، گیاه پـر شاخ و برگی اسـت که تنه ی ضخیم نداشـته باشـد و زیاد بلند نشـود و املای درسـت آن بوته اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«به نام» / «بنام»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی حرف جر «ب» را هـمیشـه باید به کلمه ی بعد که مجرور اسـت  متصل نوشـت، اما در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی حرف اضافه ی «به» را باید همواره جدا از  کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند : بدین  و بدو.<br />
زیـرا اگر چون  این ننویسـیم  در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها  و معانی (التباس معنی) وجود دارد، مانند همین «به نام» و «بنام» که هر  کدام جای کاربرد ویـژه ای دارد.<br />
به این نمونه ها دقت کنید : «او نویسـنده ی بنامی بود»  و یا «من او را به نام نمی شـناختم»<br />
به  همین ترتیب اگر «به روی» را «بروی» بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد  چیسـت ؟ آیا منظور از «بروی» فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و  ... یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که : «این قـلم به روی میز  اسـت»  یا اگر ما «به درد» را «بدرد» بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ  می دهد، زیرا «بدرد» : یعنی پاره کند و «به درد» یعنی به غم و اندوه.<br />
به  همین گونه اند سد ها <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> که باید به  هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط  بود، مانند : به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و  بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به  هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و  ...</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«بها» / «بهاء»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> بها به  معنی قیمت، ارزش و نرخ چیزی است. اما معنی  بهاء روشنی، درخشندگی،  رونق، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر و شکوه و زینت و آرایش نیز به کار  رفته است. مانند «بهاء الدین» یا «بهاء الحق» و یا «بهاء الملک» که معنای  آن ها رونق دین، شکوه دین و شکوه کشور است.<br />
در پشت پوشانه ی (جلد) برخی از  کتاب ها می نویسند : بهاء .... ریال. که سخت نادرست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«پایین» / «پائین»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> شاید گروه بسیاری از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> نویسان روزانه ده ها بار همزه ی عربی را در  نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری عربی در  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> جایی ندارد. بر این پایه نوشتن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند «پائیز»،  «پائین»، «موئین»، «روئین»، «آئین»، «پر گوئی»، «چائی»، «امریکائی» و ...  نادرست است و باید پاییز، پایین، مویین، رویین، آیین، پر گویی، چایی،  آمریکایی و چون این ها نوشت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«تاس» / «طاس»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>تاس <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس می نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان باید آن را به حرف «ت» بنویسند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«تراز» / «طراز»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> تراز <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است که عرب ها آن را گرفته و طراز می نویسند (معرب  کرده اند). به همین سـبب «تراز» و همه ی ترکیبات آن باید  با حرف «ت»  نوشـته شـود. مانند : تراز نامه، هم تراز، تراز کردن و مانند این ها.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«تپیدن» / «طپیدن»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> تپیدن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت و باید  با حرف «ت» نوشـته شـود و نوشـتن  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های مشـتق از آن نیز مانند : تپش، تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن  نیز بایسته است. همچنان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت و  تهران که فارسی اند، نباید با «ط» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">دیگر  آن که در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی، هم «ت» وجود دارد و هم «ط». مانند تابع و طبیب. از  این رو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی را می توان به همان صورت عربی نیز نوشت.<br />
نکته ی دیگر آن که : اگر کلمه ای مربوط به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های بیگانه ی دیگر باشـد، به «ت» نوشـته می شـود.<br />
مانند : ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس.<br />
اما  برخی نام های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها که از  رهگذر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی وارد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی شـده است [ و اصل آن ها متفاوت با این نام  ها است ] می تواند به همان صورت عربی هم نوشته شود و گر نه چه فرقی با  اسـامی عربی چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن ها  تغییری ایجاد نمی شود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ثواب» / «صواب»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> نوشـتن یکی از این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها به جای دیگری نیز یکی از غلط های رایج در  املای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی اسـت. در حالی که ثواب و صواب معانی جداگانه ای دارند و  نباید آن ها را با هم اشـتباه کرد.<br />
«ثواب» اسـم است به معـنی «مزد» و «پاداش»، اما «صواب» صفت اسـت به معـنی «درسـت»، «به جا» و «مناسـب».</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«جذر» / «جزر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> برخی ها درکاربرد درسـت این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> نیز اشـتباه می کنند. جذر به معـنای  ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند  عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور  می گویند.<br />
جزر اما آب کاست (فرو نشـسـتن آب دریا)، بازگشـتن آب دریا و ضد آب خاست یعنی «مد» می باشد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«جرأت» / «جرئت»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را باید جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«حایل» / «هایل»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را نیز برخی  با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به  کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع  شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت به معنای ترسـناک.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">شـب  تاریک و بیم موج و گردابی چنین  هایل		 کجا  دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها<br />
حافظ</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«خرد» / «خورد»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> معـنای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> «خُرد» کوچک و ریز و اندک اسـت مانند : خرد سال یا خرده  فروشی، و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> «خورد» سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته.  نمونه های دیگر : سالخورده یا خورد و خوراک.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«داوود» / «داود»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> املای این گونه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را در املای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی با دو «واو» سفارش کرده  اند. به همین ترتیب <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو «واو»  نوشـت : طاووس، کـیکاووس.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«دُچار» / «دوچار»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را که گمان می رود ریشـه ی آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی  به صورت دوچار می نوشـته اند. اما در سده های  اخیر آن را به صورت  دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز بهتر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ذلت» / «زلت»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> معـنای «ذلت»، خواری (متضاد عزت) است، اما «زلت» به معنای سـهو و خطا اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«رُتیل» / «رطیل»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> نوعی عنکبوت زهردار را به عربی رتیل می گویند و رطیل وجود ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«زرع» / «ذرع»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> زرع  به معـنای کشـت و کاشـتن اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم برای طول و برابر یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«زغال» / «ذغال»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>املای درسـت این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> زغال اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«زکام» / «ذکام»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را بایـد با «ز» نوشـت،</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«سِـتبَر» / «سـِطبَر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف «ط» هم نوشـته  اند. اما چون <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت بهتر اسـت با حرف «ت» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«سـؤال» / «سـئوال»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> شـکل درسـت آن این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> «سـؤال» است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«سـوک» / «سـوگ»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> املای این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هم با «ک» وهم با «گ» درست اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«شـرایین» / «شـرائین»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«شـسـت» / «شـصت»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را هم بسـیاری ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می برند.  شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت و پا و شـصت عدد ۶۰ اسـت. آقای ابوالحسن  نجفی می نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای  آنها است که یکی را با «س» و دیگری را با «ص» می نویسـند. ولی در متون کهن،  هر دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> با «س» آمده اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«صد» / «سـد»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> چون <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «سـده» فارسی اسـت، سـد را نیز می توان با «س» نوشـت. اما  چون در متون کهن و جدید این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را با «ص» نوشـته اند، اکنون  نوشـتن  آن با «س» غـیر متعارف به نظر می رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد،  مانع و بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک «صد» از «سـد»  با «ص» نوشـته اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«صفحه» / «صحیفه»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>صفحه به هر کدام از دو روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ (که دارای دو  روی) اسـت گفته می شـود. البته ورق را در سـال های پسـین «برگ» نیز می  گویند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«طوفان» / «توفان»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> اصل  این کلمه، یونانی اسـت و شکل های دیگر این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی یونانی در بسـیاری از  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی هم به کار می رود، چون آن که در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> انگلیسی «Typhoon» و  در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فرانسوی «Typhon» به همین معنای طوفان به کار می رود. در فرهـنگ  معین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی طوفان را که اسم و معرب از کلمه ی یونانی اسـت به معنای باران  بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید و  ناگهانی که موجب خسـارت و خرابی بناها و سـاختمان ها شـود و سـبب تشـکیل  امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر  باشـد مانند طوفان آتش یا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ، یک «توفان»  هم در فارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر «توفـیدن» اسـت و به معنی شور و  غوغا کننده، فریاد کننده و غُران می باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان  باید معناهای لغوی این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را  مد نظر قرار داد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«طوطی» / «توتی»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>توتی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است و از این رو می توان آن را با «ت» نوشـت. اما  قـدمای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> وادب فارسی این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را با «ط» نوشـته اند و به این دلیل  امروزه نیز اگرچه این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> فارسی می باشد نوشتن آن با «ت» نامانوس و  نامتداول است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«غلتیدن» / «غلطیدن»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> غلتیدن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت و باید  با «ت» نوشـته شـود. ترکیبات  این فعل را  نیز باید با «ت» نوشـت، مانند : غَلت، غلتیدن، غلتنده،  غلتیده، غلتان، غلتک و ...</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«غوته» / «غوطه»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> در آب فرو رفتن به فارسی «غوتیدن» است که امروز در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> تاجیک نیز به  همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و  غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این  گروهند : تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«غیظ» / «غیض»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«فترت» / «فطرت»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>معنای فترت، رکود و سـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا  فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز  خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«فطیر» / «فتیر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> فطیر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای عربی و به معنی  خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و  از این رو باید با «ط» نوشـته شود و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«قفص» / «قفس»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی اسـت و باید با «ص» نوشـته شـود . اما در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی آن  را همیشه با «س» نوشـته اند و املای آن به شکل قفس رایج اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«قیمومت» / «قیمومیت»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span>  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته  اند و در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«کُحل» / «کــَهل»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>کحل اسم است به معنای «سـرمه» اما کهل، صفت اسـت برای مرد میان سـال.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«گزارش ها» / «گزارشات»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> برخی ها <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی فارسی گزارش را با «ات» عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«لایتجزا» / «لایتجزی»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> با آن که عربی اسـت املای درسـت آن «لایتجزا» اسـت و معنای آن «تجزیه ناپذیر» است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مآخذ» / «مأخذ»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی عربی مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است.  اما برخی این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را به جای یکدیگر یعنی مفرد را به جای جمع و جمع را  به جای مفرد به کار می برند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مبرا» / «مُبری»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی عربی به معـنی «تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسی و عربی آن را مبرا می نویسـند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مجرا» / «مجری»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی مجری اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـنای اجرا کننده اسـت، مانند  «مجری قانون». ولی در عربی مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می کنند که در آن  صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معنای «اجرا شـده»، «عملی شـده» اسـت که  در فارسی بهتر است که  به صورت «مجرا» نوشـته شـود تا با «مجری»  اشتباه گرفته نشـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«محظور» / «محذور»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>واژه ی «محظور» به معـنای «ممنوع» و «حرام» اسـت و «محذور» هم به معـنای  «آن چه از آن می ترسـند» و هم به معنای «مانع و گرفـتاری» آمده اسـت. یعنی  در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب و حیای اخلاقی باشـد باید محذور  نوشـت مانند :<br />
«محذور اخلاقی» و یا «در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم»</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مسأله» / «مسئله»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی اسـت و در خط عربی به صورت مسـألة نوشـته می شـود و در  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی هم بسـیاری این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می  نویسـند، نه مسئله.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مسـئوول» / «مسـئول»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> املای این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی البته مسـئوول می نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را با یک واو نوشـته اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مزمزه» / «مضمضه»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی مزمزه فارسی و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و  مضمضه عربی و به معـنای گرداندن آب در دهان برای شـسـتن آن است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مُعتـَنی به» / «متنابه»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت «معتنی به» درسـت اسـت. </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مقتدا» / «مقتدی»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را که به معنی پیشوا است در عربی مقتدی نوشته اما مقتدا تلفظ  می کنند. از این رو در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن باید آن  را مقتدا نوشـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«منتها» / «منتهی»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را در فارسی بهتر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند :  «سـاختمان های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت» یا «این خیال  باطل به جنون منتهی خواهد شـد».</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«نیاگان» / «نیاکان»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> در فارسی نیاگ یا نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«وهله» / «وحله»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند و معنای آن نوبت و دفعه  اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی و  در فارسی معنایی  ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«هیز» / «حیز»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی هـیـز به معنای بدکار و بی شـرم اسـت، مانند : «او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت» و حیز به معنی جا و مکان است.</div></span> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;">«هیئت» / «هیأت»</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;">  : </span></span><span style="font-family: tahoma;">واژه ی هیئت عربی و به معنی شـکل و صورت چیزی و نیز به معنی عـده ودسـته  ای از مردم است. جمع هیئت نیز هیأت  اسـت و نباید یکی را به جای  دیگری به کار برد.</span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0000;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">دکتر سعید نفیسی</span></span></span></span></div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">    </span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">غلط های مشهور املایی و دستوری <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی</span></span><br />
====================<br />
  </div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/ip7srszfd5p64e8os3t.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: ip7srszfd5p64e8os3t.jpg]" /></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">"دیکطه من ظئیفه"</span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود :</div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">دسته ی نخست</span></span>،  کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می  گیرند. در باره ی این «گندم نماهای جو فروش» می گویند : فلانی غلط مشهور  است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می  کند»<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">دسته ی دوم</span></span>، آن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و صرف و نحو آن، بر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> ها جاری است.</div></span><span style="font-family: tahoma;">  </span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی که پرهیز از گفتن آن ها  بایسته است دقت کنید :<span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><br />
</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"> </span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">به کار بردن تنوین برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی</span></span></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">کاربرد  تنوین که ابزار ساختن قید در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی است برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی جایز است،  مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های ناگزیر و ناچار و مانند آن  ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارند و نباید آن ها را چون این به کار  برد :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">گزارشا به عرض می رسانم... (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که ...)،<br />
ناچارا رفتم... (به جای به ناچار، یا  ناگزیر رفتم...)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">اکنون  کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های لاتین نیز به  کار می گیرند و مثلن می گویند : تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی  تلفن، یا تلفنی او را آگاه کردم،<br />
تلگرافا به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که  نوشتن تنوین به صورت  «ا» در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت «ن» می نویسند. مثلن :  اتفاقن، تصادفن یا اجبارن.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">واژه ی های دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واژه  ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از «دوق» و «لو» است که روی هم همزادها معنی می  دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه  یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.<br />
درست مانند  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی فرانسوی «دو لوکس»(De Luxe) که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو)  فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن هم وجود دارد !!!<br />
De  حرف اضافه ی ملکی در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فرانسوی می باشد به معنی «از» (مانند Of در  انگلیسی یا Von در آلمانی) و «Luxe» به معنی «تجمل» و «شکوه» است و «دو  لوکس» به معنی «از (دسته ی) تجملاتی» می باشد.<br />
یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی،  بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">به کارگیری <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها یا اصطلاحات با معنی نادرست</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">جمله هایی مانند :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">من به او مظنون هستم  (می خواهند بگویند : من به او بدگمان هستم)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">او در این قضیه ظنین است (می خواهند بگویند : او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">ظنین  صفت فاعلی و به معنی کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و  به معنی کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست   این جملات می شود :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">من به او ظنین هستم .(یعنی من به او بدگمان هستم)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">او در این قضیه مظنون است. (یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مصدر  عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن است و معنی نبود،  ندارد، و در مورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت : درگذشت، یا رخت بر بست.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">یا  مثلن می گویند : «کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد.» در حالی که کاسه هرگز  زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند : «زیر کاسه نیم  کاسه ای وجود دارد.»</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">شعر سعدی، یعنی :  «بنی آدم اعضای یک پیکرند» را «بنی آدم اعضای یکدیگرند» می گویند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">هنگامی  که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای  قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می  گویند فلانی امسال تجدید شد.<br />
حال آن که این نه خود دانش آموز، بلکه درس  های نمره نیاورده است که تجدید می شوند و در شهریور ماه باید دوباره جدید  شده و از نو امتحان داده شوند، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید  او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">غلط های دستوری</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">استاد : این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">مهر  : مهر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت  حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند : حکم مهر کرده شد یا مهر زده  شد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">غلط های واگویی (تلفظی)</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">پسوند «وَر» در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی «صاحب» و دارنده است.<br />
«رنج وَر» به معنی دارنده ی رنج و «مزد وَر» به معنی دارنده ی مزد است.<br />
امروزه  بر خلاف این قاعده، این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که  موجب آن گردیده است تا آن ها را به نادرستی با  «واو» سیرشده (مانند  واو  در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «کور») تلفظ نمایند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">واژه های دیگری نیز مانند دستور (دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور (گنج وَر) نیز از این گروه است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">نامیدن پدر به جای پسر</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">زکریا  نام پدر «محمد بن زکریای رازی» و سینا نیز نام پدر «ابوعلی این سینا» بوده  است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا، یعنی نه با نام  خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. «بیمارستان ابن سینا» هنوز نیز در  چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">منصور  نیز پدر «حسین ابن منصور حلاج» است که کوتاه شده ی نام وی «حسین حلاج»  است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران در سده ی سوم هجری را همه جا  «منصور حلاج» می نامند و نه «حسین وار»، بلکه «منصوروار» بر سر دار می  کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و  پنبه زنی مشغول بوده است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">خوان یغما</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">هرگاه  به دارایی کسی دستبرد بزنند و چیزی از آن بر جای نگذارند، در اصطلاح می  گویند که گویی خوان یغما بود که این گونه آن را چپاول کردند.<br />
عبارت  «خوان یغما» از دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «خوان» و «یغما» و به مفهوم «سفره ی غارت و  چپاول» فهمیده می شود، در حالی که چون این نیست و معنی و مفهوم <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی  «یغما» در این عبارت کاملن چیز دیگری است و ارتباطی با غارت و چپاول ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">«یغما»  نام گروهی از تورانیان است که در دوره ی اسلامی در شهری با همین نام   در نزدیکی «خجند» کنونی زندگی می کرده اند. پیش از آمدن این گروه به این  منطقه، اقوامی که «سگان» نام داشته اند (و به غلط آن را «ساکاها» می  نویسند) در این محل زندگی می کرده اند و جشنی را برگزار می کرده اند که  «سگه» نام داشته است که همان «جشن سده» می باشد. با آمدن یغماییان ِ تورانی  به این محل، آنان دین و همه ی آیین ها و حتا عادات سگان را گرفته و «جشن  سگه»ی آنان را نیز برگزار می کردند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در جشن دیگری  نیز  که «خوان یغما» نام داشته است، آنان سفره های بزرگی می  گسترانیدند و انواع خوراک های لذیذ و نوشیدنی های خوش گوار در آن می نهادند  و از همه ی مردم دعوت می کردند که در این میهمانی عمومی حاضر شوند و در  کنار انجام دیگر مراسم، از آن ها سیر بخورند و بنوشند و هر چه می خواهند با  خود ببرند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">سعدی می گوید :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">ادیم زمین سفره ی عام اوست		برین خوان یغما چه دشمن چه دوست</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">و در جای دیگری می گوید :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">یکی نانخورش جز پیازی نداشت	    چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت<br />
پراکنده  ای کفتمش ای  خاکسار		    برو طبخی از « خوان یغما » بیار</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">جشن  خوان یغما که نشانه ی سخاوت و بخشندگی پدران ما است در سده های گذشته  اهمیت و اعتبار ویژه ای داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح درآمده است،  لیکن به علت عدم آگاهی از ریشه ی تاریخی آن، بسیاری آن را  به معنی  دستبرد و چپاول گرفته و به کار برده اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">افغانی در قصیده ی خود می سراید :</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، امید آرد<br />
شود تا باغبان طبع وی در گلشن آرایی<br />
کشیده خوان یغمایش چه فیض جاودان دارد<br />
که هر روزی فزون گردد گوارایی و گیرایی<br />
خوشا درویش صاحب دل که نعمت های عامش را<br />
نیابی در بساط خاص دارابی و دارایی</span></span></div></span></span><span style="font-family: tahoma;"> </span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">غلط های املایی مشهور</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">آزمایشـات</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با «آت» عربی جمع  می بندند که نادرسـت اسـت و باید با «ها»ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها  درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در جمع بستن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی با «جات»  نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که این نوع  جمع فرقی با جمع با «آت» ندارد. اما برای نوشتن فارسی فصیح بهتر است که این  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها نیز با «ها» جمع بسته شود، برای احتراز از عربی مآبی.<br />
یعنی به  جای روزنامه جات، کارخانجات، نوشته جات، شیرینی جات، ترشیجات، دسته جات،  میوه جات، نقره جات و ... بهتر است چون این  بنویسیم : روزنامه ها،  کار خانه ها، نوشته ها، شیرینی ها، ترشی ها، دسته ها، میوه ها، نقره ها.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">از  غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند  تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : «آت» آن را جمع می بندند، جمع  الجمع می شود.<br />
از آن جمله اند : آثارها، اخبارها، ارکان ها، اعمال ها،  جواهرها یا جواهرات، حواس ها، عجایب ها، منازل ها، نوادرات، امورات، عملیات  ها و دیگر، که شکل درست نوشتن و گفتن آن چون این است : آثار، اخبار،  ارکان، اعمال، جواهر، حواس، عجایب، منازل، نوادر، امور، عملیات. </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آذان» / «اذان»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای «آذان» گوش ها و  معـنای «اذان» اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن وقت نماز با خواندن کلمات  مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز در گلدسـته و مناره ی مسجد است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آزوقه» / «آذوقه»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>اصل این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> که آن را «آزوغه» هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید با «ز» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آسـیا» / «آسـیاب»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را به هردوشـکل می توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«آن را» / «آنرا»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span>  «را» <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین  می نویسـند. مانند : این را،  وی را، ایشـان را، تو را، آن را.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اتاق» / «اطاق»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> از آن جا که این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ترکی اسـت و در ترکی مخرج «ط» وجود ندارد پس باید آن را با حرف «ت» نوشـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اتو» / «اطو»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> چون این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس بهتر اسـت با «ت» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ارابه» / «عـرابه»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>ارابه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ازدحام» / «ازدهام»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را تنها می توان با حرف «ح» نوشـت زیرا ازدهام <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای بی معنی اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اسـب» / «اسـپ»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> به هردوصورت می توان این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را نوشـت. زیرا این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> پهلوی اسـت نه  عربی. امروزه بزرگان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> بیش تر با «ب» می نویسـند. اما در گذشـته های  بسـیار دور با «پ» می نوشـتند وهمین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> جزء دوم نام های کهن خراسـانیان  بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و ...</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اسـتادان» / «اسـاتید»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>چون اسـتاد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان. این کلمه که به  صورت «اسـتاذ» به عربی رفـته است، در این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> به صورت اسـاتیذ و اسـاتید  جمع بسـته می شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اسـلحه» / «سـلاح»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای  اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع  اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه  خود کلمه ی جمع اسـت و به جای آن می توان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی سـلاح ها را به کار برد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اقلاً» / «اکثراً»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین  صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. بهتر اسـت به جای اقلاً  «حد  اقل» و یا بهتر از آن «دسـت کم» و یا «کم از کم»، نوشـت و به جای اکثراً  «غالبن» و یا بهتر از آن «بیش تر» یا را به کار برد.<br />
همچنین نمی توان  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند دوم و سـوم و چهارم را که فارسی اند، دوماً و سـوماً و  چارماً  نوشـت. یا <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> فارسی «زبان» را  «زباناً».</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«اِن شاء الله» / «انشاء ألله»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>جمله ی «ان شاء الله»  از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: «اِن» (=  اگر)، «شـاء»(= بخواهد)، «الله»(= الله)، یعنی :  اگر خداوند بخواهد.  اما جمله ی «انشاء الله» از دو کلمه سـاخته شـده اسـت : «اِنشـاء»(=  آفریدن)، «الله» (= الله) به معنی :  خداوند بیافریند.<br />
آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«انتر» / «عـنتر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «انتر» را که فارسی  و معـنای آن «بوزینه» می باشـد باید به  همین صورت نوشـت. عـنتر به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی نوعی مگس و مجازن به معنای شـجاع  است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«باتلاق» / «باطلاق»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>واژه ی «باتلاق» ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف «ت» درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«باغ ها» / «باغات»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «باغ» فارسی اسـت و جمع بسـتن آن به «ات» عربی نا درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«بوالهوس» / «بلهوس»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> پیشـوند «بُل» بر سـر برخی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی می آید و معـنای پـُر، بسـیار  و فراوان دارد، برابر این پیشوند در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی «ابو» می باشد که برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a>  های عربی به کار می رود و کوتاه شده ی آن را به صورت  بو می نویسند.  پس «بُل» برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های فارسی (مانند بلکامه : پر آرزو،  بلغاک : پر  شور) و «بو» برای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب : پر  شگفتی) درست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«بوته» / «بته»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>معـنای این واژه، گیاه پـر شاخ و برگی اسـت که تنه ی ضخیم نداشـته باشـد و زیاد بلند نشـود و املای درسـت آن بوته اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«به نام» / «بنام»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی حرف جر «ب» را هـمیشـه باید به کلمه ی بعد که مجرور اسـت  متصل نوشـت، اما در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی حرف اضافه ی «به» را باید همواره جدا از  کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند : بدین  و بدو.<br />
زیـرا اگر چون  این ننویسـیم  در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها  و معانی (التباس معنی) وجود دارد، مانند همین «به نام» و «بنام» که هر  کدام جای کاربرد ویـژه ای دارد.<br />
به این نمونه ها دقت کنید : «او نویسـنده ی بنامی بود»  و یا «من او را به نام نمی شـناختم»<br />
به  همین ترتیب اگر «به روی» را «بروی» بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد  چیسـت ؟ آیا منظور از «بروی» فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و  ... یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که : «این قـلم به روی میز  اسـت»  یا اگر ما «به درد» را «بدرد» بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ  می دهد، زیرا «بدرد» : یعنی پاره کند و «به درد» یعنی به غم و اندوه.<br />
به  همین گونه اند سد ها <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> که باید به  هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط  بود، مانند : به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و  بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به  هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و  ...</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«بها» / «بهاء»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> بها به  معنی قیمت، ارزش و نرخ چیزی است. اما معنی  بهاء روشنی، درخشندگی،  رونق، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر و شکوه و زینت و آرایش نیز به کار  رفته است. مانند «بهاء الدین» یا «بهاء الحق» و یا «بهاء الملک» که معنای  آن ها رونق دین، شکوه دین و شکوه کشور است.<br />
در پشت پوشانه ی (جلد) برخی از  کتاب ها می نویسند : بهاء .... ریال. که سخت نادرست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«پایین» / «پائین»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> شاید گروه بسیاری از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> نویسان روزانه ده ها بار همزه ی عربی را در  نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری عربی در  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> جایی ندارد. بر این پایه نوشتن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند «پائیز»،  «پائین»، «موئین»، «روئین»، «آئین»، «پر گوئی»، «چائی»، «امریکائی» و ...  نادرست است و باید پاییز، پایین، مویین، رویین، آیین، پر گویی، چایی،  آمریکایی و چون این ها نوشت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«تاس» / «طاس»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>تاس <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس می نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان باید آن را به حرف «ت» بنویسند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«تراز» / «طراز»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> تراز <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است که عرب ها آن را گرفته و طراز می نویسند (معرب  کرده اند). به همین سـبب «تراز» و همه ی ترکیبات آن باید  با حرف «ت»  نوشـته شـود. مانند : تراز نامه، هم تراز، تراز کردن و مانند این ها.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«تپیدن» / «طپیدن»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> تپیدن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت و باید  با حرف «ت» نوشـته شـود و نوشـتن  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های مشـتق از آن نیز مانند : تپش، تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن  نیز بایسته است. همچنان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت و  تهران که فارسی اند، نباید با «ط» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;">دیگر  آن که در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی، هم «ت» وجود دارد و هم «ط». مانند تابع و طبیب. از  این رو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> های عربی را می توان به همان صورت عربی نیز نوشت.<br />
نکته ی دیگر آن که : اگر کلمه ای مربوط به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های بیگانه ی دیگر باشـد، به «ت» نوشـته می شـود.<br />
مانند : ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس.<br />
اما  برخی نام های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها که از  رهگذر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی وارد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی شـده است [ و اصل آن ها متفاوت با این نام  ها است ] می تواند به همان صورت عربی هم نوشته شود و گر نه چه فرقی با  اسـامی عربی چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن ها  تغییری ایجاد نمی شود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ثواب» / «صواب»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> نوشـتن یکی از این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها به جای دیگری نیز یکی از غلط های رایج در  املای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی اسـت. در حالی که ثواب و صواب معانی جداگانه ای دارند و  نباید آن ها را با هم اشـتباه کرد.<br />
«ثواب» اسـم است به معـنی «مزد» و «پاداش»، اما «صواب» صفت اسـت به معـنی «درسـت»، «به جا» و «مناسـب».</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«جذر» / «جزر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> برخی ها درکاربرد درسـت این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> نیز اشـتباه می کنند. جذر به معـنای  ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند  عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور  می گویند.<br />
جزر اما آب کاست (فرو نشـسـتن آب دریا)، بازگشـتن آب دریا و ضد آب خاست یعنی «مد» می باشد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«جرأت» / «جرئت»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را باید جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«حایل» / «هایل»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را نیز برخی  با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به  کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع  شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت به معنای ترسـناک.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">شـب  تاریک و بیم موج و گردابی چنین  هایل		 کجا  دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها<br />
حافظ</span></span></div></span></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«خرد» / «خورد»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> معـنای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> «خُرد» کوچک و ریز و اندک اسـت مانند : خرد سال یا خرده  فروشی، و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> «خورد» سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته.  نمونه های دیگر : سالخورده یا خورد و خوراک.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«داوود» / «داود»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> املای این گونه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را در املای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی با دو «واو» سفارش کرده  اند. به همین ترتیب <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو «واو»  نوشـت : طاووس، کـیکاووس.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«دُچار» / «دوچار»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را که گمان می رود ریشـه ی آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی  به صورت دوچار می نوشـته اند. اما در سده های  اخیر آن را به صورت  دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز بهتر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«ذلت» / «زلت»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> معـنای «ذلت»، خواری (متضاد عزت) است، اما «زلت» به معنای سـهو و خطا اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«رُتیل» / «رطیل»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> نوعی عنکبوت زهردار را به عربی رتیل می گویند و رطیل وجود ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«زرع» / «ذرع»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> زرع  به معـنای کشـت و کاشـتن اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم برای طول و برابر یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«زغال» / «ذغال»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>املای درسـت این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> زغال اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«زکام» / «ذکام»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را بایـد با «ز» نوشـت،</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«سِـتبَر» / «سـِطبَر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف «ط» هم نوشـته  اند. اما چون <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت بهتر اسـت با حرف «ت» نوشـته شـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«سـؤال» / «سـئوال»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> شـکل درسـت آن این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> «سـؤال» است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«سـوک» / «سـوگ»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> املای این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> هم با «ک» وهم با «گ» درست اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«شـرایین» / «شـرائین»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«شـسـت» / «شـصت»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را هم بسـیاری ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می برند.  شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت و پا و شـصت عدد ۶۰ اسـت. آقای ابوالحسن  نجفی می نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای  آنها است که یکی را با «س» و دیگری را با «ص» می نویسـند. ولی در متون کهن،  هر دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> با «س» آمده اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«صد» / «سـد»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> چون <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «سـده» فارسی اسـت، سـد را نیز می توان با «س» نوشـت. اما  چون در متون کهن و جدید این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را با «ص» نوشـته اند، اکنون  نوشـتن  آن با «س» غـیر متعارف به نظر می رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد،  مانع و بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک «صد» از «سـد»  با «ص» نوشـته اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«صفحه» / «صحیفه»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>صفحه به هر کدام از دو روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ (که دارای دو  روی) اسـت گفته می شـود. البته ورق را در سـال های پسـین «برگ» نیز می  گویند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«طوفان» / «توفان»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> اصل  این کلمه، یونانی اسـت و شکل های دیگر این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی یونانی در بسـیاری از  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی هم به کار می رود، چون آن که در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> انگلیسی «Typhoon» و  در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فرانسوی «Typhon» به همین معنای طوفان به کار می رود. در فرهـنگ  معین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی طوفان را که اسم و معرب از کلمه ی یونانی اسـت به معنای باران  بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید و  ناگهانی که موجب خسـارت و خرابی بناها و سـاختمان ها شـود و سـبب تشـکیل  امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر  باشـد مانند طوفان آتش یا  طوفان باد. اما در همان فرهنگ، یک «توفان»  هم در فارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر «توفـیدن» اسـت و به معنی شور و  غوغا کننده، فریاد کننده و غُران می باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان  باید معناهای لغوی این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را  مد نظر قرار داد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«طوطی» / «توتی»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>توتی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی است و از این رو می توان آن را با «ت» نوشـت. اما  قـدمای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> وادب فارسی این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را با «ط» نوشـته اند و به این دلیل  امروزه نیز اگرچه این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> فارسی می باشد نوشتن آن با «ت» نامانوس و  نامتداول است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«غلتیدن» / «غلطیدن»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> غلتیدن <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای فارسی اسـت و باید  با «ت» نوشـته شـود. ترکیبات  این فعل را  نیز باید با «ت» نوشـت، مانند : غَلت، غلتیدن، غلتنده،  غلتیده، غلتان، غلتک و ...</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«غوته» / «غوطه»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> در آب فرو رفتن به فارسی «غوتیدن» است که امروز در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> تاجیک نیز به  همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و  غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این  گروهند : تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«غیظ» / «غیض»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«فترت» / «فطرت»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>معنای فترت، رکود و سـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا  فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز  خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«فطیر» / «فتیر»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> فطیر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای عربی و به معنی  خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و  از این رو باید با «ط» نوشـته شود و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«قفص» / «قفس»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی اسـت و باید با «ص» نوشـته شـود . اما در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی آن  را همیشه با «س» نوشـته اند و املای آن به شکل قفس رایج اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«قیمومت» / «قیمومیت»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span>  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته  اند و در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«کُحل» / «کــَهل»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>کحل اسم است به معنای «سـرمه» اما کهل، صفت اسـت برای مرد میان سـال.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«گزارش ها» / «گزارشات»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> برخی ها <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی فارسی گزارش را با «ات» عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«لایتجزا» / «لایتجزی»</span></span><span style="color: #cc0000;"> : </span>این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> با آن که عربی اسـت املای درسـت آن «لایتجزا» اسـت و معنای آن «تجزیه ناپذیر» است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مآخذ» / «مأخذ»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی عربی مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است.  اما برخی این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ها را به جای یکدیگر یعنی مفرد را به جای جمع و جمع را  به جای مفرد به کار می برند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مبرا» / «مُبری»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی عربی به معـنی «تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسی و عربی آن را مبرا می نویسـند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مجرا» / «مجری»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی مجری اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـنای اجرا کننده اسـت، مانند  «مجری قانون». ولی در عربی مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می کنند که در آن  صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معنای «اجرا شـده»، «عملی شـده» اسـت که  در فارسی بهتر است که  به صورت «مجرا» نوشـته شـود تا با «مجری»  اشتباه گرفته نشـود.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«محظور» / «محذور»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>واژه ی «محظور» به معـنای «ممنوع» و «حرام» اسـت و «محذور» هم به معـنای  «آن چه از آن می ترسـند» و هم به معنای «مانع و گرفـتاری» آمده اسـت. یعنی  در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب و حیای اخلاقی باشـد باید محذور  نوشـت مانند :<br />
«محذور اخلاقی» و یا «در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم»</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مسأله» / «مسئله»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی اسـت و در خط عربی به صورت مسـألة نوشـته می شـود و در  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی هم بسـیاری این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می  نویسـند، نه مسئله.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مسـئوول» / «مسـئول»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> املای این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی البته مسـئوول می نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را با یک واو نوشـته اند.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مزمزه» / «مضمضه»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی مزمزه فارسی و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و  مضمضه عربی و به معـنای گرداندن آب در دهان برای شـسـتن آن است.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مُعتـَنی به» / «متنابه»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> عربی اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت «معتنی به» درسـت اسـت. </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«مقتدا» / «مقتدی»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را که به معنی پیشوا است در عربی مقتدی نوشته اما مقتدا تلفظ  می کنند. از این رو در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن باید آن  را مقتدا نوشـت.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«منتها» / «منتهی»</span></span><span style="color: #cc0000;">  : </span>این دو <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> را در فارسی بهتر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند :  «سـاختمان های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت» یا «این خیال  باطل به جنون منتهی خواهد شـد».</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«نیاگان» / «نیاکان»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> در فارسی نیاگ یا نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«وهله» / «وحله»</span></span><span style="color: #cc0000;">  :</span> این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند و معنای آن نوبت و دفعه  اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی و  در فارسی معنایی  ندارد.</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">«هیز» / «حیز»</span></span><span style="color: #cc0000;"> :</span> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی هـیـز به معنای بدکار و بی شـرم اسـت، مانند : «او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت» و حیز به معنی جا و مکان است.</div></span> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;">«هیئت» / «هیأت»</span></span></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;">  : </span></span><span style="font-family: tahoma;">واژه ی هیئت عربی و به معنی شـکل و صورت چیزی و نیز به معنی عـده ودسـته  ای از مردم است. جمع هیئت نیز هیأت  اسـت و نباید یکی را به جای  دیگری به کار برد.</span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0000;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">دکتر سعید نفیسی</span></span></span></span></div></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>