<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار میدوری - تاریخی]]></title>
		<link>http://www.midorinco.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار میدوری - http://www.midorinco.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 17 Apr 2026 07:57:47 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[برگردان و ترجمه متن کامل منشور کورش بزرگ]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=1590</link>
			<pubDate>Tue, 10 Mar 2015 09:34:33 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=1590</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">برگردان و ترجمه متن کامل منشور کورش بزرگ</span></span></span></span></div>استوانه ی کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است . نیمه ی نخست این لوح از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> رویدادنگاران بابلی و نیمه ی پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است . این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود . این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است .<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/1425979839251.png" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>توجه داشته باشید که جاهاییکه نقطه چین هستند بدلیل خراب شدن ان بخش از استوانه قابل بازیابی و خواندن نبوده اند .<br />
<br />
برگردان و ترجمه متن کامل این منشور چنین است:<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 1 .</span></span> «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـَ - دی - ای)، ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 2 .</span></span> ... همه جهان.<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود .</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 3 .</span></span> ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 4 .</span></span> او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 5 .</span></span> معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> («اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسه ی سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «کاس» برای رنگ آبی در گویش های محلی بکار می رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیه ی هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، 1382)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 6 .</span></span> او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/1425979839292.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 7 .</span></span> او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (گمان می رود نام «مردوک» با <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی های دیگر مردوک شباهت هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره ی «مشتری» متجلی می شده است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو‌» می شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 8 .</span></span> او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود می‌کرد ... همه مردم را.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 9 .</span></span> از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 10 .</span></span> مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 11 .</span></span> ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 12 .</span></span> مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 13 .</span></span> او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همه مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می دانند. اما به نظر می آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره ی دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می شده است.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 14 .</span></span> کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 15 .</span></span> او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (ممکن است منظور دیده شدن سیاره ی مشتری بوده باشد . در باورهای ایرانی، سیاره ی مشتری نماد آسمانیِ «اهورامزدا / مردوک» بوده است . نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه ی همایون صنعتی زاده، 1372 . او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می داند .)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 16 .</span></span> لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 17 .</span></span> مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـَ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 18 .</span></span> مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 19 .</span></span> مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 20 .</span></span> منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (از این جا روایت به صیغه ی اول شخص و از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کورش بازگو می شود. استرابو نقل می کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد . پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمه ی هـ. صنعتی زاده، 1382، ص. 319) <br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/142597983933.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">از این جا به بعد، روایت به صیغه اول شخص و از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کورش بازگو می‌شود:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 21 .</span></span> پسر «کمبوجیه»(کـَ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوه «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> («نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می شده است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامه ی نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده است. برای آگاهی از سالنامه ی نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 22 .</span></span> از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـِ - لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـَ بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 23 .</span></span> همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشته ی گزنفون نیز تایید شده است. گزنفون اظهار می دارد که مردمان همه ی کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم))<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 24 .</span></span> ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 25 .</span></span> وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 26 .</span></span> من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 27 .</span></span> او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 28 .</span></span> برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 29 .</span></span> و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همه چادرنشینان،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 30 .</span></span> مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 31 .</span></span> من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 32 .</span></span> فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت های بی شمار و اعمال سلیقه های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 33 .</span></span> هم چنین پیکره خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 34 .</span></span> به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 35 .</span></span> هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 36 .</span></span> بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 37 .</span></span> … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران…<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (از سطر 37 تا 45 بخش نویافته ای است که در مقاله ی «درباره ی منشور کورش» به آن اشاره شد . این نُه سطر دنباله ی بلافصل سطرهای پیشین نیست.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 38 .</span></span> ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 39 .</span></span> ... دیوار آجری خندق شهر را،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 40 .</span></span> ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 41 .</span></span> ... به انجام رسانیدم.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 42 .</span></span> دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 43 .</span></span> ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 44 .</span></span> ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 45 .</span></span> ... برای همیشه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">برگردان و ترجمه متن کامل منشور کورش بزرگ</span></span></span></span></div>استوانه ی کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است . نیمه ی نخست این لوح از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> رویدادنگاران بابلی و نیمه ی پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است . این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود . این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است .<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/1425979839251.png" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>توجه داشته باشید که جاهاییکه نقطه چین هستند بدلیل خراب شدن ان بخش از استوانه قابل بازیابی و خواندن نبوده اند .<br />
<br />
برگردان و ترجمه متن کامل این منشور چنین است:<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 1 .</span></span> «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـَ - دی - ای)، ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 2 .</span></span> ... همه جهان.<br />
<br />
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود .</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 3 .</span></span> ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 4 .</span></span> او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 5 .</span></span> معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> («اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسه ی سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی «کاس» برای رنگ آبی در گویش های محلی بکار می رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیه ی هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، 1382)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 6 .</span></span> او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/1425979839292.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 7 .</span></span> او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (گمان می رود نام «مردوک» با <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> ی آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی های دیگر مردوک شباهت هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره ی «مشتری» متجلی می شده است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو‌» می شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 8 .</span></span> او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود می‌کرد ... همه مردم را.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 9 .</span></span> از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 10 .</span></span> مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 11 .</span></span> ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 12 .</span></span> مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 13 .</span></span> او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همه مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می دانند. اما به نظر می آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره ی دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می شده است.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 14 .</span></span> کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 15 .</span></span> او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (ممکن است منظور دیده شدن سیاره ی مشتری بوده باشد . در باورهای ایرانی، سیاره ی مشتری نماد آسمانیِ «اهورامزدا / مردوک» بوده است . نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه ی همایون صنعتی زاده، 1372 . او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می داند .)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 16 .</span></span> لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 17 .</span></span> مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـَ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 18 .</span></span> مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 19 .</span></span> مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 20 .</span></span> منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (از این جا روایت به صیغه ی اول شخص و از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کورش بازگو می شود. استرابو نقل می کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد . پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمه ی هـ. صنعتی زاده، 1382، ص. 319) <br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/142597983933.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">از این جا به بعد، روایت به صیغه اول شخص و از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کورش بازگو می‌شود:</span></span><br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 21 .</span></span> پسر «کمبوجیه»(کـَ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوه «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> («نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می شده است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامه ی نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده است. برای آگاهی از سالنامه ی نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 22 .</span></span> از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـِ - لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـَ بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 23 .</span></span> همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشته ی گزنفون نیز تایید شده است. گزنفون اظهار می دارد که مردمان همه ی کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم))<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 24 .</span></span> ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 25 .</span></span> وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 26 .</span></span> من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 27 .</span></span> او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 28 .</span></span> برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 29 .</span></span> و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همه چادرنشینان،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 30 .</span></span> مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 31 .</span></span> من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 32 .</span></span> فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت های بی شمار و اعمال سلیقه های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 33 .</span></span> هم چنین پیکره خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 34 .</span></span> به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 35 .</span></span> هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 36 .</span></span> بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 37 .</span></span> … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران…<br />
<br />
<style>.rainbowname {animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-moz-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-webkit-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;-o-animation: rainbow_name 3s linear 0s infinite alternate;color: #FFFFFF;font-weight:700;font-family:Tahoma,Arial,Verdana;}@keyframes rainbow_name{0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}10&#8203;0%{color:red;}}@-moz-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100% {color:red;}}@-webkit-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}@-o-keyframes rainbow_name {0%{color:red;}25%{color:yellow;}50%{color:blue;}75%{color:green;}100%{color:red&#8203;;}}</style><span class="rainbowname"><i>توضیح :</i></span> (از سطر 37 تا 45 بخش نویافته ای است که در مقاله ی «درباره ی منشور کورش» به آن اشاره شد . این نُه سطر دنباله ی بلافصل سطرهای پیشین نیست.)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 38 .</span></span> ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 39 .</span></span> ... دیوار آجری خندق شهر را،<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 40 .</span></span> ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 41 .</span></span> ... به انجام رسانیدم.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 42 .</span></span> دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 43 .</span></span> ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 44 .</span></span> ...<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">خط 45 .</span></span> ... برای همیشه]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هفتم آبان ماه روز کوروش بزرگ]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=890</link>
			<pubDate>Tue, 29 Oct 2013 11:31:05 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=890</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px grey;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">هفتم آبان ماه روز کوروش بزرگ</span></span></span></span><br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">هفتم آبان سال ١١٩٩ تاریخ دینی زرتشتی برابر با 539 پیش از میلاد</span><span style="font-size: small;"> روز کوروش بزرگ، روز ۷ آبان (۲۹ اکتبر) که تاریخ نویسان آن را روز ورود کوروش به بابل و صدور منشور کوروش می‌دانند به پیشنهاد سازمان بین‌المللی نجات </span><span style="font-size: small;">پاسارگاد٬ انتخاب و نام‌گذاری شده است. این روز تاکنون بطور رسمی در تقویم ایران ثبت نشده است .<br />
این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست سپاه </span><span style="font-size: small;">هخامنشیان (۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده‌است .۲۵۴۴ سال پیش در همین روز اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در </span><span style="font-size: small;">زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت جهانی با منافع مشترک بشمار می‌آید.</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">نکات مطرح شده در آن عبارت اند از: از بین بردن تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل اقامت، برهم زدن برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار </span><span style="font-size: small;">میان ملت‌هاست. </span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;"> ۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اكتبر روز جهانی كوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است كه از دیر باز ملل مشترك المنافع آن را گرامی می دارند .<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: small;">=================<br />
<br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/03/4aa12e8288de784e016b2207247db0cc5f.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br><br />
==================<br />
</span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"> این روز به مناسبت تكمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اكتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است .</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">در چنین روزی ، كورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ی شهر بابل ، اندر آن شهر بزرگ و با شكوه و بسیار كهن شد . مردم بابل گمان می كردند كه اكنون با چپاول و كشتار و </span><span style="font-size: small;">دست درازی به جان و دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستمگر بر آنان شهریاری  خواهد كرد ولی  كورش بزرگ و سربازانش نه تنها </span><span style="font-size: small;">چنین نكردند بلكه کورش فرمان آزادی و برابری داد .</span><span style="font-size: small;"><br />
 فرمانی كه در سال ١٩٧١ میلادی از سوی (سازمان ملل متحد) نخستین  (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد .</span><span style="font-size: small;"> كورش بزرگ ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمانبرداری نمیکرد و آنان میتوانستند فرمانروای خود را خود برگزینند،كه نام آن ساتراپ (ایالت) بود.</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">ساتراپ‌های امپراتوری ایران همان آزادی گزینشی را دارا بودند كه امروزه در ایالات متحده آمریكا می‌بینیم .</span><span style="font-size: small;"> هوشمندی کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تیره‌‌ی بزرگ آریایی ، پارس و ماد (ماد برابر با  آذریان و کُردان)  بود .</span><span style="font-size: small;"> آمیختگی این دو تیره ایران بزرگ را ساخت ، کورش بزرگ را پدید آورد و در كارنامه‌ی جهان شگفتی آفرید .<br />
</span><span style="font-size: small;"> این آمیختگی پارس و ماد یا پارس و آذری و كُرد ، هرگز جدا شدنی نیست و یک پارچگی این بوم را در پناه خود دارد .<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: small;">===================<br />
<br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/03/w8olwm9sqdes5lse22.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br><br />
====================<br />
</span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"> و چنین گفت کورش بزرگ ، آن ابر مرد كارنامه ی (تاریخ) جهان :</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: small;">«فرمان دادم تا كالبدم را بدون تاپوت (تابوت) و مومیایی به خاك به سپارند ، تا پاره های تنم ، خاک ایران را درست كند.»</span></span></span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">بزرگداشت روز کوروش</span></span></span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">هر سال در روز هفتم آبانماه گروهی از مردم ایران می‌کوشند به صورت نمادین در آرامگاه کوروش بزرگ با گردهمایی، یاد و نام کوروش بزرگ را گرامی بدارند.  بنای </span><span style="font-size: small;">آرامگاه کوروش بزرگ در شهرستان پاسارگاد در فاصله ۱۱۰ کیلومتری شمال شیراز در استان فارس قرار دارد. این روز در هیچ تقویم یا سندی به طور رسمی ثبت </span><span style="font-size: small;">نشده‌است اما گروهی از مردم ایران این روز را به عنوان روز کوروش گرامی می‌دارند.</span></span><br />
<br />
<fieldset style="background:#efefef url(images/post-deco/note.png) top left 0% no-repeat;width:90%;background-color:#D4D4FF;border-left:2px solid #878787;border-right:2px solid #878787;border-top:2px solid #878787;border-bottom:2px solid #878787;margin:0 auto 4px;padding:3px 15px 3px 40px;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><blink><strong>یادداشت</strong></blink></legend><br/><font color="darkred" size="3"><strong>متن پیام : </strong><br /></font><font color="black"> <br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">(شفاف سازی)</span></span>  <span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">با  این اوصاف ، هیچ مدرکی وجود ندارد که اثبات کند که روز کوروش بزرگ در هیچ  یک از تقویم های بین المللی ثبت شده باشد . درواقع ، این روز ( هفتم آبان )  برای اولین </span><span style="font-size: small;">بار ، در آبان ماه سال  1383 شمسی توسط یک ژورنالیست ایرانی به نام انوشیروان کیهانی زاده در  روزنامه ی شرق به عنوان روز جهانی کوروش بزرگ مطرح شد </span></span><br />
</font><br /><br /></fieldset><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"><br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">روانش شاد و روز پاترمی (ملی) ایران بر همگی خجسته باد.</span></span></span></span><br />
=========================<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">منبع  : ويکيپديای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF" target="_blank" rel="nofollow">روز کوروش بزرگ</a></span></div></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"></span></span></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px grey;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">هفتم آبان ماه روز کوروش بزرگ</span></span></span></span><br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"><br />
</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">هفتم آبان سال ١١٩٩ تاریخ دینی زرتشتی برابر با 539 پیش از میلاد</span><span style="font-size: small;"> روز کوروش بزرگ، روز ۷ آبان (۲۹ اکتبر) که تاریخ نویسان آن را روز ورود کوروش به بابل و صدور منشور کوروش می‌دانند به پیشنهاد سازمان بین‌المللی نجات </span><span style="font-size: small;">پاسارگاد٬ انتخاب و نام‌گذاری شده است. این روز تاکنون بطور رسمی در تقویم ایران ثبت نشده است .<br />
این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست سپاه </span><span style="font-size: small;">هخامنشیان (۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده‌است .۲۵۴۴ سال پیش در همین روز اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در </span><span style="font-size: small;">زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت جهانی با منافع مشترک بشمار می‌آید.</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">نکات مطرح شده در آن عبارت اند از: از بین بردن تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل اقامت، برهم زدن برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار </span><span style="font-size: small;">میان ملت‌هاست. </span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;"> ۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اكتبر روز جهانی كوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است كه از دیر باز ملل مشترك المنافع آن را گرامی می دارند .<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: small;">=================<br />
<br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/03/4aa12e8288de784e016b2207247db0cc5f.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br><br />
==================<br />
</span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"> این روز به مناسبت تكمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اكتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان برقرار شده است .</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">در چنین روزی ، كورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ی شهر بابل ، اندر آن شهر بزرگ و با شكوه و بسیار كهن شد . مردم بابل گمان می كردند كه اكنون با چپاول و كشتار و </span><span style="font-size: small;">دست درازی به جان و دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستمگر بر آنان شهریاری  خواهد كرد ولی  كورش بزرگ و سربازانش نه تنها </span><span style="font-size: small;">چنین نكردند بلكه کورش فرمان آزادی و برابری داد .</span><span style="font-size: small;"><br />
 فرمانی كه در سال ١٩٧١ میلادی از سوی (سازمان ملل متحد) نخستین  (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد .</span><span style="font-size: small;"> كورش بزرگ ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمانبرداری نمیکرد و آنان میتوانستند فرمانروای خود را خود برگزینند،كه نام آن ساتراپ (ایالت) بود.</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">ساتراپ‌های امپراتوری ایران همان آزادی گزینشی را دارا بودند كه امروزه در ایالات متحده آمریكا می‌بینیم .</span><span style="font-size: small;"> هوشمندی کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تیره‌‌ی بزرگ آریایی ، پارس و ماد (ماد برابر با  آذریان و کُردان)  بود .</span><span style="font-size: small;"> آمیختگی این دو تیره ایران بزرگ را ساخت ، کورش بزرگ را پدید آورد و در كارنامه‌ی جهان شگفتی آفرید .<br />
</span><span style="font-size: small;"> این آمیختگی پارس و ماد یا پارس و آذری و كُرد ، هرگز جدا شدنی نیست و یک پارچگی این بوم را در پناه خود دارد .<br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: small;">===================<br />
<br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/03/w8olwm9sqdes5lse22.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br><br />
====================<br />
</span></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"> و چنین گفت کورش بزرگ ، آن ابر مرد كارنامه ی (تاریخ) جهان :</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000CD;"><span style="font-size: small;">«فرمان دادم تا كالبدم را بدون تاپوت (تابوت) و مومیایی به خاك به سپارند ، تا پاره های تنم ، خاک ایران را درست كند.»</span></span></span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: small;">بزرگداشت روز کوروش</span></span></span><span style="font-size: small;"><br />
</span><span style="font-size: small;">هر سال در روز هفتم آبانماه گروهی از مردم ایران می‌کوشند به صورت نمادین در آرامگاه کوروش بزرگ با گردهمایی، یاد و نام کوروش بزرگ را گرامی بدارند.  بنای </span><span style="font-size: small;">آرامگاه کوروش بزرگ در شهرستان پاسارگاد در فاصله ۱۱۰ کیلومتری شمال شیراز در استان فارس قرار دارد. این روز در هیچ تقویم یا سندی به طور رسمی ثبت </span><span style="font-size: small;">نشده‌است اما گروهی از مردم ایران این روز را به عنوان روز کوروش گرامی می‌دارند.</span></span><br />
<br />
<fieldset style="background:#efefef url(images/post-deco/note.png) top left 0% no-repeat;width:90%;background-color:#D4D4FF;border-left:2px solid #878787;border-right:2px solid #878787;border-top:2px solid #878787;border-bottom:2px solid #878787;margin:0 auto 4px;padding:3px 15px 3px 40px;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><blink><strong>یادداشت</strong></blink></legend><br/><font color="darkred" size="3"><strong>متن پیام : </strong><br /></font><font color="black"> <br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">(شفاف سازی)</span></span>  <span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">با  این اوصاف ، هیچ مدرکی وجود ندارد که اثبات کند که روز کوروش بزرگ در هیچ  یک از تقویم های بین المللی ثبت شده باشد . درواقع ، این روز ( هفتم آبان )  برای اولین </span><span style="font-size: small;">بار ، در آبان ماه سال  1383 شمسی توسط یک ژورنالیست ایرانی به نام انوشیروان کیهانی زاده در  روزنامه ی شرق به عنوان روز جهانی کوروش بزرگ مطرح شد </span></span><br />
</font><br /><br /></fieldset><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"><br />
</span></span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;">روانش شاد و روز پاترمی (ملی) ایران بر همگی خجسته باد.</span></span></span></span><br />
=========================<br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">منبع  : ويکيپديای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B2_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF" target="_blank" rel="nofollow">روز کوروش بزرگ</a></span></div></div><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"></span></span></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مطلبی پیرامون جشن چهارشنبه سوری]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=740</link>
			<pubDate>Mon, 21 Jan 2013 08:40:21 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=740</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">مطلبی پیرامون جشن چهارشنبه سوری</span></span></span></div>
یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک چم(معنی) سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است:«چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..». این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای بهیژک یا پنچهٔ دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است. به دیگر سخن این آتش افروزی بر بام خانه‌ها، فرجامین گام از آیین‌های گاهنبار پنجه یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک(پنج روز نخست-اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori1.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش افروزان، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایشهای خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.<br />
<br />
شگفت اینجاست که آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود! آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در سوئد، شبی که والبوری خوانده می‌شود را به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور رومانی گزارش کرده‌اند.<br />
<br />
آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر،... ، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه ۴ شنبهٔ هر هفته روز شومی است.<br />
<br />
<table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می‌کند: </font></strong></legend><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">چهارشنبه که روز بلاست باده بخور<br />
به ساتکین می‌خور تا به عافیت گذرد<br />
</span></div></fieldset></td></table>
<br />
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori5.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند و بدین ترتیب چشن سوری از حادثه روزگار مصون ماند و برای ایرانیان تا به امروز باقی ماند.<br />
<br />
مختار ثقفی برای خونخواهی از عاملین واقعه کربلا، در شهر کوفه که بیشتر آنان عرب بوده‌اند از این فرصت سود برد و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود بسیاری از آنان را قصاص کرد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">دیدگاه زرتشتیان</span><br />
<br />
از نظر زرتشتیان مراسمی که امروزه برپا می‌شود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چراکه آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بی‌احترامی به آن نماد تلقی می‌شود. جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است. کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در این باره می گوید: "ما زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">برخی آیین‌های سوری</span><br />
<br />
سال نو - کوزهٔ نو</span><br />
<br />
ایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزه‌های سفالی کهنه را بالای بام خانه برده، به‌زیر افکنده و آن‌ها را می‌شکستند و کوزهٔ نویی را جایگزین می‌ساختند. که این رسم اکنون نیز در برخی از مناطق ایران معمول است و بر این باورند که در طول سال بلاها و قضاهای بد در کوزه متراکم می‌گردد که با شکستن کوزه، آن بلاها دور خواهد شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">آجیل مشگل‌گشای ، چهارشنبه سوری</span><br />
<br />
در گذشته پس ار پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدند و آخرین دانه‌های نباتی مانند: تخم هندوانه، تخم کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخم خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود، روی آتش مقدس بو داده و با نمک تبرک می‌کردند و می‌خوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربان‌تر می‌گردد و کینه و رشک از وی دور می‌گردد. امروزه اصطلاح نمک‌گیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفته‌است.<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
پختن حلوا ، فال‌گوشی و گره‌گشایی</span><br />
<br />
یکی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری است که در آن دختران جوان نیت می‌کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرامی‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori8.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="font-weight: bold;">قاشق‌زنی</span><br />
<br />
در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد. دختران نیز امیدوارند زودتر به خانه بخت بروند.<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
شال انداختن</span><br />
<br />
شال‌اندازی از دیگر مراسم شب سوری است که تاکنون اعتبار خود را در شهرها و روستاهای همدان و زنجان حفظ کرده‌است. پس از خاموشی آتش و کوزه‌شکستن و فالگوشی و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان نوبت به شال‌اندازی می‌رسد. جوانان چندین دستمال حریر و ابریشمی را به یکدیگر گره زده، از آن طنابی رنگین به بلندی سه متر می‌ساختند. آنگاه از راه پلکان خانه‌ها یا از روی دیوار، آنرا از روزنه دودکش وارد منزل می‌کنند و یک سر آن را خود در بالای بام در دست می‌گرفتند، آنگاه با چند سرفه بلند صاحبخانه را متوجه ورودشان می‌سازند. صاحبخانه که منتظر آویختن چنین شال‌هایی هستند، به محض مشاهده طناب رنگین، آنچه قبلاً آماده کرده، در گوشه شال می‌ریزند و گره‌ای بر آن زده، با یک تکان ملایم، صاحب شال را آگاه می‌سازند که هدیه سوری آماده‌است. آنگاه شال‌انداز شال را بالا می‌کشد. آنچه در شال است هم هدیه چهارشنبه سوری است و هم فال. اگر هدیه نان باشد آن نشانه نعمت است، اگر شیرینی نشانه شیرین کامی و شادمانی، انار نشانه کسرت اولاد در آینده و گردو نشان طول عمر، بادام و فندق نشانه استقامت و بردباری در برابر دشواری‌ها، کشمش نشانه پرآبی و پربارانی سال نو و اگر سکه نقره باشد نشانه سپیدبختی است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حاجت خواهی از توپ مروارید</span><br />
<br />
توپ مروارید، یک توپ نظامی بزرگی واقع در میدان ارگ تهران قدیم، روبروی نقاره‌خانه قدیم. وجه تسمیه این توپ معلوم نیست اما برخی (کتیرائی، ۱۳۷۸) علت نامگذاری را چند رشته مروارید ذکر کرده‌اند که به دهانه توپ آویزان بوده‌است. نوشته حک شده روی توپ نام سازنده آنرا اسماعیل اصفهانی و سال ساخت آنرا ۱۲۳۳ (به امرفتحعلی شاه قاجار (حکومت: ۱۲۱۲-۱۲۵۰)) ذکر کرده‌است. این توپ هم اکنون در مدخل ساختمان شماره هفت وزارت امور خارجه قرار دارد.<br />
<br />
این توپ در فرهنگ عامه حائز اهمیت بوده‌است به نحوی که در دوران قاجار خرافات بسیاری پیرامون آن شکل گرفت و مردم برای گرفتن حاجتهای خود به آن توسل می‌جستند.رواج خرافاتی از این قبیل ، باعث شده بود عده ای از زنان و دختران ، به نیت حاجت روایی و بخت گشایی به دورش جمع شوند و به آن دخیل ببندند، بخصوص در شبهای بیست وهفتم ماه رمضان و شبهای قدر . درشب چهارشنبه سوری نیز زنان و دختران پول و شیرینی و کله قند به نگهبانان توپ می دادند تا در اجرای مراسمشان آزاد باشند.صادق هدایت کتاب توپ مرواری را در انتقاد از خرافات رایج میان مردم در باره این توپ با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوره نوشت.<br />
<span style="color: #FF0000;"><br />
</span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">چهارشنبه سوری در شهرهای گوناگون</span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیراز</span><br />
<br />
افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فالگوشی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود دارد که زنان می‌خوانند. در گذشته قلمرو چهارشنبه سوری در شیراز صحن بقعه شاه چراغ بوده و در آنجا نیز توپ کهنه‌ای است که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت می‌خواهند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کردستان</span><br />
<br />
در شهرهای کردنشین ایران ،رسوم و مراسم آخرین چهارشنبه سال و نوروز بدین ترتیب است که ابتدا برفراز کوه ها؛ بالاترین نقطه کوه آتش روشن می کنند و همچنین در مکانی مناسب آتش بزرگی افروخته به دورآن به رقص محلی و پایکوبی میپردازند،(مانند نوعی سپاسگزاری و نیایش ) کُردها از دیرباز آتش را گرامی و مقدس میپنداشتند و در ادبیات کُردی بسیار از آتش و مراسم نوروز کُردها یادشده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اصفهان</span><br />
<br />
افروختن آتش در معابر، کوزه‌شکستن، فالگوشی، گره‌گشایی و غیره کاملاً متداول است و تمام آن آدابی که در تهران معمول است در اصفهان نیز رواج دارد. شکوه شب چهارشنبه‌سوری در اصفهان از تمام شهرهای ایران بیشتر است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تبریز</span><br />
<br />
آتش‌بازی و گره‌گشایی از قدیم معمول بوده‌است. آتش‌افروختن در این اواخر متداول شده‌است.در گذشته به جای آتش‌افروختن و پریدن از روی آن صبح روز چهارشنبه کودکان و جوانان از روی آب روان پریده و جمله « آتيل ماتيل چرشنبه بختيم آچيل چرشنبه» را میگفتند.آجیل و میوه خشک خوردن از ضروریات است و ترک نمی‌شود اگر دوست یا مهمان و تازه‌واردی داشته باشند باید حتماً شب چهارشنبه‌سوری خوانچه‌ای از آجیل خام و میوه خشک برای او بفرستند. در تبریز آب‌پاشی از بام خانه‌ها بر سر عابرین نیز رایج است که از آداب دوران ساسانیان بوده و هنوز در میان ارمنیان و زردشتیان ایران معمول است که در یکی از جشن‌های خود بر یکدیگر آب می‌ریزند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اهواز</span><br />
<br />
در اهواز نیز مانند بیشتر نقاط ایران در آخرین سه‌شنبه شب سال برگزار می‌شود. این مراسم معمولا با حوادثی نظیر آتش‌سوزی و آسیب‌دیدگی‌های جسمی نیز همراه است . این مراسم بیش‌تر در زیتون کارمندی و کارگری, کیانپارس, شهرک نفت و طالقانی, شرکت‌کنندگان بیشتری دارد و بهمین خاطر معمولا در مسیرهای منتهی به این نواحی محدودیت‌های ترافیکی چند ساعته درنظر گرفته می‌شود. از دیگر آئین‌های چهارشنبه سوری که در اهواز اجرا می‌شود مراسم قاشق‌زنی می‌باشد که بیشتر کودکان به آن می‌پردازند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">لاهیجان</span><br />
<br />
مردم در بعد ازظهر سه شنبه آتش درست میکنند و از روی آتش پرش میکنند و این جملات را تکرار میکنند:سرخی تو از من و زردی من از تو(به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> محلی:سرخی تی،زردی می) ولی جوانان امروزه در اینجا بیشتر از مواد منفجره برای این روز استفاده میکنند.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori10.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">منتقدان چهارشنبه سوری</span></span><br />
<br />
نویسندگان و نظریّه‌ پردازان اسلامگرا جشن‌های چهارشنبه سوری و نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون پس از انقلاب سال ۵۷ سعی در زدودن این جشنها از تقویم ایران کردند. در اسفند ماه سال ۱۳۸۸، خامنه ای در پاسخ به سوالی در خصوص مراسم چهارشنبه سوری این مراسم را «مستلزم ضرر و فساد» دانست و خواستار اجتناب ازآن شد. مرتضی مطهری چهارشنبه سوری را از آن «احمق‌ها» می‌دانست. مکارم شیرازی نیز چهارشنبه سوری را حرام دانست و گفت:چهارشنبه سوری یک سنت خرافی است، نباید سنت خرافی را احیا کنیم و از همه اینها گذشته اسراف در مال است و نباید اسراف در مال کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">مطلبی پیرامون جشن چهارشنبه سوری</span></span></span></div>
یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک چم(معنی) سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است:«چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..». این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای بهیژک یا پنچهٔ دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است. به دیگر سخن این آتش افروزی بر بام خانه‌ها، فرجامین گام از آیین‌های گاهنبار پنجه یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک(پنج روز نخست-اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori1.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش افروزان، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایشهای خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.<br />
<br />
شگفت اینجاست که آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود! آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در سوئد، شبی که والبوری خوانده می‌شود را به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور رومانی گزارش کرده‌اند.<br />
<br />
آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر،... ، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه ۴ شنبهٔ هر هفته روز شومی است.<br />
<br />
<table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می‌کند: </font></strong></legend><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">چهارشنبه که روز بلاست باده بخور<br />
به ساتکین می‌خور تا به عافیت گذرد<br />
</span></div></fieldset></td></table>
<br />
جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori5.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند و بدین ترتیب چشن سوری از حادثه روزگار مصون ماند و برای ایرانیان تا به امروز باقی ماند.<br />
<br />
مختار ثقفی برای خونخواهی از عاملین واقعه کربلا، در شهر کوفه که بیشتر آنان عرب بوده‌اند از این فرصت سود برد و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود بسیاری از آنان را قصاص کرد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">دیدگاه زرتشتیان</span><br />
<br />
از نظر زرتشتیان مراسمی که امروزه برپا می‌شود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چراکه آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بی‌احترامی به آن نماد تلقی می‌شود. جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است. کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در این باره می گوید: "ما زرتشتیان در کوچه ها آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می دانیم.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">برخی آیین‌های سوری</span><br />
<br />
سال نو - کوزهٔ نو</span><br />
<br />
ایرانیان در شب چهارشنبه سوری کوزه‌های سفالی کهنه را بالای بام خانه برده، به‌زیر افکنده و آن‌ها را می‌شکستند و کوزهٔ نویی را جایگزین می‌ساختند. که این رسم اکنون نیز در برخی از مناطق ایران معمول است و بر این باورند که در طول سال بلاها و قضاهای بد در کوزه متراکم می‌گردد که با شکستن کوزه، آن بلاها دور خواهد شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">آجیل مشگل‌گشای ، چهارشنبه سوری</span><br />
<br />
در گذشته پس ار پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدند و آخرین دانه‌های نباتی مانند: تخم هندوانه، تخم کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخم خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود، روی آتش مقدس بو داده و با نمک تبرک می‌کردند و می‌خوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربان‌تر می‌گردد و کینه و رشک از وی دور می‌گردد. امروزه اصطلاح نمک‌گیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفته‌است.<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
پختن حلوا ، فال‌گوشی و گره‌گشایی</span><br />
<br />
یکی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری است که در آن دختران جوان نیت می‌کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرامی‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori8.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="font-weight: bold;">قاشق‌زنی</span><br />
<br />
در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد. دختران نیز امیدوارند زودتر به خانه بخت بروند.<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
شال انداختن</span><br />
<br />
شال‌اندازی از دیگر مراسم شب سوری است که تاکنون اعتبار خود را در شهرها و روستاهای همدان و زنجان حفظ کرده‌است. پس از خاموشی آتش و کوزه‌شکستن و فالگوشی و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان نوبت به شال‌اندازی می‌رسد. جوانان چندین دستمال حریر و ابریشمی را به یکدیگر گره زده، از آن طنابی رنگین به بلندی سه متر می‌ساختند. آنگاه از راه پلکان خانه‌ها یا از روی دیوار، آنرا از روزنه دودکش وارد منزل می‌کنند و یک سر آن را خود در بالای بام در دست می‌گرفتند، آنگاه با چند سرفه بلند صاحبخانه را متوجه ورودشان می‌سازند. صاحبخانه که منتظر آویختن چنین شال‌هایی هستند، به محض مشاهده طناب رنگین، آنچه قبلاً آماده کرده، در گوشه شال می‌ریزند و گره‌ای بر آن زده، با یک تکان ملایم، صاحب شال را آگاه می‌سازند که هدیه سوری آماده‌است. آنگاه شال‌انداز شال را بالا می‌کشد. آنچه در شال است هم هدیه چهارشنبه سوری است و هم فال. اگر هدیه نان باشد آن نشانه نعمت است، اگر شیرینی نشانه شیرین کامی و شادمانی، انار نشانه کسرت اولاد در آینده و گردو نشان طول عمر، بادام و فندق نشانه استقامت و بردباری در برابر دشواری‌ها، کشمش نشانه پرآبی و پربارانی سال نو و اگر سکه نقره باشد نشانه سپیدبختی است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حاجت خواهی از توپ مروارید</span><br />
<br />
توپ مروارید، یک توپ نظامی بزرگی واقع در میدان ارگ تهران قدیم، روبروی نقاره‌خانه قدیم. وجه تسمیه این توپ معلوم نیست اما برخی (کتیرائی، ۱۳۷۸) علت نامگذاری را چند رشته مروارید ذکر کرده‌اند که به دهانه توپ آویزان بوده‌است. نوشته حک شده روی توپ نام سازنده آنرا اسماعیل اصفهانی و سال ساخت آنرا ۱۲۳۳ (به امرفتحعلی شاه قاجار (حکومت: ۱۲۱۲-۱۲۵۰)) ذکر کرده‌است. این توپ هم اکنون در مدخل ساختمان شماره هفت وزارت امور خارجه قرار دارد.<br />
<br />
این توپ در فرهنگ عامه حائز اهمیت بوده‌است به نحوی که در دوران قاجار خرافات بسیاری پیرامون آن شکل گرفت و مردم برای گرفتن حاجتهای خود به آن توسل می‌جستند.رواج خرافاتی از این قبیل ، باعث شده بود عده ای از زنان و دختران ، به نیت حاجت روایی و بخت گشایی به دورش جمع شوند و به آن دخیل ببندند، بخصوص در شبهای بیست وهفتم ماه رمضان و شبهای قدر . درشب چهارشنبه سوری نیز زنان و دختران پول و شیرینی و کله قند به نگهبانان توپ می دادند تا در اجرای مراسمشان آزاد باشند.صادق هدایت کتاب توپ مرواری را در انتقاد از خرافات رایج میان مردم در باره این توپ با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوره نوشت.<br />
<span style="color: #FF0000;"><br />
</span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #FF0000;">چهارشنبه سوری در شهرهای گوناگون</span></span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیراز</span><br />
<br />
افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فالگوشی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود دارد که زنان می‌خوانند. در گذشته قلمرو چهارشنبه سوری در شیراز صحن بقعه شاه چراغ بوده و در آنجا نیز توپ کهنه‌ای است که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت می‌خواهند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کردستان</span><br />
<br />
در شهرهای کردنشین ایران ،رسوم و مراسم آخرین چهارشنبه سال و نوروز بدین ترتیب است که ابتدا برفراز کوه ها؛ بالاترین نقطه کوه آتش روشن می کنند و همچنین در مکانی مناسب آتش بزرگی افروخته به دورآن به رقص محلی و پایکوبی میپردازند،(مانند نوعی سپاسگزاری و نیایش ) کُردها از دیرباز آتش را گرامی و مقدس میپنداشتند و در ادبیات کُردی بسیار از آتش و مراسم نوروز کُردها یادشده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اصفهان</span><br />
<br />
افروختن آتش در معابر، کوزه‌شکستن، فالگوشی، گره‌گشایی و غیره کاملاً متداول است و تمام آن آدابی که در تهران معمول است در اصفهان نیز رواج دارد. شکوه شب چهارشنبه‌سوری در اصفهان از تمام شهرهای ایران بیشتر است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تبریز</span><br />
<br />
آتش‌بازی و گره‌گشایی از قدیم معمول بوده‌است. آتش‌افروختن در این اواخر متداول شده‌است.در گذشته به جای آتش‌افروختن و پریدن از روی آن صبح روز چهارشنبه کودکان و جوانان از روی آب روان پریده و جمله « آتيل ماتيل چرشنبه بختيم آچيل چرشنبه» را میگفتند.آجیل و میوه خشک خوردن از ضروریات است و ترک نمی‌شود اگر دوست یا مهمان و تازه‌واردی داشته باشند باید حتماً شب چهارشنبه‌سوری خوانچه‌ای از آجیل خام و میوه خشک برای او بفرستند. در تبریز آب‌پاشی از بام خانه‌ها بر سر عابرین نیز رایج است که از آداب دوران ساسانیان بوده و هنوز در میان ارمنیان و زردشتیان ایران معمول است که در یکی از جشن‌های خود بر یکدیگر آب می‌ریزند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اهواز</span><br />
<br />
در اهواز نیز مانند بیشتر نقاط ایران در آخرین سه‌شنبه شب سال برگزار می‌شود. این مراسم معمولا با حوادثی نظیر آتش‌سوزی و آسیب‌دیدگی‌های جسمی نیز همراه است . این مراسم بیش‌تر در زیتون کارمندی و کارگری, کیانپارس, شهرک نفت و طالقانی, شرکت‌کنندگان بیشتری دارد و بهمین خاطر معمولا در مسیرهای منتهی به این نواحی محدودیت‌های ترافیکی چند ساعته درنظر گرفته می‌شود. از دیگر آئین‌های چهارشنبه سوری که در اهواز اجرا می‌شود مراسم قاشق‌زنی می‌باشد که بیشتر کودکان به آن می‌پردازند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">لاهیجان</span><br />
<br />
مردم در بعد ازظهر سه شنبه آتش درست میکنند و از روی آتش پرش میکنند و این جملات را تکرار میکنند:سرخی تو از من و زردی من از تو(به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> محلی:سرخی تی،زردی می) ولی جوانان امروزه در اینجا بیشتر از مواد منفجره برای این روز استفاده میکنند.<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/chaharshanbehsoori10.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div><span style="color: #FF0000;"><span style="font-weight: bold;">منتقدان چهارشنبه سوری</span></span><br />
<br />
نویسندگان و نظریّه‌ پردازان اسلامگرا جشن‌های چهارشنبه سوری و نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون پس از انقلاب سال ۵۷ سعی در زدودن این جشنها از تقویم ایران کردند. در اسفند ماه سال ۱۳۸۸، خامنه ای در پاسخ به سوالی در خصوص مراسم چهارشنبه سوری این مراسم را «مستلزم ضرر و فساد» دانست و خواستار اجتناب ازآن شد. مرتضی مطهری چهارشنبه سوری را از آن «احمق‌ها» می‌دانست. مکارم شیرازی نیز چهارشنبه سوری را حرام دانست و گفت:چهارشنبه سوری یک سنت خرافی است، نباید سنت خرافی را احیا کنیم و از همه اینها گذشته اسراف در مال است و نباید اسراف در مال کرد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درينکويو ی شگفت انگيز شهر زيرزميني زرتشتيان]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=686</link>
			<pubDate>Wed, 26 Sep 2012 21:08:12 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=686</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">درينکويو ی شگفت انگيز شهر زيرزميني زرتشتيان<br />
<br />
</span></span></span></div>کاپادوکيه Kapadoukia يا نام قديمي و پارسي اين سرزمين کاپادوسيه Cappadocia به معناي سرزمين اسبهاي زيبا ، بخش باستاني و پهناوري است که امروز در ترکيه مرکزي قرار گرفته و به دليل ارزش هاي تاريخي و باستاني ، توريستي ترين بخش استان نوشهير؛ ترکيه کنوني را در بر مي گيرد. بازمانده هاي آتشفشان ونزديکي آن با سواحل جنوبي درياي سياه منظره عجيب و شگفت آوري به وجود آورده ، اين محوطه ی باستاني از سال 1985 از طرف يونسکو جزو ميراث فرهنگي جهان شناخته و ثبت شده است.<br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;">==================</div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/1.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 1.jpg]" /></span></div><div style="text-align: CENTER;">==================</div>اينجا انگورها و شرابهايش از زمان باستان ،شهرت داشته ، امّا آنچه به اين سرزمين ارزش تاريخي و گردشگري داده ، خانه ها و پناهگاههاي پرشمار و کوچکي است که دردل کوهها وتپه هاي به جا مانده از آتشفشان ،وجود دارد،برخي با نقاشيهاي زيبايي از مسيح ونشانه هاي مسيحيت ، باز مانده از مسيحياني که در سالهاي ظهور مسيح و پس از آن ،از ترس تهاجم سربازان رومي به آنجا پناه برده اند. امّا شگفت آورترين بخش سرزمين کاپادوکيه يا کاپادوسيه ، شهري است زير زميني با نام درينکويو derinkuy که يکي از شگفت انگيزترين کشف تاريخ آيين زرتشت ، ايران باستان و پيروان اهورا مزدا در آنجا قرار دارد. درينکو به معني چاه عميق ، شهري است زيرزميني و اعجاب آور ، که براثر يک رويداد ساده کشف شد. درسال 1963 کارگراني که براي ايجاد ساختماني ؛ به کندن زمين مشغول بودند، ناگهان با چاه يا تونل ژرفي درون زمين روبرو شدند.پژوهشهاي بعدي ؛ کشف يک شهر زيرزميني از دوران کهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هايي از آيين زرتشت، کهن ترين دين جهان ، با نمادهايي از اهورا مزدا، زرتشت ، فروهر و اسب هاي پارسي.<br />
<div style="text-align: CENTER;">==================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/2.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 2.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">==================</div>شهري در ژرفاي 85 متري زمين در هشت طبقه با گنجايش زندگي براي 20 تا 30 هزار مرد وزن کودک و گاو وگوسفندواصطبل اسب.ونيز محلي براي ذخيره غذا و شراب ،و درست کردن شراب و روغن و وجود نيايشگاه هايي براي مراسم ديني. دراين شهر زيرزميني که توسط ايرانيان باستان ، پيروان دين زرتشتي ؛ ساخته شده، طبقه ي نخست ، ويژه نگهداري حيواناتي چون گاوو گوسفندواسب بوده ؛ پله هاي تودرتو وپرشماردر هر طبقه ، اتاقهايي با آشپزخانه ومحل بزرگي براي نگاهداري شراب و نيز مواد غذايي . نکته قابل توجه تعداد تونلها وهواکش هاست ؛ که به بيرون راه دارند وطوري ساخته شده اند که در اعماق اين شهرزيرزميني هوا جريان دارد و هيچگاه کمبود اکسيژن احساس نمي شود.<br />
<div style="text-align: CENTER;">====================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/3.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 3.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">====================</div>درچهارمين طبقه اين شهرزيرزميني ؛ سنگهاي سنگين و بزرگي با اندازه هاي سنگ آسياب وجود دارند، که به گفته پژوهشگران ، در صورت حمله و نفوذ دشمن ، با اين سنگها از پايين راه هاي ورودي را مي بستند، تا از نفوذ دشمن جلوگيري کنند.برخي پژوهشگران نقطه ضعف سيستم دفاعي در اين شهر را در آن دانسته اند، که مهاجمين مي توانستند با ريختن سمهاي کشنده در هواکش ها ؛ ساکنان شهر را از پاي در آورند. از نظر تاريخي گزنفون xénophon تارخ نگاروفيلسوف يوناني ؛ که زماني جزو سپاهيان کوروش کوچک در لشکرکشي برعليه برادرش اردشير بوده ، ساخت اين شهر و شهرهاي زيرزميني رادر قرنهاي چهارم وپنجم پيش از ميلاد مي داند. روزگاري همه سرزمينهاي گسترده ميان دورود هاليس و فرات را کاپادوسيه مي ناميدند. از زمان مادها اين سرزمين جزو بخشي از شاهنشاهي ايران بوده. در تاريخ براي نخستين باردر پايان سده ششم پيش از ميلاد است که نامي از کاپادوکيه مي رود ؛ آن هم در سنگ نبشته هاي سه زبانه دو تن از پادشاهان هخامنشي «داريوش بزرگ»و«خشايارشاه» . به نوشته ی ويکي پديا ، فرهنگ آزاد ، از دير باز فرهنگ و آيين ايراني آنچنان در کاپادوسيه و ارمنستان پذيرفته و گسترش يافته بود که مي توان گفت مردمان اين نواحي درزمان هخامنشيان و اشکانيان ، ديگر ناايراني – انيراني – شمرده نمي شدند. پرستش ايزدان ايران به ويژه «مهر و آناهيتا» در کاپادوسيه جريان داشت.<br />
<div style="text-align: CENTER;">====================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/4.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 4.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">====================</div>روايات تاريخ نگاران يوناني ؛و نام گذاري ماههاي سال با نامهاي ايزدان مزديسنا در سده پنجم پيش از ميلاد در کاپادوسيه ؛ باستاني ترين گواهي تاريخي درباره رواج و گسترش آيين زرتشتي در باختر ايران ، کاپادوسيه که ترکيه مرکزي امروز در آن قرار دارد ؛ مي باشد. پرسش اساسي و مهم اين است : چرا ، ايرانيان باستان از پيروان اهورامزدا و زرتشت ، براي يک زندگي مخفي و طولاني شهري در ژرفاي<br />
 85 متري زمين ساخته اند ؟ آنها از چه دانش و علومي براي ساخت اين شهر شگفت آور برخوردار بوده اند. پژوهشگران مي گويند:با تکنولوژي امروزي ؛ ساختن چنين شهري زيرزميني ، براي زندگي 20 تا 30 هزار نفر ،ده سال طول مي کشد. آنها اين شهرزيرزميني درينکويو را هم رديف ودر مقايسه با اهرام مصر توصيف مي کنند.<br />
<div style="text-align: CENTER;">====================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/5.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 5.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">====================</div>آيا پيروان اهورا مزدا از ترس تهاجم اقوام وحشي ؛ يا از ترس رويدادهاي سخت طبيعي از جمله زمستاني سخت که در اوستا به عنوان زمستان شيطاني از آن يادکرده ؛ به ساختن اين شهر زيرزميني اقدام کرده اند.آيا ازترس موجوداتي فرا زميني ، به زير زمين پناه برده اند. اين ديدگاه در مورد قوم مايا نيز وجود دارد ؛ مايا ها قومي با هوش در دوران باستان بودند که نبوغ و هوش ويژه اي در رياضيات و نجوم داشتند اما به يکباره از بين ميروند و تمدن آن ها خاموش مي شود . نقاشي هايي که از آن ها باقي مانده ؛ موجوداتي را نشان ما دهد که شباهتي به انسان ها ندارند . در ونديداد دوم ؛ اهورامزدا ، از پيروانش مي خواهدبراي پيشگيري از تهاجم دشمنان وديوان و پرهيز از صدمات يک زمستان شيطاني و هلاک کننده ؛ شهري زيرزميني بنا کنند.که در صورت لزوم در آنجا به سرببرند. در قسمت بيروني “درنيکويو” شهر زيرزميني ايرانيان باستان ، خرابه هاي دوبرج ديده مي شود که محلي براي نگهبانان بوده ، که اگر مهاجمان و دشمنان نزديک شوند به ساکنان شهر خبر دهند.<br />
<div style="text-align: CENTER;">======================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/6.png" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 6.png]" /></div><div style="text-align: CENTER;">======================</div>چرا اين شهر زيرزميني ساخته شده ؛ زرتشتيان براي چه آنجا را پناهگاه خود ساخته اند ، تا چه زماني در آنجا زيسته اند ؛ بر سر آنها چه آمده؟ اينها پرسشها يست که هنوز براي آنها پاسخي کافي پيدا نشده است! آنچه در دنياي امروزي ما روشن است ، اين که «کاپادوکيه »يا «کاپادوسيه» و «درينکويو» کنوني ؛ با 26 هزار نفر جمعيت آن ؛ يکي از مهمترين مکان هاي گردشگري وتوريستي ترکيه است. درهاي درينکويو از سال 1970 ، به روي جهانگردان وتوريستها باز شده، امّا فقط ده درصد آن در دسترس بوده است .<br />
<div style="text-align: CENTER;">======================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/7.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 7.jpg]" /><br />
</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/8.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 8.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">======================</div>ترکيه براي سال 2012 با تبليغات گسترده ،درينکويو را به عنوان يکي از شگفت انگيزترين مکانهاي تاريخي و توريستي خود معرفي کرده است. ترکيه در حال حاضربالاترين درآمد و توريست رااز صنعت گردشگري ؛ درميان کشورهاي منطقه دارد. <span style="font-weight: bold;">پرسش اينست : ايران ؛ سرزمين مادري سازندگان درينکويو – شهر شگفت انگيز زير زميني - با آن همه جاذبه هاي تاريخي و طبيعي هر سال چقدر توريست و گردشگر دارد ؟<br />
<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">درينکويو ی شگفت انگيز شهر زيرزميني زرتشتيان<br />
<br />
</span></span></span></div>کاپادوکيه Kapadoukia يا نام قديمي و پارسي اين سرزمين کاپادوسيه Cappadocia به معناي سرزمين اسبهاي زيبا ، بخش باستاني و پهناوري است که امروز در ترکيه مرکزي قرار گرفته و به دليل ارزش هاي تاريخي و باستاني ، توريستي ترين بخش استان نوشهير؛ ترکيه کنوني را در بر مي گيرد. بازمانده هاي آتشفشان ونزديکي آن با سواحل جنوبي درياي سياه منظره عجيب و شگفت آوري به وجود آورده ، اين محوطه ی باستاني از سال 1985 از طرف يونسکو جزو ميراث فرهنگي جهان شناخته و ثبت شده است.<br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;">==================</div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/1.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 1.jpg]" /></span></div><div style="text-align: CENTER;">==================</div>اينجا انگورها و شرابهايش از زمان باستان ،شهرت داشته ، امّا آنچه به اين سرزمين ارزش تاريخي و گردشگري داده ، خانه ها و پناهگاههاي پرشمار و کوچکي است که دردل کوهها وتپه هاي به جا مانده از آتشفشان ،وجود دارد،برخي با نقاشيهاي زيبايي از مسيح ونشانه هاي مسيحيت ، باز مانده از مسيحياني که در سالهاي ظهور مسيح و پس از آن ،از ترس تهاجم سربازان رومي به آنجا پناه برده اند. امّا شگفت آورترين بخش سرزمين کاپادوکيه يا کاپادوسيه ، شهري است زير زميني با نام درينکويو derinkuy که يکي از شگفت انگيزترين کشف تاريخ آيين زرتشت ، ايران باستان و پيروان اهورا مزدا در آنجا قرار دارد. درينکو به معني چاه عميق ، شهري است زيرزميني و اعجاب آور ، که براثر يک رويداد ساده کشف شد. درسال 1963 کارگراني که براي ايجاد ساختماني ؛ به کندن زمين مشغول بودند، ناگهان با چاه يا تونل ژرفي درون زمين روبرو شدند.پژوهشهاي بعدي ؛ کشف يک شهر زيرزميني از دوران کهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هايي از آيين زرتشت، کهن ترين دين جهان ، با نمادهايي از اهورا مزدا، زرتشت ، فروهر و اسب هاي پارسي.<br />
<div style="text-align: CENTER;">==================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/2.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 2.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">==================</div>شهري در ژرفاي 85 متري زمين در هشت طبقه با گنجايش زندگي براي 20 تا 30 هزار مرد وزن کودک و گاو وگوسفندواصطبل اسب.ونيز محلي براي ذخيره غذا و شراب ،و درست کردن شراب و روغن و وجود نيايشگاه هايي براي مراسم ديني. دراين شهر زيرزميني که توسط ايرانيان باستان ، پيروان دين زرتشتي ؛ ساخته شده، طبقه ي نخست ، ويژه نگهداري حيواناتي چون گاوو گوسفندواسب بوده ؛ پله هاي تودرتو وپرشماردر هر طبقه ، اتاقهايي با آشپزخانه ومحل بزرگي براي نگاهداري شراب و نيز مواد غذايي . نکته قابل توجه تعداد تونلها وهواکش هاست ؛ که به بيرون راه دارند وطوري ساخته شده اند که در اعماق اين شهرزيرزميني هوا جريان دارد و هيچگاه کمبود اکسيژن احساس نمي شود.<br />
<div style="text-align: CENTER;">====================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/3.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 3.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">====================</div>درچهارمين طبقه اين شهرزيرزميني ؛ سنگهاي سنگين و بزرگي با اندازه هاي سنگ آسياب وجود دارند، که به گفته پژوهشگران ، در صورت حمله و نفوذ دشمن ، با اين سنگها از پايين راه هاي ورودي را مي بستند، تا از نفوذ دشمن جلوگيري کنند.برخي پژوهشگران نقطه ضعف سيستم دفاعي در اين شهر را در آن دانسته اند، که مهاجمين مي توانستند با ريختن سمهاي کشنده در هواکش ها ؛ ساکنان شهر را از پاي در آورند. از نظر تاريخي گزنفون xénophon تارخ نگاروفيلسوف يوناني ؛ که زماني جزو سپاهيان کوروش کوچک در لشکرکشي برعليه برادرش اردشير بوده ، ساخت اين شهر و شهرهاي زيرزميني رادر قرنهاي چهارم وپنجم پيش از ميلاد مي داند. روزگاري همه سرزمينهاي گسترده ميان دورود هاليس و فرات را کاپادوسيه مي ناميدند. از زمان مادها اين سرزمين جزو بخشي از شاهنشاهي ايران بوده. در تاريخ براي نخستين باردر پايان سده ششم پيش از ميلاد است که نامي از کاپادوکيه مي رود ؛ آن هم در سنگ نبشته هاي سه زبانه دو تن از پادشاهان هخامنشي «داريوش بزرگ»و«خشايارشاه» . به نوشته ی ويکي پديا ، فرهنگ آزاد ، از دير باز فرهنگ و آيين ايراني آنچنان در کاپادوسيه و ارمنستان پذيرفته و گسترش يافته بود که مي توان گفت مردمان اين نواحي درزمان هخامنشيان و اشکانيان ، ديگر ناايراني – انيراني – شمرده نمي شدند. پرستش ايزدان ايران به ويژه «مهر و آناهيتا» در کاپادوسيه جريان داشت.<br />
<div style="text-align: CENTER;">====================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/4.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 4.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">====================</div>روايات تاريخ نگاران يوناني ؛و نام گذاري ماههاي سال با نامهاي ايزدان مزديسنا در سده پنجم پيش از ميلاد در کاپادوسيه ؛ باستاني ترين گواهي تاريخي درباره رواج و گسترش آيين زرتشتي در باختر ايران ، کاپادوسيه که ترکيه مرکزي امروز در آن قرار دارد ؛ مي باشد. پرسش اساسي و مهم اين است : چرا ، ايرانيان باستان از پيروان اهورامزدا و زرتشت ، براي يک زندگي مخفي و طولاني شهري در ژرفاي<br />
 85 متري زمين ساخته اند ؟ آنها از چه دانش و علومي براي ساخت اين شهر شگفت آور برخوردار بوده اند. پژوهشگران مي گويند:با تکنولوژي امروزي ؛ ساختن چنين شهري زيرزميني ، براي زندگي 20 تا 30 هزار نفر ،ده سال طول مي کشد. آنها اين شهرزيرزميني درينکويو را هم رديف ودر مقايسه با اهرام مصر توصيف مي کنند.<br />
<div style="text-align: CENTER;">====================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/5.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 5.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">====================</div>آيا پيروان اهورا مزدا از ترس تهاجم اقوام وحشي ؛ يا از ترس رويدادهاي سخت طبيعي از جمله زمستاني سخت که در اوستا به عنوان زمستان شيطاني از آن يادکرده ؛ به ساختن اين شهر زيرزميني اقدام کرده اند.آيا ازترس موجوداتي فرا زميني ، به زير زمين پناه برده اند. اين ديدگاه در مورد قوم مايا نيز وجود دارد ؛ مايا ها قومي با هوش در دوران باستان بودند که نبوغ و هوش ويژه اي در رياضيات و نجوم داشتند اما به يکباره از بين ميروند و تمدن آن ها خاموش مي شود . نقاشي هايي که از آن ها باقي مانده ؛ موجوداتي را نشان ما دهد که شباهتي به انسان ها ندارند . در ونديداد دوم ؛ اهورامزدا ، از پيروانش مي خواهدبراي پيشگيري از تهاجم دشمنان وديوان و پرهيز از صدمات يک زمستان شيطاني و هلاک کننده ؛ شهري زيرزميني بنا کنند.که در صورت لزوم در آنجا به سرببرند. در قسمت بيروني “درنيکويو” شهر زيرزميني ايرانيان باستان ، خرابه هاي دوبرج ديده مي شود که محلي براي نگهبانان بوده ، که اگر مهاجمان و دشمنان نزديک شوند به ساکنان شهر خبر دهند.<br />
<div style="text-align: CENTER;">======================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/6.png" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 6.png]" /></div><div style="text-align: CENTER;">======================</div>چرا اين شهر زيرزميني ساخته شده ؛ زرتشتيان براي چه آنجا را پناهگاه خود ساخته اند ، تا چه زماني در آنجا زيسته اند ؛ بر سر آنها چه آمده؟ اينها پرسشها يست که هنوز براي آنها پاسخي کافي پيدا نشده است! آنچه در دنياي امروزي ما روشن است ، اين که «کاپادوکيه »يا «کاپادوسيه» و «درينکويو» کنوني ؛ با 26 هزار نفر جمعيت آن ؛ يکي از مهمترين مکان هاي گردشگري وتوريستي ترکيه است. درهاي درينکويو از سال 1970 ، به روي جهانگردان وتوريستها باز شده، امّا فقط ده درصد آن در دسترس بوده است .<br />
<div style="text-align: CENTER;">======================</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/7.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 7.jpg]" /><br />
</div><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/Maghaleha/Drinko-zorostians/8.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 8.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;">======================</div>ترکيه براي سال 2012 با تبليغات گسترده ،درينکويو را به عنوان يکي از شگفت انگيزترين مکانهاي تاريخي و توريستي خود معرفي کرده است. ترکيه در حال حاضربالاترين درآمد و توريست رااز صنعت گردشگري ؛ درميان کشورهاي منطقه دارد. <span style="font-weight: bold;">پرسش اينست : ايران ؛ سرزمين مادري سازندگان درينکويو – شهر شگفت انگيز زير زميني - با آن همه جاذبه هاي تاريخي و طبيعي هر سال چقدر توريست و گردشگر دارد ؟<br />
<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مردان بزرگ تاریخ ایران زمین]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=439</link>
			<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 08:20:19 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=439</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">مردان بزرگ تاریخ ایران زمین</span></span></span></div>
قهرمانان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن  پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته  شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود . روانشان شاد باد  در ادامه نام کسانی آورده می شود که نقش مهمی در زنده ماندن نام ایران  داشته اند .<br />
<div style="text-align: CENTER;">========================</div> <div style="text-align: CENTER;"> <img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/kourosh1.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kourosh1.jpg]" /><br />
=================</div> <span style="color: #ff0000;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">حاصل کشوری که گهواره تمدن بشری است:</span></span></div></span> <span style="color: #ff0000;"><div style="text-align: LEFT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div></span><span style="font-weight: bold;">آذرباد : </span>یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان    <span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
</span><span style="font-weight: bold;">آریه : </span>سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش صغیر برخواست<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آذربرزین : </span>پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی میباشد و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آذر کیوان : </span>حکیمی و عالمی ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته است<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آرتاخه : </span>دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آرش : </span>ملقب به کمانگیر . پهلوان  ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است که در  جنگ میان منوچهر و	افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا مرز میان  ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود  آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اخوان الصفا : </span>گروه از مهندسان  و دانشمندان و فیلسوفان که در سده  دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند.  بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل  ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو  الحسین علی بن هارون زنجانی و  محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان  دایره المعارفی شامل کلیه شعب  معرفت پدید آوردند<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو جعفر خازن : </span>زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو الفتح اصفهانی :</span> ریاضیدان سده چهارم هجری<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">ابو سهل ویجی بن رستم کوهی :</span>  (سده  چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر  ستاره  شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو سعید احمد سنجری :</span> (415-340ه)(1024-951م) ریاضی دان<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوبکر حسن بن خصیب : </span>در اواخر سده نهم میلادی ( سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ایرانی بود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوبکر زکریای رازی : </span>( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فیزیک دان ، شیمی دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل .<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">احمد بن داوود دینوری :</span> ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دینور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، ریاضی دان ، گیاه شناس و لغت نویس<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو نصر محمد فارابی : </span>(340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب ترکستان - فیزیکدان،موسیقی شناس،فیلسوف ایرانی<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">احمدبن سهل بلخی : </span>(934م/323ه) زاده شاستیان بلخ ،ریاضیدان وجغرافی دان<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوسهل فضل بن نوبخت : </span>- ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختی ستاره شناس و کتابدار هارون الرشید<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو نصر محمد بن عبدالله(کلو اذانی) : </span>از دودمان اردشیر بابک کلواذانی(تولدش پیش از سال سیصد هجری) از جمله ریاضی دانان<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو حامد احمد بن محمد صاغانی : </span>(مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، ریاضیدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و دیگر ابزارهای نجومی<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو الرضا عباس بوزجانی : </span>( 388/387-329ه)(998/997-940م) زاده بوزجان در حوالی نیشابور ، ریاضیدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظری پرداز در نجوم<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو منصور موفق : </span>(سده چهارم هجری) شیمی دان و دانشمند و علم مواد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابو موسی جابرین حیان :</span> اهل توس ، شیمیدان و کانی شناس و ستاره شناس بزرگ ایرانی .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابوریحان محود بن احمد بیرونی : </span>زاده  خوارزم، ریاضیدان،زمین شناس،  جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در  علوم طبیعی ودانشمند علوم  تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که  به هویت ملی کشورش بسیار  پایبند بود .<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی : </span> اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">اصفهانی - محمد حافظ :</span> (نتیجه الدوله) سده دهم هجری ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو نصر اسمعیل بن حماد جوهری : </span>(مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقیم نیشابور. لغت نویس و مبتکراندیشه های پرواز<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوالعباس احمد بن محمد بن کثیر فرغانی : </span>اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظریه پرداز نجومی<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
اسکیلاس : </span>دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
استانس : </span>دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آیین گشسب : </span>سردار بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر عهده داشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">ابولولو : </span>یا همان فیروز  نهاوندی . پس از یورش تازیان به ایران به سرکردگی عمربن خطاب فیروز نهاوندی  و تعداد بیشماری از ایرانیان به غلامی اعراب در آمدند . فیروز غلام مغیره  بن شعبه شد و با زیرکی و در جهت انتقام خون نیاکانمان عمربن خطاب خلیفه دوم  را با ضربه های کارد کشت و این جنایتکار تازی را از صحنه روزگار محو کرد<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">آریوبرزن : </span>سردار بزرگ ایران  که با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران را تا آخرین لحظه در برابر  ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه ای در تاریخ ایران  از خود بر جا گذاشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">استاذسیس : </span>سردار دلیر ایران  که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام  کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از سمبلهای  عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش  بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">احمدبن محمد نهاوندی : </span>( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">المظفر :</span> (سده ششم هجری) اهل توس ،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : </span>سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابو جعفر محمد بن موسی خوارزمی :</span>  او  صاحب کتاب جبر و مقابله خود  را که درباره ریاضیات مقدماتی است و اولین  کتاب جبر است که به عربی نوشته  شده است. کتابهای او در  زمینه*جبر*حساب*نجوم*که به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی نوشته شد هم  در کشورهای اسلامی و هم  در کشورهای اروپائی تاثیر بسزایی داشت.کتابهای  دیگر او که درباره ارقام  هندی است بعد از آنکه در قرن ۱۲ به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> لاتینی  منتشر شد تاثیر خاصی بر روی  اروپائیان گذارد و نام خوارزمی مرادف با هر  کتابی که درباره حساب جدید بود  قرار گرفت و از همین جا اصطلاح الگوریتم به  معنای قاعده محاسبه رواج  یافت.از جمله کتابهای دیگر او در زمینه ریاضی می  توان مختصر من حساب الجبر و  المقابله*و کتاب الجمع و التفریق*و زیج را  نام برد.وی در سال  ۲۳۳(ه.ق)درگذشت...<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ارد بزرگ: </span>میهن پرست ترین اندیشمند حال حاضر ایران است . مجموعه بسیار با ارزش اندیشه های او با عنوان ( آرمان نامه ) گردآوری شده است .<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">انوشیروان عادل : </span>ملقب به  انوشیروان دادگر . پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین حکومتی -  دادگستری - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان  مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی  را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر  بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه  گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">استخری(اصطخری) : </span>وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابو سعید ابوالخیر : </span>شاعر و عارف بزرگ <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> قرن 4 و 5<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">امیر خسرو دهلوی : </span>شاعر بزرگ <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اوحدی مراغه ای : </span>شاعر و عارف قرن 7 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">انوری ابیوردی : </span>شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بابک خرمدین : </span>سردار دلیر و  پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که  بر ضد حکومت عرب قیام کرد و 22 سال  دست یورش گران عرب را از کشور ما کوتاه  کرد و مبدل به سمبلی از مقاومت  ایرانیان در برابر حمله بیگانگان به کشور  شد . او همیشه می گفت روح ابومسلم  خراسانی در او حلول پیدا نموده و ادامه  قیام ابومسلم را بر عهده گرفته است  .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بابا طاهر عریان : </span>شاعر و صوفی نامدار مشرق زمین در قرن 5 هجری . سروده های وی بزرگترین سند در اثبات <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و ادبیات کوردی ایران است<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">بوبراندا : </span>دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بوذرجمهر :</span> بزرگمهر معروف ترین و اندیشمند ترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی های خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بهرام چوبین : </span>سردار  دلیر ایران  که در زمان پادشاهی هرمز چهارم ایران را از حمله وحشیانه ترک  های مغول نجات  داد و با لشگر کشی و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد .  که بعدها در  جنگ با رومیان شکست خورد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">برانوش : </span>دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">برزمهر : </span>پهلوان و دلیر مرد ایران در زمان پادشاهی بهرام گور<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">برزویه : </span>طبیب و اندیشمند مخصوص انوشیروان عادل که کتاب کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد و به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> پهلوی ترجمه کرد<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">بدیع اسطرلابی : </span>(مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">بنو موسی ( محمد ، احمد و حسن ) : </span>سده سوم هجری - خراسانی الاصل ، مهندس مکانیک ، هندسه دان ، و ریاضی دان<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">بلاش : </span>یکی  از پادشاهان اشکانی  که به اشک بیست و دوم معروف بود و در سالهای 51 تا 77  میلادی پادشاهی  ایران را بر عهده داشت و خدمتی بزرگ به ایران زمین نمود .  زیرا کتاب  ارزشمند ایرانیان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ایران  از میان رفته  بود با تلاش و همت او دوباره گردآوری شد<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">برازه : </span>دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پور سینا (ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا ) : </span>از  جمله معروف ترین  آثار او می توان به دانشنامه علائی که به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی است و  همچنین مهمترین  اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار  بخش(منطق-طبیعیات-ریاضیات و  مابعدالطبیعه)است را نام برد این اثر و کتاب  بعدی به نام قانون که دایرهَ  المعارف طبی می باشد هر دو به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی است .  <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پیروزان :</span> یکی از سرداران ایرانی در زمان یزدگرد سوم . که در جنگهای ایرانیان با اعراب رشادتهای از خود بر جای گذاشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">تنسر :</span>  پیشوای بزرگ دینی  (زرتشتی) ایرانیان در زمان پادشاهی اردشیر بابکان عنوان  هیربدان هیربد را  داشته است که گامهای بزرگ در راه دین بهی برداشته است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ثنایی غزنوی : </span>عارف و زاهد و اندیشمند مسلمان و استاد شعر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> در قرن 5 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جهن برزین : </span>دوره ساسانی - سازنده تخت تاقدیس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جرجانی ابو سعید ضریر (گرگانی ) : </span>مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و ریاضی دان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جمشید : </span>پسر طهمورث - چهارمین  پادشاه پیشدادی . که جشن نوروز را  بنیان نهاد و رسوم و آیین هایی شادی برای  ایرانیان بر جا گذاشت که او را  جم یا جمشاسب هم گفته اند<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جاماسب : </span>مردی دانا - خردمند و  فیلسوفی بزرگ که گفته اند داماد  زرتشت اسپیتمان بوده و نیز وزیر گشتاسب شاه  . وی در آذربایجان زاده شد و  خدمات بسیاری به ایران و ایرانی نمود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حافظ شیرازی : </span>حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی شاعر - عارف و ادیب <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی قرن 7 هجری<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">حلاج : </span>حسن ابن منصور حلاج . از  عرفای مشهور ایرانی - اسلامی قرن  سوم هجری که با گفتن عقاید مخالف خود علیه  اعراب افراطی به شهرت رسید . او  را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در  زمان المقتدر خلیفه عباسی خلاف  موازین و عقاید اسلامیان افراطی آن زمان سخن  گفته بود به اصرار فقهای  بغداد او را دستگیر و مدت هشت سال در زندان سر  کرد و سپس وی را از زندان  در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وی هر  دو دست وی را قطع کردند و  سپس هر دو پای وی را بریدند و بعد جسدش را سوزاند  واین وحشیگریهای اعراب  که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاریخ ما به  ثبت رسیده است<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خاقانی شروانی : </span>بزرگ قصیده گوی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> و شاعر نامدار قرن 5 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">خواجوی کرمانی :</span> شاعر و عارف قرن 7 هجری ایران زمین<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">خسرو پرویز : </span>خسرو  پرویز  سازنده حماسه بزرگ خسرو و شیرین نیز بود که عشق جاودانه اش به  شیرین برای  همیشه در تاریخ به ثبت رسید . که با اندوه بعدها از فره ایزدی  دور میگردد و  از آن مقام و ابهت خود میکاهد . فردوسی نیز از آخرین سالهای  شاهنشاهی خسرو  شکایت می کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خراسانی - ابوبکر علی بن محمد : </span>شیمیدان ایرانی که بقول ابن ندیم و بگفته کیمیاگران به کیمیا دست یافت<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خالد بن عبدالملک مرورودی :</span> اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خلیفه عباسی بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خوارزمی - محمد بن احمد کاتب :</span> از دایره المعارف نویسان سده چهارم هجری است.کاتب مفاتیح العلوم وی شامل مباحثی در حساب،هندسه،نجوم،موسیقی،مک انیک و شیمی<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">خشیارشا : </span>فرزند  داریوش بزرگ .  او یکی دیگر از جانشیانان بر حق پادشاهی هخامنشیان بود که  وی را فاتح  سرزمین های آتن اروپا میدانند . او آتن را به کلی تصرف کرد .  دلیل لشگر کشی  وی عدول کردن یونانیان از قوانین آن روزگار بود زیرا لیدی  که جزوی از  ایران بود که توسط یونان به آتش کشیده شده بود و خشیارشا در  صدد بر آمد این  کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب میشده  است جبران نماید  که موفق نیز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی  کرد ولی اقتدار  ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خازنی - عبدالرحمن : </span>فیزیک دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتدای سده ششم هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">دقیقی طوسی : </span>شاعر نامدار قرن چهارم هجری - ایرانی زرتشتی - نخستین گردآورنده شاهنامه پیش از فردوسی بزرگ<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">داریوش بزرگ :</span> وی در سال 521  بر تخت پادشاهی ایران زمین جلوس کرد و  بزرگترین و شکوهمند ترین پادشاهی  تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود  به جای گذاشت . او پیرو دین بهی و  مزدیسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگی  کوروش را دنبال میکرد . او ساخت  کاخ پرسپولیس را آغاز نمود و بعد از سه  سال بررسی و ساختن ماکت از کاخ  پرسپولیس با کمک مهندسی مصری که بعدها به  موزه هنر تمام کشورها شناخته شد  بنای این کاخ جاودانه را گذاشت و بیش از  نیمی از آن را در زمان خود ساخت و  ادامه ان توسط جانشینش خشیارشا تکمیل و  بعد از وی فرزند او انجام گرفت .  داریوش بزرگ هخامنشی کانالی در 2500 سال  پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز  معروف گردید . طول این کانال دریایی به  بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و  از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور  میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای  ایرانیان بوجود آورد که بعدها از  خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را  به بزرگ ترین کشور جهان مبدل  کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش  رایگان را برای قشر عوام کشور  به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را  اجباری نمود و . . . او را  از ابرمردان ایران و جهان می دانند<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">رستم : </span>ملقب به تهمتن .  پهلوان  بزرگ ایران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلی که در  عهد  کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان جنگید و از خود دلاوری ها و  رشادتهای  شگفت انگیز بر جای گذاشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">رستم فرخزاد : </span>سردار  کبیر  ایران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ایران در  زمان  شاهنشاهی یزدگرد سوم بود که حماسه ای در جنگ قادسیه بوجود آورد که  تاریخ  نیاکانمان را زیبا تر از همیشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام  کشته  شدرودکی سمرقندی : شاعر بزرگ قرن 4 هجری از ایرانیان سمرقندی و ناظم  کلیله و  دمنه<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">روزبه : </span>دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهای بصره و کوفه<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">رابعه :</span>  به احترام بانوان  ایران زمین یکی از دهها زن برجسته ایرانی را نیز اینجا  می آوریم . نخستین  زن ایرانی که پس از حمله وحشیانه اعراب به ایران و تسلط  کامل به کشورمان به  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> اصیل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را  برابر با رودکی گفته  اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامی خوبرو  به نام بکتاش داشت که  بعدها رابعه عاشق بکتاش میشود که در اثر این عشق  حارث فرمان میدهد که رابعه  را به حمام ببرند و رگهایش را بزنند و بعد از  آن درب حمام را گل بگیرند که  بعد از آن رابعه با خون خود شعرهایش را بر  دیوار حمام نوشت و به ناکامی از  جهان بدرود گفت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">زرتشت اسپیتمان : </span>نخستین  پیام  آور صلح و خرد و اندیشه جهان که تاریخ زیستن او را از حدود قرن هفتم  قبل از  میلاد تا 1735 قبل از میلاد و برخی دیگر تا 5500 سال پیش تخمین  زده اند که  هنوز هیچ تاریخ شناسی نتواسته است از زمان او آگاهی پیدا کند .  او  ایرانیان را به پرستش خدا یگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام  مادرش  دغدو بود که گفته اند یکی از دلایل بوجود آمدن بزرگترین امپراتوری  تاریخ در  زمان شاهنشاهی هخامنشیان گرویدند پادشاهان آن زمان به دین زرتشتی  بوده است  . خدای واحد در دین زرتشت اهورامزدا می باشد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ستاسپ : </span>دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">سنباد : </span>یکی  دیگر از قیام  کنندگان بر علیه حکوتهای غارتگر اعراب در ایران که به جان و  مال و ناموس  ایرانیان تجاوز میکردند . او اهل نیشابور بود و پس از اینکه  منصور خلیفه  عباسی - ابومسلم خراسانی را کشت وی در نیشابور به خونخواهی از  ابومسلم که  فردی ایرانی و وطن پرست بود برخواست و قیام کرد که در نهایت  با شصت هزار  نفر از یارانش توسط اعراب بیابانگرد و کشتارگرکشته شد<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">سورنا : </span>یکی  از فرماندهان  مشهور اشک سیزدهم (ارد نخست) می باشد . او به دستور پادشاه  ایران که خود در  حال جنگ با متجاوزین در خاور ایران بود به شمال باختری  ایران لشکر کشید و  در سال 53 قبل از میلاد کراسوس سردار مشهور روم را با  سپاهیان بیشمارش شکست  داد .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سیناسعدی شیرازی : </span>مشرف بن مصلح یکی از  شاعران و استادان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و ادب <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> در قرن 6 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سهل بن بشر ( یا سهل بن حبیب بن هانی ) : </span>در نیمه اول سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">سیاوش : </span>یکی از اسطوره های ملی  ایرانیان . مردم ایران زمان های مدیدی سوگ سیاوش را هر ساله گرامی  میداشتند . پسر کیکاوس و پدر کیخسرو . سودابه زن کیکاوس عاشق او شد که  سیاوش از او امتناع ورزید . سودابه به همین جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و  سیاوش بتوران نزد افراسیاب رفت و دختر وی را به زنی گرفت . گرسیو برادر  افراسیاب به سیاوش حسد برد و افراسیاب را وادار به کشتن او کرد . که کشته  شدن سیاوش باعث جنگهای طولانی و غضب ناکی میان ایرانیان و تورانیان گشت<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سیف فرغانی : </span>از شاعران و عارفان قرن 7 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سهل طبری : </span>در اوایل سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشک<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شهریار : </span>استاد شعر - دانشجوی پزشکی - از مریدان حافظ - که دیوان کاملش را به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> و یک مجموعه مشهور آذری به نام حیدر بابا از وی باقی مانده<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیخ بهایی : </span>عالم بزرگ شیعه قرن 10 هجری - از علاقه مندان به تصوف و عرفان پارسی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شمس الدین محمد بن ایوب دینسری :</span> (سده هفتم هجری)- دایره المعارف نویس و نگارنده کتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر که شامل مباحثی از علوم طبیعی است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">شاپور ذوالاکتاف :</span> شاپور دوم  پادشاه مقتدر ساسانی که پس از خلع آذر نرسی بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد و  هفتاد سال پادشاهی کرد . او یکی دیگر از پادشاهان بزرگ ایران است که چندین  بار از حمله اعراب به ایران جلوگیری کرد و با اندیشه نیک سرزمین آریایی ما  را از هجموم بیگانگان محفوظ داشت . او را به این جهت ذوالاکتاف میخوانند  که دارای شانه های پهن و بزرگ بود . در بعضی از کتب تاریخی گفته است به  دلیل آنکه پس از اسیر کردن مهاجمین ( اعراب ) از کتف آنان طنابی عبور  میداده و همه را به طناب میکشیده ذوالاکتاف نامیده شده ولی این باور با  ابهت و منش نیاکان ما در تضاد است .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیده :</span> دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شاهین : </span>یکی از بزرگ سرداران و سپهسالاران ایران در زمام پادشاهی خسرو پرویز ساسانی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیدرنگ : </span>پزشک و فیلسوف ایرانی در عهد ضحاک که پزشکی را یکی از مشاغل واجب الوجوب میدانسته<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">صائب تبریزی :</span> استاد غزل سرای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> قرن 10 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فارابی،ابو نصر :</span> (مرگ در 340/339  هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف ، در طبقه بندی علوم و در تبیین  قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">فردوسی : </span>حکیم فرزانه  ابوالقاسم حسن ابن اسحق . از وی به نام خداوندگار تاریخ و فرهنگ ایرانشهر  یاد میکنند . شاعر نامی ایران که ایران را پس از 200 سال از دست <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> اعراب  نجات داد و دوباره <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> را که از ریشه پهلوی و دری گرفته شده است را  به کشور هدیه کرد . او در سال 329 در قریه باژ از توابع طوس پا به حیات  گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوری تاریخ ایران به صورت نظم و شعر  کرد که منبع گردآوری او از کتاب خدای نامه شاهنشاهی ساسانیان بود . اما  حاکم وقت سلطان محمود غزنوی رنج او را ضایع کرد و او را آزرده و رنجیده  خاطر نمود . او یکی از سه اثر بزرگ و شاهکار ادبی جهان را بوجود آورد که هم  اکنون کشورهای مختلفی یادواره او را گرامی میدارند و او در نهایت اندوه در  سال 411 هجری در طوس درگذشت . که بدلیل سروده های جنجالی او علیه اعراب و  نکوهش چنیدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وی را در  گورستان مسلمان خاک نکردند ولی او در تاریخ جاوید ماند شاهنامه بزرگ فردوسی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فضل بن حاتم نیریزی : </span>( مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان ، هندسه دان و ستاره شناس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فخرالدین عراقی همدانی : </span>عارف و شاعر نامور قرن 7 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فرخی سیستانی : </span>غزل گوی و قصیده سرای نامدار قرن 5 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فروغی بسطامی : </span>شاعر - غزلسرا - استاد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی - عارف و ریاضدان قرن 13 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فرغان : </span>دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">قطب الدین شیرازی :</span> (1236-1311م)-ریاضیدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عاملی - بهاالدین : </span>(1031-953هجری) ریاضیدان، معمار، فیلسوف<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبدالرحمن جامی : </span>شاعر نامدار قرن 8 پیشکوست در ادب - علم - عرفان سیر و سلوک که به تازی و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> شعرهای خود را سروده است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبید زاکانی : </span>منتقد اجتماعی قرن 7 هجری که شکایات خود را از دست حکام ظالم وقت به شعر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> در آورده است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">علی بن سهل بن طبری : </span>( سده نهم میلادی / سده سوم هجری ) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی ، نجوم<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عمربن فرخان طبری : </span>( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبدالملک بن محمد شیرازی : </span>ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) برآمد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عطار نیشابوری : </span>شاعر و عارف نامدار قرن 6 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی :</span> زاده ری(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">غیاث الدین جمشید محمد طبیب ( الکاشی) : </span>(790-832 هجری قمری) از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">عمر خیام : </span>فیلسوف - منجم -  ریاضیدان و اندیشمند ایران زمین . که نه تنها ایران را دگرگون نمود بلکه  تاثیری ژرف در جهان از خود برجای گذاشت . هم اکنون تندیس این بزرگ مرد در  دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب است و فلسفه و خصوصیات او تدریس میشود . او در  زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی زیست کرد و از قوانین اعراب بیابانگرد که  سایه در کشور متمدن ما گسترانیده بود به تنگ آمده بود و رباعیات بسیاری در  شکایت از آنان به روشنی گفت<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کاوه آهنگر : </span>آهنگری که چرم پاره  خود را بر سر نیزه زد و ضحاک تازی را از تخت پادشاهی ایران به زیر افکند و  بعدها چرم وی به درفش ملی کاویانی مبدل گشت . کاوه با یاری مردم ضحاک تازی  را در کوه دماوند حبس کرد و فریدون را به سمت پادشاه ایران نشاند<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">کمبوجیه : </span>کامبوزیا یا کامبیز .  فرزند کورش بزرگ . او با اقتداری ستودنی و باور نکردنی در سال 525 قبل از  میلاد سرزمین های مصر را بدلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که  تعدای از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر  به زیر چتر پادشاهی ایران در آورد . او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره  دین بهی را دنبال میکرد وی در راه بازگشت خبر دار شد که فردی به نام بردیه  یا گئومات ادعای پادشاهی ایران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهی را  از آن خود کرده و دست به جنایات و کشتار مردم ایران زده که در نهایت از  اندوه این کار جان داد . هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی  کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی  دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کورش بزرگ : </span>کورش بنیانگذار  دودمان هخامنشیان بود. او و مهرداد اشکانی و نادرشاه افشار را سه پادشاه  بزرگ تاریخ ایران می دانند . او در رفومی آرام پدر بزرگ خویش را از قدرت  برکنار نمود و خود پادشاهی ایرانزمین را بر عهده گرفت .<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">کیخسرو : </span>سومین پادشاه مقتدر  کیانی به خونخواهی کشتن سیاوش برخواست و مدتهای زیادی با تورانیان جنگید و  در نهایت آنان را مغلوب ساخت و افراسیاب را به دلیل کشتن سیاوش که نه تنها  پدر وی بود بلکه یکی از قهرمانان نامی ایران بود کشت . پدرش سیاوش و مادرش  فرنگیس بود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کیومرث : </span>نخستین پادشاه و  بنیانگذار سلسله پیشدادی در پیش از ظهور هخامنشیان . نام وی در اوستا  گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند .  در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حیوانات می  پوشاندند<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">گشتاسب : </span>پنجمین پادشاه از  سلسله کیانی . پسر لهراسب و پدر اسفتدیار روئین تن گفته شده که زرتشت در  زمان وی ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولین کسی است که به زرتشت گرویده است  و از مبلغان اصلی دین بهی میبشاد که در گسترش آن نقش مهمی ایفا کرده است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مازیار :</span> یکی دیگر از قیام  کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران . وی در طبرستان بنایی عظیم ساخت و  در جهت بازگرداندن عظمت ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد . وی در زمان  معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرمیدن  هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهایت با جنگهای معتصم دستگیر و در  بغداد کشته شد . او نیز یکی دیگر از تندیس های ملی گرایی ایرانیان در برابر  تهاجم دیگر کشورها است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مرداویج : </span>پسر زیار . سردار  بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب در ایران کوشید و  جان داد . وی فرمانده لشگر اسفار پسر شیرویه عامل نصر بن احمد ساسانی بود  طبرستان را برای اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداویج قزوین و  همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار عباسی را  شکست داد . وی در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست  غلامان ترک کشته شد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مطهر بن طاهرمقدسی : </span>(356ه 966م) دربست سیستان برآمد- دایره المعارف نویس وبازگوکننده اعداد بزرگ هندی<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مهران :</span> یکی دیگر از سرداران  بزرگ ایران . وی از سپهسالاران ارتش ایران ( یزدگرد ساسانی ) بود و با  اعراب بیابانگرد جنگید و ابوعبیده سردار مشهور عرب را به قتل رسانید<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حسین معمار :</span> معمار بقعه هارون در سال 918هجری<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مهرداد بزرگ :</span> موئسس سلسله  شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت  اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با  نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و  سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و  با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت  به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ  ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در  کجای تاریخ جای داشتیم<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ملک الشعرای بهار :</span> سراینده <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی قرون معاصر که به ایران باستان علاقه بسیاری داشت . روزنامه نگار و نویسنده نامدار ایران زمین در قرن 13 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد ابن اشرف شمس قندی : </span>ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن ابوبکر فارسی :</span> ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مسعود سعد سلماس : </span>شاعر قرن 5 هجری - استاد شعر پارسی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مولانا : </span>بزرگترین عارف ایران زمین و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی بزرگ قرن 6 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">موید الدین طغرانی : </span>(مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شیمیدان ایرانی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ماشاءالله (مناسه) : </span>( مرگ در 815 یا 820 م ) یهودی ایرانی الاصلی که در پروژه شهر بغداد با نوبخت همکاری میکرد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محتشم کاشانی : </span>شاعر نامدار ایرانی قرن 9 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن احمد خرقی :</span> (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن عمربن فرخان طبری :</span> پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">ماهانی - محمد بن عیسی : </span>( مرگ  در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان ، ریاضی دان و  ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن لره :</span> اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">نادر شاه افشار : </span>او را بهمراه  کورش هخامنشی و مهرداد اشکانی سه پادشاه بزرگ تاریخ ایران می دانند . او  پس از اسلام باشکوهترین و قدرتمندترین پادشاهی ایران را خلق کرد و در زمان  خود پادشاه همه پادشاهان بود .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نوبخت :</span> ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نصرالدین طوسی :</span> ( 672-598 هجری) اهل توس ، ریاضیدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ناصر خسرو : </span>شاعر نامدار قرن 5 هجری . حکیم فاضل و صوفی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> زبان<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">نظامی گنجوی : </span>حکیم ابومحمد  الیاس بن زکی بن موئد ملقب به نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال  535 در شهرستان اراک - تفرش روستای تاد متولد شد . بر سر تولد وی اتفاق نظر  نمی باشد . عده ای نیز باور بر این دارند که وی در شهر گنجه از آران بالای  رود ارس به دنیا آمده است . در هر دو شهر شکی بر ایرانی بودن وی نیست .  زیرا همه گنجه در جمهوری آذربایجان شهری ایرانی است و هم تفرش . وی یکی از  بزرگترین شاعران ایران زمین است که به گفته <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> شناسان بعد از فردوسی او  قراردارد . وی حماسه خسرو پرویز پادشاه ایران را با شیرین به شاهکاری ادبی  تبدیل کرد . مخزن الاسرار - منظومه لیلی و مجنون - هفت پیکر - و اسکندر  نامه از دیگر شاهکار های او است . گنجه از شهرهای کوچک ایران بود و امروز  متوسط از ایران جدا گشته است و هم اکنون آرامگاه او آنجا قرار دارد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">وحشی بافقی : </span>غزلسرای و عارف قرن 9 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">هاتف اصفهانی : </span>شاعر نامدار قرن 12 هجری - استاد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی ایران زمین<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">یحیی بن ابی منصور : </span>( مرگ در  831 م / 216 ه ) از نژاد ایرانی که در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زیج،  نوه اش هارون بن علی هم ستاره شناس و مؤلف زیج بود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">یعغوب بن طارق : </span>(مرگ در 796 م / 180 ه )از نژاد ایرانی ستاره شناس<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">یعقوب لیث :</span> یکی دیگر از قیام  کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران که گامهای اساسی در جهت بر اندازی  تازیان در ایران برداشت وی نمونه دیگری از وطن پرستی ایرانیان در برابر  هجوم بیگانگان به کشور شان بود . او پسر لیث رویگر بود . بواسطه کفایت و  جوانمردی و دلیری از رویگری و عیاری به امارت سیستان رسید . سپس هرات و  کرمان و شیراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازی ایران از دست اعراب گام  برداشت . وی بر ضد معتمد خلیفه کشتارگر عباسی قیام کرد و برای نابود ساختن  حکومت عرب - جوانمردانه جنگید . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد  که خلیفه ننگین عرب را بکشد لیکن عمرش کفاف نداد و در اثر بیماری در سال  265 هجری قمری در گندی شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت<br />
یقبوب بن محمد رازی : ابن ندیم وی رااز مهندسان و محاسبان دانسته است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">مردان بزرگ تاریخ ایران زمین</span></span></span></div>
قهرمانان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن  پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته  شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود . روانشان شاد باد  در ادامه نام کسانی آورده می شود که نقش مهمی در زنده ماندن نام ایران  داشته اند .<br />
<div style="text-align: CENTER;">========================</div> <div style="text-align: CENTER;"> <img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/kourosh1.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kourosh1.jpg]" /><br />
=================</div> <span style="color: #ff0000;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">حاصل کشوری که گهواره تمدن بشری است:</span></span></div></span> <span style="color: #ff0000;"><div style="text-align: LEFT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><br />
</span></span></div></span><span style="font-weight: bold;">آذرباد : </span>یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان    <span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
</span><span style="font-weight: bold;">آریه : </span>سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش صغیر برخواست<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آذربرزین : </span>پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی میباشد و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آذر کیوان : </span>حکیمی و عالمی ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته است<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آرتاخه : </span>دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آرش : </span>ملقب به کمانگیر . پهلوان  ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است که در  جنگ میان منوچهر و	افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا مرز میان  ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود  آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اخوان الصفا : </span>گروه از مهندسان  و دانشمندان و فیلسوفان که در سده  دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند.  بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل  ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو  الحسین علی بن هارون زنجانی و  محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان  دایره المعارفی شامل کلیه شعب  معرفت پدید آوردند<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو جعفر خازن : </span>زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو الفتح اصفهانی :</span> ریاضیدان سده چهارم هجری<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">ابو سهل ویجی بن رستم کوهی :</span>  (سده  چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر  ستاره  شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو سعید احمد سنجری :</span> (415-340ه)(1024-951م) ریاضی دان<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوبکر حسن بن خصیب : </span>در اواخر سده نهم میلادی ( سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ایرانی بود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوبکر زکریای رازی : </span>( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فیزیک دان ، شیمی دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل .<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">احمد بن داوود دینوری :</span> ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دینور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، ریاضی دان ، گیاه شناس و لغت نویس<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو نصر محمد فارابی : </span>(340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب ترکستان - فیزیکدان،موسیقی شناس،فیلسوف ایرانی<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">احمدبن سهل بلخی : </span>(934م/323ه) زاده شاستیان بلخ ،ریاضیدان وجغرافی دان<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوسهل فضل بن نوبخت : </span>- ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختی ستاره شناس و کتابدار هارون الرشید<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو نصر محمد بن عبدالله(کلو اذانی) : </span>از دودمان اردشیر بابک کلواذانی(تولدش پیش از سال سیصد هجری) از جمله ریاضی دانان<br />
 <br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو حامد احمد بن محمد صاغانی : </span>(مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، ریاضیدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و دیگر ابزارهای نجومی<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو الرضا عباس بوزجانی : </span>( 388/387-329ه)(998/997-940م) زاده بوزجان در حوالی نیشابور ، ریاضیدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظری پرداز در نجوم<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو منصور موفق : </span>(سده چهارم هجری) شیمی دان و دانشمند و علم مواد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابو موسی جابرین حیان :</span> اهل توس ، شیمیدان و کانی شناس و ستاره شناس بزرگ ایرانی .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابوریحان محود بن احمد بیرونی : </span>زاده  خوارزم، ریاضیدان،زمین شناس،  جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در  علوم طبیعی ودانشمند علوم  تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که  به هویت ملی کشورش بسیار  پایبند بود .<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی : </span> اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">اصفهانی - محمد حافظ :</span> (نتیجه الدوله) سده دهم هجری ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابو نصر اسمعیل بن حماد جوهری : </span>(مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقیم نیشابور. لغت نویس و مبتکراندیشه های پرواز<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">ابوالعباس احمد بن محمد بن کثیر فرغانی : </span>اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظریه پرداز نجومی<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
اسکیلاس : </span>دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
استانس : </span>دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس<br />
<span style="font-weight: bold;"><br />
آیین گشسب : </span>سردار بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر عهده داشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">ابولولو : </span>یا همان فیروز  نهاوندی . پس از یورش تازیان به ایران به سرکردگی عمربن خطاب فیروز نهاوندی  و تعداد بیشماری از ایرانیان به غلامی اعراب در آمدند . فیروز غلام مغیره  بن شعبه شد و با زیرکی و در جهت انتقام خون نیاکانمان عمربن خطاب خلیفه دوم  را با ضربه های کارد کشت و این جنایتکار تازی را از صحنه روزگار محو کرد<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">آریوبرزن : </span>سردار بزرگ ایران  که با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران را تا آخرین لحظه در برابر  ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه ای در تاریخ ایران  از خود بر جا گذاشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">استاذسیس : </span>سردار دلیر ایران  که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام  کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از سمبلهای  عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش  بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">احمدبن محمد نهاوندی : </span>( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">المظفر :</span> (سده ششم هجری) اهل توس ،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : </span>سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابو جعفر محمد بن موسی خوارزمی :</span>  او  صاحب کتاب جبر و مقابله خود  را که درباره ریاضیات مقدماتی است و اولین  کتاب جبر است که به عربی نوشته  شده است. کتابهای او در  زمینه*جبر*حساب*نجوم*که به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی نوشته شد هم  در کشورهای اسلامی و هم  در کشورهای اروپائی تاثیر بسزایی داشت.کتابهای  دیگر او که درباره ارقام  هندی است بعد از آنکه در قرن ۱۲ به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> لاتینی  منتشر شد تاثیر خاصی بر روی  اروپائیان گذارد و نام خوارزمی مرادف با هر  کتابی که درباره حساب جدید بود  قرار گرفت و از همین جا اصطلاح الگوریتم به  معنای قاعده محاسبه رواج  یافت.از جمله کتابهای دیگر او در زمینه ریاضی می  توان مختصر من حساب الجبر و  المقابله*و کتاب الجمع و التفریق*و زیج را  نام برد.وی در سال  ۲۳۳(ه.ق)درگذشت...<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ارد بزرگ: </span>میهن پرست ترین اندیشمند حال حاضر ایران است . مجموعه بسیار با ارزش اندیشه های او با عنوان ( آرمان نامه ) گردآوری شده است .<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">انوشیروان عادل : </span>ملقب به  انوشیروان دادگر . پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین حکومتی -  دادگستری - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان  مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی  را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر  بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه  گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">استخری(اصطخری) : </span>وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ابو سعید ابوالخیر : </span>شاعر و عارف بزرگ <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> قرن 4 و 5<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">امیر خسرو دهلوی : </span>شاعر بزرگ <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اوحدی مراغه ای : </span>شاعر و عارف قرن 7 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">انوری ابیوردی : </span>شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بابک خرمدین : </span>سردار دلیر و  پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که  بر ضد حکومت عرب قیام کرد و 22 سال  دست یورش گران عرب را از کشور ما کوتاه  کرد و مبدل به سمبلی از مقاومت  ایرانیان در برابر حمله بیگانگان به کشور  شد . او همیشه می گفت روح ابومسلم  خراسانی در او حلول پیدا نموده و ادامه  قیام ابومسلم را بر عهده گرفته است  .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بابا طاهر عریان : </span>شاعر و صوفی نامدار مشرق زمین در قرن 5 هجری . سروده های وی بزرگترین سند در اثبات <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و ادبیات کوردی ایران است<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">بوبراندا : </span>دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بوذرجمهر :</span> بزرگمهر معروف ترین و اندیشمند ترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی های خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بهرام چوبین : </span>سردار  دلیر ایران  که در زمان پادشاهی هرمز چهارم ایران را از حمله وحشیانه ترک  های مغول نجات  داد و با لشگر کشی و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد .  که بعدها در  جنگ با رومیان شکست خورد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">برانوش : </span>دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">برزمهر : </span>پهلوان و دلیر مرد ایران در زمان پادشاهی بهرام گور<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">برزویه : </span>طبیب و اندیشمند مخصوص انوشیروان عادل که کتاب کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد و به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> پهلوی ترجمه کرد<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">بدیع اسطرلابی : </span>(مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">بنو موسی ( محمد ، احمد و حسن ) : </span>سده سوم هجری - خراسانی الاصل ، مهندس مکانیک ، هندسه دان ، و ریاضی دان<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">بلاش : </span>یکی  از پادشاهان اشکانی  که به اشک بیست و دوم معروف بود و در سالهای 51 تا 77  میلادی پادشاهی  ایران را بر عهده داشت و خدمتی بزرگ به ایران زمین نمود .  زیرا کتاب  ارزشمند ایرانیان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ایران  از میان رفته  بود با تلاش و همت او دوباره گردآوری شد<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">برازه : </span>دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پور سینا (ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا ) : </span>از  جمله معروف ترین  آثار او می توان به دانشنامه علائی که به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی است و  همچنین مهمترین  اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار  بخش(منطق-طبیعیات-ریاضیات و  مابعدالطبیعه)است را نام برد این اثر و کتاب  بعدی به نام قانون که دایرهَ  المعارف طبی می باشد هر دو به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> عربی است .  <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پیروزان :</span> یکی از سرداران ایرانی در زمان یزدگرد سوم . که در جنگهای ایرانیان با اعراب رشادتهای از خود بر جای گذاشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">تنسر :</span>  پیشوای بزرگ دینی  (زرتشتی) ایرانیان در زمان پادشاهی اردشیر بابکان عنوان  هیربدان هیربد را  داشته است که گامهای بزرگ در راه دین بهی برداشته است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ثنایی غزنوی : </span>عارف و زاهد و اندیشمند مسلمان و استاد شعر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> در قرن 5 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جهن برزین : </span>دوره ساسانی - سازنده تخت تاقدیس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جرجانی ابو سعید ضریر (گرگانی ) : </span>مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و ریاضی دان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جمشید : </span>پسر طهمورث - چهارمین  پادشاه پیشدادی . که جشن نوروز را  بنیان نهاد و رسوم و آیین هایی شادی برای  ایرانیان بر جا گذاشت که او را  جم یا جمشاسب هم گفته اند<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">جاماسب : </span>مردی دانا - خردمند و  فیلسوفی بزرگ که گفته اند داماد  زرتشت اسپیتمان بوده و نیز وزیر گشتاسب شاه  . وی در آذربایجان زاده شد و  خدمات بسیاری به ایران و ایرانی نمود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حافظ شیرازی : </span>حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی شاعر - عارف و ادیب <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی قرن 7 هجری<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">حلاج : </span>حسن ابن منصور حلاج . از  عرفای مشهور ایرانی - اسلامی قرن  سوم هجری که با گفتن عقاید مخالف خود علیه  اعراب افراطی به شهرت رسید . او  را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در  زمان المقتدر خلیفه عباسی خلاف  موازین و عقاید اسلامیان افراطی آن زمان سخن  گفته بود به اصرار فقهای  بغداد او را دستگیر و مدت هشت سال در زندان سر  کرد و سپس وی را از زندان  در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وی هر  دو دست وی را قطع کردند و  سپس هر دو پای وی را بریدند و بعد جسدش را سوزاند  واین وحشیگریهای اعراب  که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاریخ ما به  ثبت رسیده است<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خاقانی شروانی : </span>بزرگ قصیده گوی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> و شاعر نامدار قرن 5 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">خواجوی کرمانی :</span> شاعر و عارف قرن 7 هجری ایران زمین<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">خسرو پرویز : </span>خسرو  پرویز  سازنده حماسه بزرگ خسرو و شیرین نیز بود که عشق جاودانه اش به  شیرین برای  همیشه در تاریخ به ثبت رسید . که با اندوه بعدها از فره ایزدی  دور میگردد و  از آن مقام و ابهت خود میکاهد . فردوسی نیز از آخرین سالهای  شاهنشاهی خسرو  شکایت می کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خراسانی - ابوبکر علی بن محمد : </span>شیمیدان ایرانی که بقول ابن ندیم و بگفته کیمیاگران به کیمیا دست یافت<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خالد بن عبدالملک مرورودی :</span> اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خلیفه عباسی بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خوارزمی - محمد بن احمد کاتب :</span> از دایره المعارف نویسان سده چهارم هجری است.کاتب مفاتیح العلوم وی شامل مباحثی در حساب،هندسه،نجوم،موسیقی،مک انیک و شیمی<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">خشیارشا : </span>فرزند  داریوش بزرگ .  او یکی دیگر از جانشیانان بر حق پادشاهی هخامنشیان بود که  وی را فاتح  سرزمین های آتن اروپا میدانند . او آتن را به کلی تصرف کرد .  دلیل لشگر کشی  وی عدول کردن یونانیان از قوانین آن روزگار بود زیرا لیدی  که جزوی از  ایران بود که توسط یونان به آتش کشیده شده بود و خشیارشا در  صدد بر آمد این  کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب میشده  است جبران نماید  که موفق نیز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی  کرد ولی اقتدار  ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">خازنی - عبدالرحمن : </span>فیزیک دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتدای سده ششم هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">دقیقی طوسی : </span>شاعر نامدار قرن چهارم هجری - ایرانی زرتشتی - نخستین گردآورنده شاهنامه پیش از فردوسی بزرگ<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">داریوش بزرگ :</span> وی در سال 521  بر تخت پادشاهی ایران زمین جلوس کرد و  بزرگترین و شکوهمند ترین پادشاهی  تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود  به جای گذاشت . او پیرو دین بهی و  مزدیسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگی  کوروش را دنبال میکرد . او ساخت  کاخ پرسپولیس را آغاز نمود و بعد از سه  سال بررسی و ساختن ماکت از کاخ  پرسپولیس با کمک مهندسی مصری که بعدها به  موزه هنر تمام کشورها شناخته شد  بنای این کاخ جاودانه را گذاشت و بیش از  نیمی از آن را در زمان خود ساخت و  ادامه ان توسط جانشینش خشیارشا تکمیل و  بعد از وی فرزند او انجام گرفت .  داریوش بزرگ هخامنشی کانالی در 2500 سال  پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز  معروف گردید . طول این کانال دریایی به  بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و  از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور  میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای  ایرانیان بوجود آورد که بعدها از  خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را  به بزرگ ترین کشور جهان مبدل  کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش  رایگان را برای قشر عوام کشور  به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را  اجباری نمود و . . . او را  از ابرمردان ایران و جهان می دانند<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">رستم : </span>ملقب به تهمتن .  پهلوان  بزرگ ایران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلی که در  عهد  کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان جنگید و از خود دلاوری ها و  رشادتهای  شگفت انگیز بر جای گذاشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">رستم فرخزاد : </span>سردار  کبیر  ایران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ایران در  زمان  شاهنشاهی یزدگرد سوم بود که حماسه ای در جنگ قادسیه بوجود آورد که  تاریخ  نیاکانمان را زیبا تر از همیشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام  کشته  شدرودکی سمرقندی : شاعر بزرگ قرن 4 هجری از ایرانیان سمرقندی و ناظم  کلیله و  دمنه<br />
<br />
 <span style="font-weight: bold;">روزبه : </span>دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهای بصره و کوفه<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">رابعه :</span>  به احترام بانوان  ایران زمین یکی از دهها زن برجسته ایرانی را نیز اینجا  می آوریم . نخستین  زن ایرانی که پس از حمله وحشیانه اعراب به ایران و تسلط  کامل به کشورمان به  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> اصیل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را  برابر با رودکی گفته  اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامی خوبرو  به نام بکتاش داشت که  بعدها رابعه عاشق بکتاش میشود که در اثر این عشق  حارث فرمان میدهد که رابعه  را به حمام ببرند و رگهایش را بزنند و بعد از  آن درب حمام را گل بگیرند که  بعد از آن رابعه با خون خود شعرهایش را بر  دیوار حمام نوشت و به ناکامی از  جهان بدرود گفت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">زرتشت اسپیتمان : </span>نخستین  پیام  آور صلح و خرد و اندیشه جهان که تاریخ زیستن او را از حدود قرن هفتم  قبل از  میلاد تا 1735 قبل از میلاد و برخی دیگر تا 5500 سال پیش تخمین  زده اند که  هنوز هیچ تاریخ شناسی نتواسته است از زمان او آگاهی پیدا کند .  او  ایرانیان را به پرستش خدا یگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام  مادرش  دغدو بود که گفته اند یکی از دلایل بوجود آمدن بزرگترین امپراتوری  تاریخ در  زمان شاهنشاهی هخامنشیان گرویدند پادشاهان آن زمان به دین زرتشتی  بوده است  . خدای واحد در دین زرتشت اهورامزدا می باشد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ستاسپ : </span>دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">سنباد : </span>یکی  دیگر از قیام  کنندگان بر علیه حکوتهای غارتگر اعراب در ایران که به جان و  مال و ناموس  ایرانیان تجاوز میکردند . او اهل نیشابور بود و پس از اینکه  منصور خلیفه  عباسی - ابومسلم خراسانی را کشت وی در نیشابور به خونخواهی از  ابومسلم که  فردی ایرانی و وطن پرست بود برخواست و قیام کرد که در نهایت  با شصت هزار  نفر از یارانش توسط اعراب بیابانگرد و کشتارگرکشته شد<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">سورنا : </span>یکی  از فرماندهان  مشهور اشک سیزدهم (ارد نخست) می باشد . او به دستور پادشاه  ایران که خود در  حال جنگ با متجاوزین در خاور ایران بود به شمال باختری  ایران لشکر کشید و  در سال 53 قبل از میلاد کراسوس سردار مشهور روم را با  سپاهیان بیشمارش شکست  داد .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سیناسعدی شیرازی : </span>مشرف بن مصلح یکی از  شاعران و استادان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و ادب <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> در قرن 6 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سهل بن بشر ( یا سهل بن حبیب بن هانی ) : </span>در نیمه اول سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">سیاوش : </span>یکی از اسطوره های ملی  ایرانیان . مردم ایران زمان های مدیدی سوگ سیاوش را هر ساله گرامی  میداشتند . پسر کیکاوس و پدر کیخسرو . سودابه زن کیکاوس عاشق او شد که  سیاوش از او امتناع ورزید . سودابه به همین جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و  سیاوش بتوران نزد افراسیاب رفت و دختر وی را به زنی گرفت . گرسیو برادر  افراسیاب به سیاوش حسد برد و افراسیاب را وادار به کشتن او کرد . که کشته  شدن سیاوش باعث جنگهای طولانی و غضب ناکی میان ایرانیان و تورانیان گشت<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سیف فرغانی : </span>از شاعران و عارفان قرن 7 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سهل طبری : </span>در اوایل سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشک<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شهریار : </span>استاد شعر - دانشجوی پزشکی - از مریدان حافظ - که دیوان کاملش را به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> و یک مجموعه مشهور آذری به نام حیدر بابا از وی باقی مانده<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیخ بهایی : </span>عالم بزرگ شیعه قرن 10 هجری - از علاقه مندان به تصوف و عرفان پارسی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شمس الدین محمد بن ایوب دینسری :</span> (سده هفتم هجری)- دایره المعارف نویس و نگارنده کتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر که شامل مباحثی از علوم طبیعی است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">شاپور ذوالاکتاف :</span> شاپور دوم  پادشاه مقتدر ساسانی که پس از خلع آذر نرسی بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد و  هفتاد سال پادشاهی کرد . او یکی دیگر از پادشاهان بزرگ ایران است که چندین  بار از حمله اعراب به ایران جلوگیری کرد و با اندیشه نیک سرزمین آریایی ما  را از هجموم بیگانگان محفوظ داشت . او را به این جهت ذوالاکتاف میخوانند  که دارای شانه های پهن و بزرگ بود . در بعضی از کتب تاریخی گفته است به  دلیل آنکه پس از اسیر کردن مهاجمین ( اعراب ) از کتف آنان طنابی عبور  میداده و همه را به طناب میکشیده ذوالاکتاف نامیده شده ولی این باور با  ابهت و منش نیاکان ما در تضاد است .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیده :</span> دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شاهین : </span>یکی از بزرگ سرداران و سپهسالاران ایران در زمام پادشاهی خسرو پرویز ساسانی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شیدرنگ : </span>پزشک و فیلسوف ایرانی در عهد ضحاک که پزشکی را یکی از مشاغل واجب الوجوب میدانسته<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">صائب تبریزی :</span> استاد غزل سرای <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> قرن 10 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فارابی،ابو نصر :</span> (مرگ در 340/339  هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف ، در طبقه بندی علوم و در تبیین  قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">فردوسی : </span>حکیم فرزانه  ابوالقاسم حسن ابن اسحق . از وی به نام خداوندگار تاریخ و فرهنگ ایرانشهر  یاد میکنند . شاعر نامی ایران که ایران را پس از 200 سال از دست <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> اعراب  نجات داد و دوباره <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> را که از ریشه پهلوی و دری گرفته شده است را  به کشور هدیه کرد . او در سال 329 در قریه باژ از توابع طوس پا به حیات  گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوری تاریخ ایران به صورت نظم و شعر  کرد که منبع گردآوری او از کتاب خدای نامه شاهنشاهی ساسانیان بود . اما  حاکم وقت سلطان محمود غزنوی رنج او را ضایع کرد و او را آزرده و رنجیده  خاطر نمود . او یکی از سه اثر بزرگ و شاهکار ادبی جهان را بوجود آورد که هم  اکنون کشورهای مختلفی یادواره او را گرامی میدارند و او در نهایت اندوه در  سال 411 هجری در طوس درگذشت . که بدلیل سروده های جنجالی او علیه اعراب و  نکوهش چنیدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وی را در  گورستان مسلمان خاک نکردند ولی او در تاریخ جاوید ماند شاهنامه بزرگ فردوسی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فضل بن حاتم نیریزی : </span>( مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان ، هندسه دان و ستاره شناس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فخرالدین عراقی همدانی : </span>عارف و شاعر نامور قرن 7 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فرخی سیستانی : </span>غزل گوی و قصیده سرای نامدار قرن 5 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فروغی بسطامی : </span>شاعر - غزلسرا - استاد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی - عارف و ریاضدان قرن 13 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">فرغان : </span>دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">قطب الدین شیرازی :</span> (1236-1311م)-ریاضیدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عاملی - بهاالدین : </span>(1031-953هجری) ریاضیدان، معمار، فیلسوف<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبدالرحمن جامی : </span>شاعر نامدار قرن 8 پیشکوست در ادب - علم - عرفان سیر و سلوک که به تازی و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> شعرهای خود را سروده است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبید زاکانی : </span>منتقد اجتماعی قرن 7 هجری که شکایات خود را از دست حکام ظالم وقت به شعر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> در آورده است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">علی بن سهل بن طبری : </span>( سده نهم میلادی / سده سوم هجری ) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی ، نجوم<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عمربن فرخان طبری : </span>( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبدالملک بن محمد شیرازی : </span>ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) برآمد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عطار نیشابوری : </span>شاعر و عارف نامدار قرن 6 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی :</span> زاده ری(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">غیاث الدین جمشید محمد طبیب ( الکاشی) : </span>(790-832 هجری قمری) از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">عمر خیام : </span>فیلسوف - منجم -  ریاضیدان و اندیشمند ایران زمین . که نه تنها ایران را دگرگون نمود بلکه  تاثیری ژرف در جهان از خود برجای گذاشت . هم اکنون تندیس این بزرگ مرد در  دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب است و فلسفه و خصوصیات او تدریس میشود . او در  زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی زیست کرد و از قوانین اعراب بیابانگرد که  سایه در کشور متمدن ما گسترانیده بود به تنگ آمده بود و رباعیات بسیاری در  شکایت از آنان به روشنی گفت<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کاوه آهنگر : </span>آهنگری که چرم پاره  خود را بر سر نیزه زد و ضحاک تازی را از تخت پادشاهی ایران به زیر افکند و  بعدها چرم وی به درفش ملی کاویانی مبدل گشت . کاوه با یاری مردم ضحاک تازی  را در کوه دماوند حبس کرد و فریدون را به سمت پادشاه ایران نشاند<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">کمبوجیه : </span>کامبوزیا یا کامبیز .  فرزند کورش بزرگ . او با اقتداری ستودنی و باور نکردنی در سال 525 قبل از  میلاد سرزمین های مصر را بدلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که  تعدای از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر  به زیر چتر پادشاهی ایران در آورد . او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره  دین بهی را دنبال میکرد وی در راه بازگشت خبر دار شد که فردی به نام بردیه  یا گئومات ادعای پادشاهی ایران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهی را  از آن خود کرده و دست به جنایات و کشتار مردم ایران زده که در نهایت از  اندوه این کار جان داد . هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی  کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی  دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کورش بزرگ : </span>کورش بنیانگذار  دودمان هخامنشیان بود. او و مهرداد اشکانی و نادرشاه افشار را سه پادشاه  بزرگ تاریخ ایران می دانند . او در رفومی آرام پدر بزرگ خویش را از قدرت  برکنار نمود و خود پادشاهی ایرانزمین را بر عهده گرفت .<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">کیخسرو : </span>سومین پادشاه مقتدر  کیانی به خونخواهی کشتن سیاوش برخواست و مدتهای زیادی با تورانیان جنگید و  در نهایت آنان را مغلوب ساخت و افراسیاب را به دلیل کشتن سیاوش که نه تنها  پدر وی بود بلکه یکی از قهرمانان نامی ایران بود کشت . پدرش سیاوش و مادرش  فرنگیس بود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کیومرث : </span>نخستین پادشاه و  بنیانگذار سلسله پیشدادی در پیش از ظهور هخامنشیان . نام وی در اوستا  گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند .  در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حیوانات می  پوشاندند<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">گشتاسب : </span>پنجمین پادشاه از  سلسله کیانی . پسر لهراسب و پدر اسفتدیار روئین تن گفته شده که زرتشت در  زمان وی ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولین کسی است که به زرتشت گرویده است  و از مبلغان اصلی دین بهی میبشاد که در گسترش آن نقش مهمی ایفا کرده است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مازیار :</span> یکی دیگر از قیام  کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران . وی در طبرستان بنایی عظیم ساخت و  در جهت بازگرداندن عظمت ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد . وی در زمان  معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرمیدن  هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهایت با جنگهای معتصم دستگیر و در  بغداد کشته شد . او نیز یکی دیگر از تندیس های ملی گرایی ایرانیان در برابر  تهاجم دیگر کشورها است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مرداویج : </span>پسر زیار . سردار  بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب در ایران کوشید و  جان داد . وی فرمانده لشگر اسفار پسر شیرویه عامل نصر بن احمد ساسانی بود  طبرستان را برای اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداویج قزوین و  همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار عباسی را  شکست داد . وی در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست  غلامان ترک کشته شد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مطهر بن طاهرمقدسی : </span>(356ه 966م) دربست سیستان برآمد- دایره المعارف نویس وبازگوکننده اعداد بزرگ هندی<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مهران :</span> یکی دیگر از سرداران  بزرگ ایران . وی از سپهسالاران ارتش ایران ( یزدگرد ساسانی ) بود و با  اعراب بیابانگرد جنگید و ابوعبیده سردار مشهور عرب را به قتل رسانید<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حسین معمار :</span> معمار بقعه هارون در سال 918هجری<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">مهرداد بزرگ :</span> موئسس سلسله  شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت  اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با  نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و  سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و  با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت  به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ  ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در  کجای تاریخ جای داشتیم<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ملک الشعرای بهار :</span> سراینده <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی قرون معاصر که به ایران باستان علاقه بسیاری داشت . روزنامه نگار و نویسنده نامدار ایران زمین در قرن 13 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد ابن اشرف شمس قندی : </span>ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن ابوبکر فارسی :</span> ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مسعود سعد سلماس : </span>شاعر قرن 5 هجری - استاد شعر پارسی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مولانا : </span>بزرگترین عارف ایران زمین و <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی بزرگ قرن 6 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">موید الدین طغرانی : </span>(مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شیمیدان ایرانی<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ماشاءالله (مناسه) : </span>( مرگ در 815 یا 820 م ) یهودی ایرانی الاصلی که در پروژه شهر بغداد با نوبخت همکاری میکرد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محتشم کاشانی : </span>شاعر نامدار ایرانی قرن 9 هجری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن احمد خرقی :</span> (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن عمربن فرخان طبری :</span> پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">ماهانی - محمد بن عیسی : </span>( مرگ  در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان ، ریاضی دان و  ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">محمد بن لره :</span> اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">نادر شاه افشار : </span>او را بهمراه  کورش هخامنشی و مهرداد اشکانی سه پادشاه بزرگ تاریخ ایران می دانند . او  پس از اسلام باشکوهترین و قدرتمندترین پادشاهی ایران را خلق کرد و در زمان  خود پادشاه همه پادشاهان بود .<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نوبخت :</span> ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نصرالدین طوسی :</span> ( 672-598 هجری) اهل توس ، ریاضیدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ناصر خسرو : </span>شاعر نامدار قرن 5 هجری . حکیم فاضل و صوفی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> زبان<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">نظامی گنجوی : </span>حکیم ابومحمد  الیاس بن زکی بن موئد ملقب به نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال  535 در شهرستان اراک - تفرش روستای تاد متولد شد . بر سر تولد وی اتفاق نظر  نمی باشد . عده ای نیز باور بر این دارند که وی در شهر گنجه از آران بالای  رود ارس به دنیا آمده است . در هر دو شهر شکی بر ایرانی بودن وی نیست .  زیرا همه گنجه در جمهوری آذربایجان شهری ایرانی است و هم تفرش . وی یکی از  بزرگترین شاعران ایران زمین است که به گفته <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> شناسان بعد از فردوسی او  قراردارد . وی حماسه خسرو پرویز پادشاه ایران را با شیرین به شاهکاری ادبی  تبدیل کرد . مخزن الاسرار - منظومه لیلی و مجنون - هفت پیکر - و اسکندر  نامه از دیگر شاهکار های او است . گنجه از شهرهای کوچک ایران بود و امروز  متوسط از ایران جدا گشته است و هم اکنون آرامگاه او آنجا قرار دارد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">وحشی بافقی : </span>غزلسرای و عارف قرن 9 هجری ایران زمین<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">هاتف اصفهانی : </span>شاعر نامدار قرن 12 هجری - استاد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> گوی ایران زمین<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">یحیی بن ابی منصور : </span>( مرگ در  831 م / 216 ه ) از نژاد ایرانی که در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زیج،  نوه اش هارون بن علی هم ستاره شناس و مؤلف زیج بود<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">یعغوب بن طارق : </span>(مرگ در 796 م / 180 ه )از نژاد ایرانی ستاره شناس<br />
  <br />
<span style="font-weight: bold;">یعقوب لیث :</span> یکی دیگر از قیام  کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران که گامهای اساسی در جهت بر اندازی  تازیان در ایران برداشت وی نمونه دیگری از وطن پرستی ایرانیان در برابر  هجوم بیگانگان به کشور شان بود . او پسر لیث رویگر بود . بواسطه کفایت و  جوانمردی و دلیری از رویگری و عیاری به امارت سیستان رسید . سپس هرات و  کرمان و شیراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازی ایران از دست اعراب گام  برداشت . وی بر ضد معتمد خلیفه کشتارگر عباسی قیام کرد و برای نابود ساختن  حکومت عرب - جوانمردانه جنگید . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد  که خلیفه ننگین عرب را بکشد لیکن عمرش کفاف نداد و در اثر بیماری در سال  265 هجری قمری در گندی شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت<br />
یقبوب بن محمد رازی : ابن ندیم وی رااز مهندسان و محاسبان دانسته است]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سخنی پیرامون جشن سیزده بدر]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=416</link>
			<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 20:41:32 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=416</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="color: #6B8E23;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">سخنی پیرامون جشن سیزده بدر</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/sizdahe_bedar_01.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div> همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.<br />
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گردآوری کنم.<br />
بهتر است در آغاز، پیشگفتاری پیرامون عدد ۱۳ و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :<br />
نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.<br />
همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.<br />
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.<br />
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.<br />
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه را بیان می کند :<br />
<br />
<table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">ابونصر فراهی</font></strong></legend><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">هفت روزی نحس باشد در مهی</span><br />
<span style="font-weight: bold;">زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج</span><br />
<span style="font-weight: bold;">سه و پنج و سیزده با شانزده</span><br />
<span style="font-weight: bold;">بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج</span></div></fieldset></td></table>
<br />
از سویی دیگر پس از نفوذ فرهنگ سامی نوبت به رخنه ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد ۱۳ را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»، «خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.<br />
اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد ۱۳ به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)<br />
اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.<br />
همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.<br />
فروردین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است. و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان رسمی روزهای جشن نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها «حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال».<br />
<br />
<table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :</font></strong></legend><br />
«… در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از  آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کـُشتی که از پشم گوسفند  بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع  هفتاد و دو نخ می شود، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار و عدد  دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره  است.<br />
</fieldset></td></table>
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">تاریخچه ی سیزده بد</span><span style="font-size: medium;">ر</span></span></span><br />
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :<br />
«… جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند …»<br />
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.<br />
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.<br />
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر</span></span></span><br />
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.<br />
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.<br />
برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)<br />
و نمونه های پرشمار دیگر …<br />
علاوه بر این ها آیین های سیزده بدر مانند چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">علف گره زدن</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/2.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.<br />
گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های ۲۳ تا ۲۹ و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های ۱۱۰ و ۱۱۱ و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/3.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.<br />
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.<br />
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «… اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»<br />
همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.<br />
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.<br />
<br />
<style>dt{margin: 0 auto;width:87%;border:15px solid transparent;padding:5px 20px;}#round{-webkit-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Safari 5 */-o-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Opera */border-image:url(images/border.png) 30 30 round;}</style><br />
<dt id="round">سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در  سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس  آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است.</dt>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="color: #6B8E23;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">سخنی پیرامون جشن سیزده بدر</span></span></span></span></div>
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/sizdahe_bedar_01.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div> همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.<br />
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گردآوری کنم.<br />
بهتر است در آغاز، پیشگفتاری پیرامون عدد ۱۳ و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :<br />
نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.<br />
همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.<br />
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.<br />
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.<br />
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه را بیان می کند :<br />
<br />
<table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">ابونصر فراهی</font></strong></legend><br />
<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">هفت روزی نحس باشد در مهی</span><br />
<span style="font-weight: bold;">زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج</span><br />
<span style="font-weight: bold;">سه و پنج و سیزده با شانزده</span><br />
<span style="font-weight: bold;">بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج</span></div></fieldset></td></table>
<br />
از سویی دیگر پس از نفوذ فرهنگ سامی نوبت به رخنه ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد ۱۳ را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»، «خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.<br />
اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد ۱۳ به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)<br />
اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.<br />
همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.<br />
فروردین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است. و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان رسمی روزهای جشن نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها «حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال».<br />
<br />
<table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :</font></strong></legend><br />
«… در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از  آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کـُشتی که از پشم گوسفند  بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع  هفتاد و دو نخ می شود، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار و عدد  دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره  است.<br />
</fieldset></td></table>
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">تاریخچه ی سیزده بد</span><span style="font-size: medium;">ر</span></span></span><br />
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :<br />
«… جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند …»<br />
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.<br />
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.<br />
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر</span></span></span><br />
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.<br />
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.<br />
برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)<br />
و نمونه های پرشمار دیگر …<br />
علاوه بر این ها آیین های سیزده بدر مانند چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.<br />
<br />
<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">علف گره زدن</span></span></span><br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/2.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.<br />
گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های ۲۳ تا ۲۹ و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های ۱۱۰ و ۱۱۱ و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :<br />
<div style="text-align: CENTER;"><br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/01/3.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br></div>«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.<br />
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.<br />
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «… اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»<br />
همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.<br />
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.<br />
<br />
<style>dt{margin: 0 auto;width:87%;border:15px solid transparent;padding:5px 20px;}#round{-webkit-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Safari 5 */-o-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Opera */border-image:url(images/border.png) 30 30 round;}</style><br />
<dt id="round">سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در  سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس  آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است.</dt>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سیر تاریخی مساحت ایران از قدیم تا اکنون]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=407</link>
			<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 10:53:43 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=407</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">سیر تاریخی مساحت ایران از قدیم تا اکنون<br />
( تصویری )<br />
</span></span></span></div>یک تصویر متحرک که سیر تاریخی مساحت ایران از زمان ایلامیان <span style="color: #ff0000;"> 5000 سال</span> <span style="color: #ff0000;">پیش </span>تا هم اکنون را نمایش میدهد. <br />
<br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/image/iran_old_map.gif" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: iran_old_map.gif]" /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">سیر تاریخی مساحت ایران از قدیم تا اکنون<br />
( تصویری )<br />
</span></span></span></div>یک تصویر متحرک که سیر تاریخی مساحت ایران از زمان ایلامیان <span style="color: #ff0000;"> 5000 سال</span> <span style="color: #ff0000;">پیش </span>تا هم اکنون را نمایش میدهد. <br />
<br />
<br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://midorisan.persiangig.com/image/iran_old_map.gif" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: iran_old_map.gif]" /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شیر زنان نامدار ایرانی قبل از اسلام]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=384</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 09:19:43 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=384</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">شیر زنان نامدار ایرانی قبل از اسلام</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">==================<br />
</span></span> </span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/648rvnxwrowgqk3fhw1m.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 648rvnxwrowgqk3fhw1m.jpg]" /><br />
====================</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: x-small;">در </span>ایران باستان اهمیت بسیاری به  مقام زن و مرد داده شده است. زن را بانوی خانه – مون پثنی – می‌نامیده اند و  مرد را – مون بد – یا مدیر خانه می‌نامیده اند. در نسخه های دینی ایران  باستان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند. زیرا تشكیل خانواده و  پرورش یك جامعه نیك كردار كه یكی از اركان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل  نیك در كارنامه زنان ثبت می‌شده است. <br />
<br />
در زیر نمونه هایی از زنان پر افتخار ایران باستان آماده است: </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;">یوتاب :</span></span> سردار  زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده  است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را  بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک  ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد .  از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا  20 پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه  وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .</span>   <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آرتمیز :</span> </span>نخسیتن  و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ?80 پیش از میلاد به  مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش  شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او  را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده  اند.آرتمیس نیز درست میباشد .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آتوسا :</span> </span>ملکه  بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ  از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در  لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی<br />
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .</span> <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آرتادخت :</span> </span>وزیر  خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی .  به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را  سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری  پارتیان را رونق بخشید .</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
آزرمی دخت :</span> </span>شاهنشاه  زن ایرانی در سال ?31 میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب  بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه  ساسانی بود . <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آذرآناهید :</span> </span>ملکه  ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله  ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه  های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . (  2?2 ساسانیان )</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
پرین :</span> </span>بانوی  دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال 92? یزدگردی هزاران برگ از  نسخه های اوستا را به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک  آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین  برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به  احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .</span> <br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
زربانو :</span> </span>سردار  جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده  است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او  را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت  کرده . <br />
</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
فرخ رو :</span> </span>نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .</span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">کاساندان :</span> </span>پس  از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان  تحت نام ملکه28 کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است .  مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;"><br />
<br />
گردآفرید :</span></span> یکی  دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد  میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به  نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آریاتس :</span> </span>یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;">گردیه :</span></span> بانوی  جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان  هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و  دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی 3?8 + شاهنامه فردوسی )27?</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
هلاله :</span> </span>پادشاه  زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( 391 یشتها 1+274 یشتها  2)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه  کیانی یاد شده است که نامش را "همایچهر آزاد" ( همای وهمون ) نیز گفته اند .  او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهیایران نشست .  وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار  بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .</span> <span style="font-family: tahoma;"> </span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
پوران دخت :</span> </span>شاهنشاه  ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی  میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر  اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .</span> <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">شیرین :</span> </span>شاهزاده  ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر  شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در  تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ? فرزند به نامهای نستور - شهریار -  فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .<br />
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;"><br />
<br />
بانو گشنسب :</span></span>  دختر دیگر رستم - خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و  بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه  فرامرز - رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم  اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی  بریتانیاموجود است</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">شیر زنان نامدار ایرانی قبل از اسلام</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">==================<br />
</span></span> </span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/648rvnxwrowgqk3fhw1m.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 648rvnxwrowgqk3fhw1m.jpg]" /><br />
====================</div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: x-small;">در </span>ایران باستان اهمیت بسیاری به  مقام زن و مرد داده شده است. زن را بانوی خانه – مون پثنی – می‌نامیده اند و  مرد را – مون بد – یا مدیر خانه می‌نامیده اند. در نسخه های دینی ایران  باستان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند. زیرا تشكیل خانواده و  پرورش یك جامعه نیك كردار كه یكی از اركان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل  نیك در كارنامه زنان ثبت می‌شده است. <br />
<br />
در زیر نمونه هایی از زنان پر افتخار ایران باستان آماده است: </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;">یوتاب :</span></span> سردار  زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده  است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را  بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک  ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد .  از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا  20 پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه  وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .</span>   <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آرتمیز :</span> </span>نخسیتن  و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ?80 پیش از میلاد به  مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش  شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او  را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده  اند.آرتمیس نیز درست میباشد .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آتوسا :</span> </span>ملکه  بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ  از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در  لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی<br />
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .</span> <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آرتادخت :</span> </span>وزیر  خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی .  به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را  سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری  پارتیان را رونق بخشید .</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
آزرمی دخت :</span> </span>شاهنشاه  زن ایرانی در سال ?31 میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب  بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه  ساسانی بود . <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="واژه" >واژه</a> این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آذرآناهید :</span> </span>ملکه  ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله  ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه  های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . (  2?2 ساسانیان )</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
پرین :</span> </span>بانوی  دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال 92? یزدگردی هزاران برگ از  نسخه های اوستا را به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک  آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین  برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به  احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .</span> <br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
زربانو :</span> </span>سردار  جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده  است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او  را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت  کرده . <br />
</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
فرخ رو :</span> </span>نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .</span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">کاساندان :</span> </span>پس  از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان  تحت نام ملکه28 کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است .  مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;"><br />
<br />
گردآفرید :</span></span> یکی  دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد  میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به  نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">آریاتس :</span> </span>یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .</span><br />
<br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;">گردیه :</span></span> بانوی  جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان  هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و  دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی 3?8 + شاهنامه فردوسی )27?</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
هلاله :</span> </span>پادشاه  زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( 391 یشتها 1+274 یشتها  2)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه  کیانی یاد شده است که نامش را "همایچهر آزاد" ( همای وهمون ) نیز گفته اند .  او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهیایران نشست .  وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار  بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .</span> <span style="font-family: tahoma;"> </span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
پوران دخت :</span> </span>شاهنشاه  ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی  میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر  اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .</span> <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">شیرین :</span> </span>شاهزاده  ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر  شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در  تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ? فرزند به نامهای نستور - شهریار -  فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .<br />
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .</span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #009900;"><br />
<br />
بانو گشنسب :</span></span>  دختر دیگر رستم - خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و  بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه  فرامرز - رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم  اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی  بریتانیاموجود است</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاریخ شهر قم قبل از اسلام]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=383</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 09:14:52 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=383</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: x-small;">تاریخ شهر </span><span style="font-size: x-small;">قم قبل از اسلام</span></span></span></span></span></span></div> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"> ====================</span></div></span><div style="text-align: CENTER;"> <span style="font-family: tahoma;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/omz8kb81s5kc6hjjlmti.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: omz8kb81s5kc6hjjlmti.jpg]" /></span>  </div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;">====================<br />
</span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;">  <span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">در  باب اول کتاب «تاریخ قم» نوشته حسن بن محمد بن حسن قمی که کهن ترین سند  تاریخی موجود درباره شهر قم می باشد، از قول مورخان قدیم تر، از اسکندر،  بهرام گور، طهمورث، لهراست، قباد، یزدگرد و چند تن دیگر، به عنوان بانیان  اولیه شهر قم یاد شده است. شواهد و مدارک و آثاری که از دوران پیش از اسلام  به دست آمده است، اثبات می کند که این شهر در آن زمان، و به ویژه در عهد  ساسانیان از شهرهای آباد و نسبتا مهم بوده است، زیرا در آن ها به وجود  آتشکده آذر، یکی از آتشکده های مهم آن دوران، در قم اشاره شده است. در  کتابی که به خط پهلوی به نام «خسرو کواذان و ریزکی» (یعنی خسرو پسر قباد و  غلامی) از عهد ساسانیان باقی مانده است از زعفران قمی و نزهت گاه قم سخن به  میان رفته است که این خود نشانه وجود این شهر در آن تاریخ است: «خسرو از  غلام خود موسوم به زیرک خوش آرزو پرسید: اگر بویی شراب خسروانی و سیب شامی و  گل فارسی و شاه سپرم سمرقندی و ترنج طبری و نرگس مسکی و بنفشه اصفهانی و  زعفران قمی و بونی (بوانی) و نیلوفر سیرانی و «ند» را فراهم آوری از بوی  بهشت بویی توانی برد. </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">«ناصری» تاریخ نگاری است که درمجموعه خویش،  پیدایش شهر قم را به دستور «کی خسرو» - یکی از پادشاهان کیان – یاد کرده  است، وی می نویسد: «در عهد سلاطین کیان، قم محل اجتماع آب رودخانه های  فرقان و انار بار و چراگاه رمه کیقباد بوده، لیکن در وقت لشکر کشی «کیخسرو»  به توران براساس حکم پادشاه، بیژن پسر گیو، بایر قمرود را شکافته و آب را  به طرف مسیله جاری ساخته و این اراضی از آب خارج گشته (اراضی قم)، و امنای  دولت کی خسرو و هر یک نهری و قلعه ای برای خود دایر نمودند و تماما به چهل  حصاران مشهور گشت.» از دیگر دلایلی که برای قدمت قم بیان شده است، دستور  «کی خسرو» به «سورین قمی» برای انتقال آتشکده قم به نزدیکی ساوه می باشد. </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">کثرت  آثار زرتشتی مثل معبد، دخمه و ... که در اطراف قم بوده اند، با استناد به  کتاب تاریخ قم دلیل دیگری بر شهر بودن این منطقه قبل از اسلام می باشد. </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">«استاد  علی اصغر فقیهی» در کتاب «قم را بشناسید» آورده است: سندی در دست داریم که  اسکندر مقدونی قم را نیز ویران کرد، پس به احتمال قوی آبادی قم از زمان  هخامنشیان شروع گردیده است.»</span></span><span style="color: #000000;"> </span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"> </span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">بنابراین  اولین بار که اطلاع داریم شهر قم را ویران کرده اند، زمان اسکندر مقدونی  می باشد که به دستور او خراب گردید و به همان حال باقی بود تا زمان قباد  پدر انوشیروان، هنگامی که قباد از تیسفون به جنگ هپتالیان می رفت چون بدین  ناحیت رسید و آن را ویران دید، علت را پرسید، گفتند هیچ یک از پادشاهان  رغبت نمی کرده که ویرانی های اسکندر را آباد سازد. قباد در مراجعت دستور  داد قم را عمارت کردند و از آن تاریخ تا زمان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی نام  قم (ویران آباد کردکواد) بوده است (شهر ویرانی که قباد آن را آباد کرد). </span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">دلیل دیگر بر قدمت شهر قم و وجود آن در قبل از اسلام را استاد فقیهی چنین آورده است: </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">«در  جنگ قادسیه، سپاهی از شهرهای قم و کاشان به سرداری شیرزاد والی این دو  شهر، به کمک سپاه ایران آمده است. شماره این سپاه 25 هزار سواره و پیاده  بود و نیز در جنگ نهاوند سپاهی به شماره 20 هزار سوار از قم و کاشان شرکت  داشتند و پس از شکست سپاه ایران، امیر قم در اصفهان نزد یزدگرد رفت. » </span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">دلیل  متقن دیگر بر باستانی بودن شهر قم، نام های کنونی مزارع بیرون شهر است که  بیشتر آن ها به جای شهر قدیم قم قرار دارد و همه فارسی بوده و از قدیم به  آن ها اطلاق می شده و بسیاری از آن ها در کتاب تاریخ قم آمده است. از جمله  گمر (جمر)، جمکران (شاید به معنی جم کرد – جم آن را آباد کرد) در 6  کیلومتری شهر قم، براوستان، شهرستان، کرج (نام چند نقطه در ایران بوده و  امروز در قم نام مزرعه ای است)، تشگران، هندیجان، مهرویان، مزدیجان و  کمیدان. هم چنین نام عموم محله ها و کوچه های قدیم هم فارسی می باشد، از  جمله: سنگ بند، سفید آب، میان شهر، سربازار، سر پل، باجک (باجکید)، باغ  پنبه، چاله خروس، چارمردان، سنگ سیاه و نیز نام بسیاری از روستاهای قم از  جمله: بیدهند، کرمجگان، ویریچ، وشنوه، فردو، قبادبزن (در تاریخ قم، قبادان  بزن است، شاید در اصل قباد و بیژن بوده است)، ابرجس، کهک، تیره، بیدگان  (امروز آن را صرم گویند)، سلفچگان، تایگان (طایقان امروز) و ده ها نام دیگر  از این قبیل همه دلالت بر قدمت این نواحی می کند و بعضی از آن ها نام  مردان باستانی ایران است، از قبیل: بیژن، گیو و سلم </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">هم چنین  شهرستان قم مقارن حمله مسلمانان، به اندازه ای وسعت داشت و پر جمعیت بود که  تنها از قریه های آن چهار هزار مرد بیرون آمد که هر یک خدمتکاری و مهتری و  نان پز و آشپزی همراه داشت.</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><br />
 <span style="color: #000000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: x-small;">رشید  یاسیمی در مقدمه کتاب «راهنمای قم» می نویسد: روشن ترین دلیل قدمت شهر قم،  مکان جغرافیایی و انشعاب راه های عمده تجاری است و به حکم اقتضای مکانی،  از دوره ای که ری و اصفهان آبادی گرفته است ناچار این شهر هم که در میانه  آن ها قرار دارد رو به آبادی گذاشته است. <br />
<br />
حکیم ابوالقاسم فردوسی در  کتاب شاهنامه طی نقل داستان های باستانی ایران در سه مورد از قم نام می  برد که حاکی از اشتهار آن در عهد ساسانیان می باشد:<br />
<br />
</span></div></span> <span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: x-small;">دگر بهره زو قم بدو اصفهان <br />
<br />
نهاد بزرگان و جای مهان <br />
<br />
فرمود عهد قم و اصفهان <br />
<br />
نهاد بزرگان و جای مهان <br />
<br />
به منشور نبشتند بر پرنیان <br />
<br />
خراسان و ری و قم و اصفهان </span></div></span></span> <span style="color: #000000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: x-small;"><br />
هم چنین در منظومه ویس و رامین که اصل آن به پیش از اسلام است، در چند مورد نام قم آمده است که از آن جمله است:<br />
<br />
</span></div></span> <span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: x-small;">ز گرگان و قم و ری صفاهان <br />
<br />
که رامین را بدندی نیک خواهان</span></div></span></span> <span style="color: #000000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: x-small;">باید  به این نکته اذعان داشت که هر چند به بعضی از این نوشته ها، از لحاظ  تاریخی قابل اعتماد نیست، اما توجه به محل اصلی شهر که خرابه های آن تا  چندین سال پیش در شرق قم مشاهده می شد و هم چنین نام روستاهای اطراف و وضع  زندگانی سکنه آن ها برای ما شکی باقی نمی گذارد که این شهر برخلاف گفته  «یاقوت حموی» جغرافی دان اسلامی، از شهرهای مستحدثه دوره اسلامی نیست، بلکه  مدت ها پیش از آن وجود داشته و از شهرهای آباد ایران بوده است، با این حال  آن چه مسلم است این است که این شهر، بعد از اسلام و به خصوص بعد از وفات و  به خاک سپاری حضرت فاطمه معصومه (س) در آن، گسترش و آبای بیشتری یافت. </span><br />
<br />
<span style="font-size: x-small;">علت  اصلی شکل گیری شهر قم در این محل، وجود رودخانه قمرود است که از کوه های  گلپایگان سرچشمه می گیرد و پس از گذشتن از میان دشت، به دریاچه نمک می  ریزد. زمین قم در بدو امر محل جمع شدن آب این رودخانه بوده است و به همین  دلیل اطراف آن، علفزار و مرتع و محل چرای اغنام و احشام گردیده است تا این  که به دستور یکی از سلاطین این شهر، مخرجی برای آن ایجاد کردند و این آب ها  به طرف صحرای مسیله جاری شد. به مرور زمان اهالی از این رودخانه نهرهای  متعدد انشعاب داده، با آن ها به کشت و زرع پرداختند و بالطبع خانه ها و  ساختمان هایی نیز در اطراف آن ها بنا کردند و نواحی آبادی به وجود آوردند  که مجموعا «چهل حصاران» نامیده شده است. </span></div></div></span></span><span style="font-family: tahoma;"> </span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">به  طور کلی از کتب تاریخی چنین استنباط می شود که قمرود در تمام طول تاریخ به  عنوان انگیزه پیدایی و مایه تداوم حیات شهری و روستایی دشت قم عمل کرده  است، چنان که مردم این ناحیه از ایام قدیم برای آبیاری کشتزارها و آبرسانی  به روستاها به آن تمسک می جسته، با ایجاد انشعابات متعدد، هر شاخه ای از آن  را به قسمتی از دشت جاری می ساخته اند و بدین ترتیب رفته رفته یک سیستم  منظم آبیاری پدید آورد ه اند، تا جایی که کیفیت کشاورزی از نظر رونق و  انحطاط، به نظم این سیستم وابسته بوده است. </span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">بنابراین چنین نتیجه  گیری می شود که نخستین زیستگاه انسانی در دشت قم بر پایه کشاورزی و استفاده  از آب های رودخانه قمرود پدیدار شده است و حیات و شکل این شهر، به این  رودخانه و جوی های آن وابسته بوده، به هر فراوانی یا کمبود و یا دگرگونی در  چگونگی آبیاری، آبادانی و یا خرابی آن وابسته بوده، به هر فراوانی یا  کمبود و یا دگرگونی در چگونگی آبیاری، آبادانی و یا خرابی روی می نموده  است. گذشته از کار کشاورزی، چگونگی جدا شدن جوی ها از رودخانه و روان شدن  آن ها به پهنه دشت قم، شیب زمین، شکل کشتزارها که از سازمان آبیاری می کرده  است و هم چنین راه ها، در شکل دادن به پیکره این شهر نقشی بزرگ داشته اند.  </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">به هر حال قم از دیرباز، در نقطه ای که امروزه محل «لب چال»  خوانده می شود، پدید آمد و این محل در روزگار باستان ده و یا دژ زرتشتی بود  و «مینجان» نامیده می شد و طی هزاران سال هم چنان کانون شهر به شمار می  رفت. بازار کهنه، میدان کهنه، مسجد جامع و دیگر ساختمان های عمومی در این  محل واقع بوده اند و محل های دیگر این کانون را که خود به شکل بیضی است، در  برداشته اند، این ترتیب ادامه یافته است تا زمانی که مرکز شهر به کنار  آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه(س) منتقل شده است</span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;">.</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;">  </span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: large;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: x-small;">تاریخ شهر </span><span style="font-size: x-small;">قم قبل از اسلام</span></span></span></span></span></span></div> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"> ====================</span></div></span><div style="text-align: CENTER;"> <span style="font-family: tahoma;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/omz8kb81s5kc6hjjlmti.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: omz8kb81s5kc6hjjlmti.jpg]" /></span>  </div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;">====================<br />
</span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;">  <span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">در  باب اول کتاب «تاریخ قم» نوشته حسن بن محمد بن حسن قمی که کهن ترین سند  تاریخی موجود درباره شهر قم می باشد، از قول مورخان قدیم تر، از اسکندر،  بهرام گور، طهمورث، لهراست، قباد، یزدگرد و چند تن دیگر، به عنوان بانیان  اولیه شهر قم یاد شده است. شواهد و مدارک و آثاری که از دوران پیش از اسلام  به دست آمده است، اثبات می کند که این شهر در آن زمان، و به ویژه در عهد  ساسانیان از شهرهای آباد و نسبتا مهم بوده است، زیرا در آن ها به وجود  آتشکده آذر، یکی از آتشکده های مهم آن دوران، در قم اشاره شده است. در  کتابی که به خط پهلوی به نام «خسرو کواذان و ریزکی» (یعنی خسرو پسر قباد و  غلامی) از عهد ساسانیان باقی مانده است از زعفران قمی و نزهت گاه قم سخن به  میان رفته است که این خود نشانه وجود این شهر در آن تاریخ است: «خسرو از  غلام خود موسوم به زیرک خوش آرزو پرسید: اگر بویی شراب خسروانی و سیب شامی و  گل فارسی و شاه سپرم سمرقندی و ترنج طبری و نرگس مسکی و بنفشه اصفهانی و  زعفران قمی و بونی (بوانی) و نیلوفر سیرانی و «ند» را فراهم آوری از بوی  بهشت بویی توانی برد. </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">«ناصری» تاریخ نگاری است که درمجموعه خویش،  پیدایش شهر قم را به دستور «کی خسرو» - یکی از پادشاهان کیان – یاد کرده  است، وی می نویسد: «در عهد سلاطین کیان، قم محل اجتماع آب رودخانه های  فرقان و انار بار و چراگاه رمه کیقباد بوده، لیکن در وقت لشکر کشی «کیخسرو»  به توران براساس حکم پادشاه، بیژن پسر گیو، بایر قمرود را شکافته و آب را  به طرف مسیله جاری ساخته و این اراضی از آب خارج گشته (اراضی قم)، و امنای  دولت کی خسرو و هر یک نهری و قلعه ای برای خود دایر نمودند و تماما به چهل  حصاران مشهور گشت.» از دیگر دلایلی که برای قدمت قم بیان شده است، دستور  «کی خسرو» به «سورین قمی» برای انتقال آتشکده قم به نزدیکی ساوه می باشد. </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">کثرت  آثار زرتشتی مثل معبد، دخمه و ... که در اطراف قم بوده اند، با استناد به  کتاب تاریخ قم دلیل دیگری بر شهر بودن این منطقه قبل از اسلام می باشد. </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">«استاد  علی اصغر فقیهی» در کتاب «قم را بشناسید» آورده است: سندی در دست داریم که  اسکندر مقدونی قم را نیز ویران کرد، پس به احتمال قوی آبادی قم از زمان  هخامنشیان شروع گردیده است.»</span></span><span style="color: #000000;"> </span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"> </span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">بنابراین  اولین بار که اطلاع داریم شهر قم را ویران کرده اند، زمان اسکندر مقدونی  می باشد که به دستور او خراب گردید و به همان حال باقی بود تا زمان قباد  پدر انوشیروان، هنگامی که قباد از تیسفون به جنگ هپتالیان می رفت چون بدین  ناحیت رسید و آن را ویران دید، علت را پرسید، گفتند هیچ یک از پادشاهان  رغبت نمی کرده که ویرانی های اسکندر را آباد سازد. قباد در مراجعت دستور  داد قم را عمارت کردند و از آن تاریخ تا زمان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی نام  قم (ویران آباد کردکواد) بوده است (شهر ویرانی که قباد آن را آباد کرد). </span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">دلیل دیگر بر قدمت شهر قم و وجود آن در قبل از اسلام را استاد فقیهی چنین آورده است: </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">«در  جنگ قادسیه، سپاهی از شهرهای قم و کاشان به سرداری شیرزاد والی این دو  شهر، به کمک سپاه ایران آمده است. شماره این سپاه 25 هزار سواره و پیاده  بود و نیز در جنگ نهاوند سپاهی به شماره 20 هزار سوار از قم و کاشان شرکت  داشتند و پس از شکست سپاه ایران، امیر قم در اصفهان نزد یزدگرد رفت. » </span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">دلیل  متقن دیگر بر باستانی بودن شهر قم، نام های کنونی مزارع بیرون شهر است که  بیشتر آن ها به جای شهر قدیم قم قرار دارد و همه فارسی بوده و از قدیم به  آن ها اطلاق می شده و بسیاری از آن ها در کتاب تاریخ قم آمده است. از جمله  گمر (جمر)، جمکران (شاید به معنی جم کرد – جم آن را آباد کرد) در 6  کیلومتری شهر قم، براوستان، شهرستان، کرج (نام چند نقطه در ایران بوده و  امروز در قم نام مزرعه ای است)، تشگران، هندیجان، مهرویان، مزدیجان و  کمیدان. هم چنین نام عموم محله ها و کوچه های قدیم هم فارسی می باشد، از  جمله: سنگ بند، سفید آب، میان شهر، سربازار، سر پل، باجک (باجکید)، باغ  پنبه، چاله خروس، چارمردان، سنگ سیاه و نیز نام بسیاری از روستاهای قم از  جمله: بیدهند، کرمجگان، ویریچ، وشنوه، فردو، قبادبزن (در تاریخ قم، قبادان  بزن است، شاید در اصل قباد و بیژن بوده است)، ابرجس، کهک، تیره، بیدگان  (امروز آن را صرم گویند)، سلفچگان، تایگان (طایقان امروز) و ده ها نام دیگر  از این قبیل همه دلالت بر قدمت این نواحی می کند و بعضی از آن ها نام  مردان باستانی ایران است، از قبیل: بیژن، گیو و سلم </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">هم چنین  شهرستان قم مقارن حمله مسلمانان، به اندازه ای وسعت داشت و پر جمعیت بود که  تنها از قریه های آن چهار هزار مرد بیرون آمد که هر یک خدمتکاری و مهتری و  نان پز و آشپزی همراه داشت.</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><br />
 <span style="color: #000000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: x-small;">رشید  یاسیمی در مقدمه کتاب «راهنمای قم» می نویسد: روشن ترین دلیل قدمت شهر قم،  مکان جغرافیایی و انشعاب راه های عمده تجاری است و به حکم اقتضای مکانی،  از دوره ای که ری و اصفهان آبادی گرفته است ناچار این شهر هم که در میانه  آن ها قرار دارد رو به آبادی گذاشته است. <br />
<br />
حکیم ابوالقاسم فردوسی در  کتاب شاهنامه طی نقل داستان های باستانی ایران در سه مورد از قم نام می  برد که حاکی از اشتهار آن در عهد ساسانیان می باشد:<br />
<br />
</span></div></span> <span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: x-small;">دگر بهره زو قم بدو اصفهان <br />
<br />
نهاد بزرگان و جای مهان <br />
<br />
فرمود عهد قم و اصفهان <br />
<br />
نهاد بزرگان و جای مهان <br />
<br />
به منشور نبشتند بر پرنیان <br />
<br />
خراسان و ری و قم و اصفهان </span></div></span></span> <span style="color: #000000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: x-small;"><br />
هم چنین در منظومه ویس و رامین که اصل آن به پیش از اسلام است، در چند مورد نام قم آمده است که از آن جمله است:<br />
<br />
</span></div></span> <span style="color: #000000;"><span style="font-weight: bold;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: x-small;">ز گرگان و قم و ری صفاهان <br />
<br />
که رامین را بدندی نیک خواهان</span></div></span></span> <span style="color: #000000;"><div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: x-small;">باید  به این نکته اذعان داشت که هر چند به بعضی از این نوشته ها، از لحاظ  تاریخی قابل اعتماد نیست، اما توجه به محل اصلی شهر که خرابه های آن تا  چندین سال پیش در شرق قم مشاهده می شد و هم چنین نام روستاهای اطراف و وضع  زندگانی سکنه آن ها برای ما شکی باقی نمی گذارد که این شهر برخلاف گفته  «یاقوت حموی» جغرافی دان اسلامی، از شهرهای مستحدثه دوره اسلامی نیست، بلکه  مدت ها پیش از آن وجود داشته و از شهرهای آباد ایران بوده است، با این حال  آن چه مسلم است این است که این شهر، بعد از اسلام و به خصوص بعد از وفات و  به خاک سپاری حضرت فاطمه معصومه (س) در آن، گسترش و آبای بیشتری یافت. </span><br />
<br />
<span style="font-size: x-small;">علت  اصلی شکل گیری شهر قم در این محل، وجود رودخانه قمرود است که از کوه های  گلپایگان سرچشمه می گیرد و پس از گذشتن از میان دشت، به دریاچه نمک می  ریزد. زمین قم در بدو امر محل جمع شدن آب این رودخانه بوده است و به همین  دلیل اطراف آن، علفزار و مرتع و محل چرای اغنام و احشام گردیده است تا این  که به دستور یکی از سلاطین این شهر، مخرجی برای آن ایجاد کردند و این آب ها  به طرف صحرای مسیله جاری شد. به مرور زمان اهالی از این رودخانه نهرهای  متعدد انشعاب داده، با آن ها به کشت و زرع پرداختند و بالطبع خانه ها و  ساختمان هایی نیز در اطراف آن ها بنا کردند و نواحی آبادی به وجود آوردند  که مجموعا «چهل حصاران» نامیده شده است. </span></div></div></span></span><span style="font-family: tahoma;"> </span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">به  طور کلی از کتب تاریخی چنین استنباط می شود که قمرود در تمام طول تاریخ به  عنوان انگیزه پیدایی و مایه تداوم حیات شهری و روستایی دشت قم عمل کرده  است، چنان که مردم این ناحیه از ایام قدیم برای آبیاری کشتزارها و آبرسانی  به روستاها به آن تمسک می جسته، با ایجاد انشعابات متعدد، هر شاخه ای از آن  را به قسمتی از دشت جاری می ساخته اند و بدین ترتیب رفته رفته یک سیستم  منظم آبیاری پدید آورد ه اند، تا جایی که کیفیت کشاورزی از نظر رونق و  انحطاط، به نظم این سیستم وابسته بوده است. </span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">بنابراین چنین نتیجه  گیری می شود که نخستین زیستگاه انسانی در دشت قم بر پایه کشاورزی و استفاده  از آب های رودخانه قمرود پدیدار شده است و حیات و شکل این شهر، به این  رودخانه و جوی های آن وابسته بوده، به هر فراوانی یا کمبود و یا دگرگونی در  چگونگی آبیاری، آبادانی و یا خرابی آن وابسته بوده، به هر فراوانی یا  کمبود و یا دگرگونی در چگونگی آبیاری، آبادانی و یا خرابی روی می نموده  است. گذشته از کار کشاورزی، چگونگی جدا شدن جوی ها از رودخانه و روان شدن  آن ها به پهنه دشت قم، شیب زمین، شکل کشتزارها که از سازمان آبیاری می کرده  است و هم چنین راه ها، در شکل دادن به پیکره این شهر نقشی بزرگ داشته اند.  </span></span></span><br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;">به هر حال قم از دیرباز، در نقطه ای که امروزه محل «لب چال»  خوانده می شود، پدید آمد و این محل در روزگار باستان ده و یا دژ زرتشتی بود  و «مینجان» نامیده می شد و طی هزاران سال هم چنان کانون شهر به شمار می  رفت. بازار کهنه، میدان کهنه، مسجد جامع و دیگر ساختمان های عمومی در این  محل واقع بوده اند و محل های دیگر این کانون را که خود به شکل بیضی است، در  برداشته اند، این ترتیب ادامه یافته است تا زمانی که مرکز شهر به کنار  آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه(س) منتقل شده است</span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;">.</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;">  </span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اولین ساکنان ایران زمین]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=382</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 09:10:30 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=382</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-size: medium;">اولین ساکنان ایران زمین</span> </span></span></div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/1ko5ubpjsqhr8spaheeu.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 1ko5ubpjsqhr8spaheeu.jpg]" /></div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">شاید تا به حال با خودتون فکر کرده باشید که  اولین ساکنین این کشور کهن چه کسانی بوده اند...افرادی که در این مکان هایی  که ذکر شده اولین ساکنین فلات ایران بوده اند یا بهتر است بگوییم ساکنین  بومی فلات ایران هستند.<br />
<br />
</span> </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">1.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تپه ی سنگ چخماق</span> واقع در شمال شاهرود-اواخر هزاره هشتم تا اوایل هزاره پنجم قبل از میلاد.</span>   <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">2.</span> </span><span style="font-weight: bold;">چغامیش</span> واقع در بخش شمال غربی دشت شوش(خوزستان)-هزاره 4-5-6 و هزاره اول هخامنشی<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">3.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تپه زاغه</span> واقع در 60 کیلومتری جنوب قزوین-هزاره هفتم تا اواخر هزاره ششم قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">4.</span></span> <span style="font-weight: bold;">سیلک </span>واقع در 3 کیلومتری جنوب غربی کاشان در جاده فین-هزاره ششم تا 800 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">5.</span></span> <span style="font-weight: bold;">حاجی فیروز تپه</span> واقع در دره سولدوز در آذربایجان غربی،جنوب دریاچه ارومیه-هزاره ششم قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">6.</span></span> <span style="font-weight: bold;">گورین تپه</span> واقع در بین همدان و کرمانشاه-حدود 5500 تا 500 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">7.</span></span> <span style="font-weight: bold;">تپه یحیی</span> واقع در دشت صوغان در 225کیلومتری جنوب کرمان-حدود 4500قبل از میلاد تا 400میلادی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">8.</span></span> <span style="font-weight: bold;">تل باکون</span> واقع در مرودشت(فارس)-حدود 4500 تا 3400 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">9.</span></span> <span style="font-weight: bold;">تپه ابلیس</span> واقع در دره مشیز در استان کرمان-حدود 4000 تا 3000 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">10.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تپه حصار</span> واقع در دامغان-هزاره پنجم تا هزاره دوم قبل از میلاد و یک دوره ی ساسانی.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">11.</span> </span><span style="font-weight: bold;">هفتوان تپه</span> واقع در آذربایجان غربی،شمال غربی دریاچه ی ارومیه-هزاره چهارم قبل از میلاد تا دوره ی ساسانی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">12.</span></span> <span style="font-weight: bold;">شاه تپه</span> واقع در گرگان-3200 قبل از میلاد تا 1000 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">13.</span> </span><span style="font-weight: bold;">شهر سوخته</span> واقع در 57 کیلومتری زابل(سیستان)-1800 تا 3200 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">14.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تل ملیان</span> واقع در 36 کیلومتری شمال شیراز - 3000 تا 1200 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">15.</span> </span><span style="font-weight: bold;">هفت تپه</span> واقع در خوزستان،50 کیلومتری جنوب اندیمشک-نیمه ی دوم هزاره ی دوم.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">16.</span> </span><span style="font-weight: bold;">بسطام </span>واقع در شمال دریاچه ی ارومیه،54 کیلومتری شهر ماکو-1500 تا 700 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">17. </span>حسنلو</span> واقع در جنوب دریاچه ی ارومیه 1500 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">18.</span> </span><span style="font-weight: bold;">نوشی جان تپه</span> واقع در همدان،نزدیک به ملایر-هزاره اول قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">19.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تخت سلیمان</span> واقع در آذربایجان غربی در شمال شهر تکاب- دوره ی هخامنشی،اشکانی،ساسانی و ایلخانی.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">20.</span> </span><span style="font-weight: bold;">قلعه ی یزدگرد</span> نزدیک به قصر شیرین-دوره ی اشکانی.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">21.</span> </span><span style="font-weight: bold;">فیروز آباد</span> واقع در فارس-دوره ی ساسانی و اول سده ی سوم میلادی.<br />
<br />
<span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">نویسنده:</span>  </span>استاد همایون حاتمیان </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-size: medium;">اولین ساکنان ایران زمین</span> </span></span></div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/1ko5ubpjsqhr8spaheeu.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 1ko5ubpjsqhr8spaheeu.jpg]" /></div></span> <span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">شاید تا به حال با خودتون فکر کرده باشید که  اولین ساکنین این کشور کهن چه کسانی بوده اند...افرادی که در این مکان هایی  که ذکر شده اولین ساکنین فلات ایران بوده اند یا بهتر است بگوییم ساکنین  بومی فلات ایران هستند.<br />
<br />
</span> </div></span> <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">1.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تپه ی سنگ چخماق</span> واقع در شمال شاهرود-اواخر هزاره هشتم تا اوایل هزاره پنجم قبل از میلاد.</span>   <br />
<br />
<span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">2.</span> </span><span style="font-weight: bold;">چغامیش</span> واقع در بخش شمال غربی دشت شوش(خوزستان)-هزاره 4-5-6 و هزاره اول هخامنشی<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">3.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تپه زاغه</span> واقع در 60 کیلومتری جنوب قزوین-هزاره هفتم تا اواخر هزاره ششم قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">4.</span></span> <span style="font-weight: bold;">سیلک </span>واقع در 3 کیلومتری جنوب غربی کاشان در جاده فین-هزاره ششم تا 800 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">5.</span></span> <span style="font-weight: bold;">حاجی فیروز تپه</span> واقع در دره سولدوز در آذربایجان غربی،جنوب دریاچه ارومیه-هزاره ششم قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">6.</span></span> <span style="font-weight: bold;">گورین تپه</span> واقع در بین همدان و کرمانشاه-حدود 5500 تا 500 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">7.</span></span> <span style="font-weight: bold;">تپه یحیی</span> واقع در دشت صوغان در 225کیلومتری جنوب کرمان-حدود 4500قبل از میلاد تا 400میلادی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">8.</span></span> <span style="font-weight: bold;">تل باکون</span> واقع در مرودشت(فارس)-حدود 4500 تا 3400 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">9.</span></span> <span style="font-weight: bold;">تپه ابلیس</span> واقع در دره مشیز در استان کرمان-حدود 4000 تا 3000 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">10.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تپه حصار</span> واقع در دامغان-هزاره پنجم تا هزاره دوم قبل از میلاد و یک دوره ی ساسانی.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">11.</span> </span><span style="font-weight: bold;">هفتوان تپه</span> واقع در آذربایجان غربی،شمال غربی دریاچه ی ارومیه-هزاره چهارم قبل از میلاد تا دوره ی ساسانی.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">12.</span></span> <span style="font-weight: bold;">شاه تپه</span> واقع در گرگان-3200 قبل از میلاد تا 1000 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">13.</span> </span><span style="font-weight: bold;">شهر سوخته</span> واقع در 57 کیلومتری زابل(سیستان)-1800 تا 3200 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">14.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تل ملیان</span> واقع در 36 کیلومتری شمال شیراز - 3000 تا 1200 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">15.</span> </span><span style="font-weight: bold;">هفت تپه</span> واقع در خوزستان،50 کیلومتری جنوب اندیمشک-نیمه ی دوم هزاره ی دوم.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">16.</span> </span><span style="font-weight: bold;">بسطام </span>واقع در شمال دریاچه ی ارومیه،54 کیلومتری شهر ماکو-1500 تا 700 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #cc0000;">17. </span>حسنلو</span> واقع در جنوب دریاچه ی ارومیه 1500 قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">18.</span> </span><span style="font-weight: bold;">نوشی جان تپه</span> واقع در همدان،نزدیک به ملایر-هزاره اول قبل از میلاد.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">19.</span> </span><span style="font-weight: bold;">تخت سلیمان</span> واقع در آذربایجان غربی در شمال شهر تکاب- دوره ی هخامنشی،اشکانی،ساسانی و ایلخانی.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">20.</span> </span><span style="font-weight: bold;">قلعه ی یزدگرد</span> نزدیک به قصر شیرین-دوره ی اشکانی.<br />
<br />
<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">21.</span> </span><span style="font-weight: bold;">فیروز آباد</span> واقع در فارس-دوره ی ساسانی و اول سده ی سوم میلادی.<br />
<br />
<span style="color: #009900;"><span style="font-weight: bold;">نویسنده:</span>  </span>استاد همایون حاتمیان </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دیـوار گرگان کهن تر از دیوار چین]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=380</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 08:53:16 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=380</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #990000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">دیـوار گرگان کهن تر از دیوار چین</span><br />
===================<br />
</span></span></div> <div style="text-align: CENTER;"> </div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/cpmbbgi5j9zazfy4a4p.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: cpmbbgi5j9zazfy4a4p.jpg]" /></div>
 <br />
 <br />
قدمت دیوار گرگان، یکی از طولانی ترین دیوارهای جهان، که به <span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">مار سرخ</span> </span>نیز معروف است، بنابر مطالعات هیئت های باستان شناسی به دوران ساسانی می رسد.<br />
   <br />
به گزارش واحد مرکزی خبر ، این دیوار از آن رو به "<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">مار سرخ</span></span>" معروف شده که در ساخت هسته مرکزی و قسمت های میانی آن آجرهای سرخ رنگ به کار رفته است.<br />
<br />
بدون  شک معرفی تاریخ و اهمیت این دیوار به عنوان طولانی ترین دیوارآجری دنیا  نیازمند برنامه ریزی است که در همین راستا پیمایش این دیوار دفاعی در هفته  موزه ومیراث فرهنگی آغاز شده است و به گفته فریدون فعالی، مدیرکل میراث  فرهنگی استان گلستان مراحل دیگر این پیمایش با توجه به درو مزارع گندمزار و  دید بیشتر این دیوار، در تابستان انجام می شود.<br />
<br />
مطالعات روی دیوار گرگان را هیئتی مرکب از باستان شناسان ایرانی و باستان شناسان دانشگاه های ادینبورگ و دورهام انجام می دهند.<br />
<br />
بنابر  تحقیقات، باستان شناسان توانسته اند این نکته را اثبات کنند که توان  مهندسی ایرانیان برابر یا حتی پیشتر از توان مهندسی امپراتوری روم در ساختن  سازه های دفاعی بوده است.<br />
<br />
در طول خط سیر دیوار از ارتفاعات شرقی تا  گومیشان و کرانه ساحلی بیش از30دژ دفاعی وجود دارد که محل استقرار سربازان  بوده است. ابعاد دژها از120در120متر تا240 در300 متر متغییر است. جوی یا  کانال انتقال آبی به عمق 5 متر که در سراسر دیوار امتداد داشته، آب را به  نقاط مختف آن می رسانده است.<br />
<br />
در سال1316، اریک اشمیت خلبانی  آمریکایی که با هواپیمای خود از نقاط باستانی ایران عکاسی می کرد، در منطقه  گرگان متوجه وجود دیوار قرمز رنگی شد که از سمت دریا به طرف کوه های پیش  کمر می رود. عکس برداری های او اسناد مهمی را برای باستان شناسان بعدی  برجای گذاشت. در سال1350، محمد یوسف کیانی باستان شناس ایرانی با انجام  مطالعاتی طول دیوار را در حدود 175 کیلومتر برآورد کرد.<br />
<br />
پیش از آغاز  تحقیقات علمی، برخی ساخت این دیوار را به اسکندر مقدونی نسبت می دادند،  برخی دیگر آن را متعلق به زمان کوروش هخامنشی یا دوران اشکانی می دانستند.  از این دیوار در برخی متون به سد سکندر و سد نوشیروان نیز نام برده شده  است.<br />
<br />
به گزارش سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی؛ باستان  شناسان می گویند در ساخت این دیوار عظیم ده ها میلیون قالب آجر به کار رفته  است. آنان شواهدی از تعداد زیادی کوره و کارگاه ساخت آجر در طول دیوار و  در فواصل نزدیک به آن یافته اند که نشان دهنده کارگاه صنعتی بسیار بزرگ  برای احداث این دیوار است.<br />
<br />
طبق برآوردها30هزار سرباز می توانستند در  طول دیوار مستقر شوند. باستان شناسان با نمونه برداری و آزمایش خاکسترها و  زغال های بر جای مانده در کوره های آجرپزی، نشان دادند که قدمت دیوار به  قرن های پنج و ششم میلادی می رسد.<br />
<br />
با تخمین قدمت دیوار، اکنون راحت تر می شود به دلیل اصلی ساخته شدن آن پی برد:<br />
<br />
پادشاهان  ساسانی که با امپراتوری روم شرقی جنگ های مداومی داشتند از سوی شمال نیز  با تهدید قوم هون (Hun) و دیگر اقوام شمالی رو به رو بودند. بنابراین دیوار  می توانست محل رخنه این اقوام را به داخل ایران در فواصل کوهستان های  قفقاز و خط ساحلی دریای مازندران ببندد.<br />
<br />
کاوش زیر آب های خلیج گرگان:<br />
<br />
پیروز،  پادشاه ساسانی در سال های459 تا484میلادی زمانی که با هون های سفید نبرد  می کرد مدتی را به طور متناوب در منطقه گرگان گذرانده است بنابراین احتمالا  او یا پادشاه ساسانی دیگری (قبل یا بعد از او) برای محفاظت از دشت حاصل  خیز گرگان در برابر هون ها، این دیوار را ساخته است.<br />
<br />
تحقیقات روی  یکی از دژها یا سربازخانه های این دیوار دفاعی نشان می دهد که حداقل تا یک  قرن پس از ساخته شدن فعال بوده است و نشانه هایی از حضور سربازان در آن  دیده می شود اما بعد از آن به عللی متروک شده است.<br />
<br />
از جمله دلایل  متروک شدن این تاسیسات دفاعی می تواند نیاز به حضور سربازان بیشتر در نبرد  با امپراتوری بیزانس یا مقاومت در برابر حمله اعراب بوده باشد.<br />
<br />
در  زمان احداث "مار سرخ" سطح آب دریای مازندران پایین تر از سطح کنونی آن بوده  بنابراین محتمل است برخی از قسمت های این دیوار دفاعی اکنون زیر آب فرو  رفته باشد. کاوش های سال 2007 زیر آب های خلیج گرگان بخش هایی از دیواری به  نام دیوار "تمیشه" را آشکار کرد که گمان می رود در نقطه ای به دیوار گرگان  متصل می شده است. حدسیاتی نیز در این مورد وجود دارد که بخش های زیر آب  دریا، قسمت هایی از پادگانی بزرگ یا حتی بندری ساسانی باشد. گرچه در این  زمینه باید تحقیقات بیشتری صورت پذیرد.<br />
<br />
دیوار بزرگ گرگان در دوره  ساسانی و نزدیک به1700سال پیش به طول200کیلومتر با نام های قزل ائلان، سد  اسکندر، سد انوشیروان، سد پیروز و دیوار دفاعی گرگان که طولانی ترین اثر  معماری ایران باستان است در مدت90 سال ساخته شد.<br />
<br />
امپراتوری ساسانی،  زمانی که امپراتوری بیزانس با فشارهای خارجی رو به رو بود و امپراتوری روم  غربی نیز رو به زوال می رفت، توانست با گردآوری نیروی انسانی فراوان و به  کارگیری توان مهندسی، سازه ای دفاعی را همراه با دژهای متعددی برپا کند که  در باختر زمین نیز مشابه آن وجود ندارد.<br />
<br />
دیوار بزرگ گرگان بعد از دیوار چین به طول شش هزار کیلومتر و سمیز آلمان به طول 548 کیلومتر بزرگ ترین دیوار جهان است.<br />
<br />
این  اثر، از نظر موقعیت جغرافیایی طبیعی در امتداد ضلع شمالی گرگان رود کشیده  شده است و اکنون بقایای آن از دامنه بیلی لوه در غرب پارک ملی گلستان (شرق  شهرستان کلاله) آغاز می شود و تا نزدیکی روستای صفاایشان و سواحل قدیمی  دریای خزر در بخش گمیشان شهرستان (ترکمن) امتداد دارد.<br />
<br />
در سال 1378  دیوار گرگان به ثبت ملی رسید و تاکنون کاوش های متعددی را هیئت مشترک  باستان شناسی ایرانی و انگلیسی در دیوار انجام داده اند.<br />
<br />
وجود  معماری منظم در طول مسیر 200 کیلومتری از جمله ویژگی های مهم دیوار بزرگ  گرگان بوده و این دیوار به طور کامل از مصالح آجر و خشت ساخته شده است.<br />
<br />
شاخص  ترین ویژگی دیوار، نظام مهندسی، شیوه معماری و مدیریت آب در نظام دفاعی آن  است که به وسیله کانال های باستانی آب را از طریق رودخانه «گرگان رود» به  سمت خندق و کوره های آجرپزی و زمین های پایین دست هدایت می کرده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #990000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">دیـوار گرگان کهن تر از دیوار چین</span><br />
===================<br />
</span></span></div> <div style="text-align: CENTER;"> </div> <div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/cpmbbgi5j9zazfy4a4p.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: cpmbbgi5j9zazfy4a4p.jpg]" /></div>
 <br />
 <br />
قدمت دیوار گرگان، یکی از طولانی ترین دیوارهای جهان، که به <span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">مار سرخ</span> </span>نیز معروف است، بنابر مطالعات هیئت های باستان شناسی به دوران ساسانی می رسد.<br />
   <br />
به گزارش واحد مرکزی خبر ، این دیوار از آن رو به "<span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">مار سرخ</span></span>" معروف شده که در ساخت هسته مرکزی و قسمت های میانی آن آجرهای سرخ رنگ به کار رفته است.<br />
<br />
بدون  شک معرفی تاریخ و اهمیت این دیوار به عنوان طولانی ترین دیوارآجری دنیا  نیازمند برنامه ریزی است که در همین راستا پیمایش این دیوار دفاعی در هفته  موزه ومیراث فرهنگی آغاز شده است و به گفته فریدون فعالی، مدیرکل میراث  فرهنگی استان گلستان مراحل دیگر این پیمایش با توجه به درو مزارع گندمزار و  دید بیشتر این دیوار، در تابستان انجام می شود.<br />
<br />
مطالعات روی دیوار گرگان را هیئتی مرکب از باستان شناسان ایرانی و باستان شناسان دانشگاه های ادینبورگ و دورهام انجام می دهند.<br />
<br />
بنابر  تحقیقات، باستان شناسان توانسته اند این نکته را اثبات کنند که توان  مهندسی ایرانیان برابر یا حتی پیشتر از توان مهندسی امپراتوری روم در ساختن  سازه های دفاعی بوده است.<br />
<br />
در طول خط سیر دیوار از ارتفاعات شرقی تا  گومیشان و کرانه ساحلی بیش از30دژ دفاعی وجود دارد که محل استقرار سربازان  بوده است. ابعاد دژها از120در120متر تا240 در300 متر متغییر است. جوی یا  کانال انتقال آبی به عمق 5 متر که در سراسر دیوار امتداد داشته، آب را به  نقاط مختف آن می رسانده است.<br />
<br />
در سال1316، اریک اشمیت خلبانی  آمریکایی که با هواپیمای خود از نقاط باستانی ایران عکاسی می کرد، در منطقه  گرگان متوجه وجود دیوار قرمز رنگی شد که از سمت دریا به طرف کوه های پیش  کمر می رود. عکس برداری های او اسناد مهمی را برای باستان شناسان بعدی  برجای گذاشت. در سال1350، محمد یوسف کیانی باستان شناس ایرانی با انجام  مطالعاتی طول دیوار را در حدود 175 کیلومتر برآورد کرد.<br />
<br />
پیش از آغاز  تحقیقات علمی، برخی ساخت این دیوار را به اسکندر مقدونی نسبت می دادند،  برخی دیگر آن را متعلق به زمان کوروش هخامنشی یا دوران اشکانی می دانستند.  از این دیوار در برخی متون به سد سکندر و سد نوشیروان نیز نام برده شده  است.<br />
<br />
به گزارش سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی؛ باستان  شناسان می گویند در ساخت این دیوار عظیم ده ها میلیون قالب آجر به کار رفته  است. آنان شواهدی از تعداد زیادی کوره و کارگاه ساخت آجر در طول دیوار و  در فواصل نزدیک به آن یافته اند که نشان دهنده کارگاه صنعتی بسیار بزرگ  برای احداث این دیوار است.<br />
<br />
طبق برآوردها30هزار سرباز می توانستند در  طول دیوار مستقر شوند. باستان شناسان با نمونه برداری و آزمایش خاکسترها و  زغال های بر جای مانده در کوره های آجرپزی، نشان دادند که قدمت دیوار به  قرن های پنج و ششم میلادی می رسد.<br />
<br />
با تخمین قدمت دیوار، اکنون راحت تر می شود به دلیل اصلی ساخته شدن آن پی برد:<br />
<br />
پادشاهان  ساسانی که با امپراتوری روم شرقی جنگ های مداومی داشتند از سوی شمال نیز  با تهدید قوم هون (Hun) و دیگر اقوام شمالی رو به رو بودند. بنابراین دیوار  می توانست محل رخنه این اقوام را به داخل ایران در فواصل کوهستان های  قفقاز و خط ساحلی دریای مازندران ببندد.<br />
<br />
کاوش زیر آب های خلیج گرگان:<br />
<br />
پیروز،  پادشاه ساسانی در سال های459 تا484میلادی زمانی که با هون های سفید نبرد  می کرد مدتی را به طور متناوب در منطقه گرگان گذرانده است بنابراین احتمالا  او یا پادشاه ساسانی دیگری (قبل یا بعد از او) برای محفاظت از دشت حاصل  خیز گرگان در برابر هون ها، این دیوار را ساخته است.<br />
<br />
تحقیقات روی  یکی از دژها یا سربازخانه های این دیوار دفاعی نشان می دهد که حداقل تا یک  قرن پس از ساخته شدن فعال بوده است و نشانه هایی از حضور سربازان در آن  دیده می شود اما بعد از آن به عللی متروک شده است.<br />
<br />
از جمله دلایل  متروک شدن این تاسیسات دفاعی می تواند نیاز به حضور سربازان بیشتر در نبرد  با امپراتوری بیزانس یا مقاومت در برابر حمله اعراب بوده باشد.<br />
<br />
در  زمان احداث "مار سرخ" سطح آب دریای مازندران پایین تر از سطح کنونی آن بوده  بنابراین محتمل است برخی از قسمت های این دیوار دفاعی اکنون زیر آب فرو  رفته باشد. کاوش های سال 2007 زیر آب های خلیج گرگان بخش هایی از دیواری به  نام دیوار "تمیشه" را آشکار کرد که گمان می رود در نقطه ای به دیوار گرگان  متصل می شده است. حدسیاتی نیز در این مورد وجود دارد که بخش های زیر آب  دریا، قسمت هایی از پادگانی بزرگ یا حتی بندری ساسانی باشد. گرچه در این  زمینه باید تحقیقات بیشتری صورت پذیرد.<br />
<br />
دیوار بزرگ گرگان در دوره  ساسانی و نزدیک به1700سال پیش به طول200کیلومتر با نام های قزل ائلان، سد  اسکندر، سد انوشیروان، سد پیروز و دیوار دفاعی گرگان که طولانی ترین اثر  معماری ایران باستان است در مدت90 سال ساخته شد.<br />
<br />
امپراتوری ساسانی،  زمانی که امپراتوری بیزانس با فشارهای خارجی رو به رو بود و امپراتوری روم  غربی نیز رو به زوال می رفت، توانست با گردآوری نیروی انسانی فراوان و به  کارگیری توان مهندسی، سازه ای دفاعی را همراه با دژهای متعددی برپا کند که  در باختر زمین نیز مشابه آن وجود ندارد.<br />
<br />
دیوار بزرگ گرگان بعد از دیوار چین به طول شش هزار کیلومتر و سمیز آلمان به طول 548 کیلومتر بزرگ ترین دیوار جهان است.<br />
<br />
این  اثر، از نظر موقعیت جغرافیایی طبیعی در امتداد ضلع شمالی گرگان رود کشیده  شده است و اکنون بقایای آن از دامنه بیلی لوه در غرب پارک ملی گلستان (شرق  شهرستان کلاله) آغاز می شود و تا نزدیکی روستای صفاایشان و سواحل قدیمی  دریای خزر در بخش گمیشان شهرستان (ترکمن) امتداد دارد.<br />
<br />
در سال 1378  دیوار گرگان به ثبت ملی رسید و تاکنون کاوش های متعددی را هیئت مشترک  باستان شناسی ایرانی و انگلیسی در دیوار انجام داده اند.<br />
<br />
وجود  معماری منظم در طول مسیر 200 کیلومتری از جمله ویژگی های مهم دیوار بزرگ  گرگان بوده و این دیوار به طور کامل از مصالح آجر و خشت ساخته شده است.<br />
<br />
شاخص  ترین ویژگی دیوار، نظام مهندسی، شیوه معماری و مدیریت آب در نظام دفاعی آن  است که به وسیله کانال های باستانی آب را از طریق رودخانه «گرگان رود» به  سمت خندق و کوره های آجرپزی و زمین های پایین دست هدایت می کرده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آشنایی با شب یلدا]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=377</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 08:25:00 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=377</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">آشنایی با شب یلدا</span> <br />
انار و هندوانه را که در کنار هم ببینی  نمی‌توانی یاد چیزی جز یلدا بیفتی. شبی که می‌گویند خورشید در آن متولد شده  است و هر روز که از آن می‌گذرد، یک دقیقه به طول روز اضافه می‌شود.<br />
 <br />
هرچند این روزها برای ما یلدا تولد خورشید است اما برای ایرانیان قدیم  بیشتر طولانی‌ترین شب سال بود. شبی نحس که اهریمن تاریکی در آن ترک‌تازی  می‌کرد.<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: RIGHT;">برای همین بود که ایرانی‌ها در آن تا تولد خورشید دور آتش جمع می‌شدند و  سفره پهن می‌کردند. ایرانیان باستان برای آنکه شب یلدا را به رغم اهریمن  بدکنش به خوشی بگذرانند، آخرین بازمانده‌های میوه‌های پاییزی را جمع  می‌کردند و بر سفره‌شان می‌گذاشتند و آن را نثار اهورامزدا می‌کردند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">خبرگزاری میراث فرهنگی در گزارشی در مورد یلدا آورده است: «یلدا، چنانکه  اغلب فرهنگ‌ها آورده‌اند، ماخوذ از سریانی به معنی میلاد عربی است؛ چون شب  یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می‌کردند، از این‌رو، بدین نام خوانده شده  است. چون ایرانیان این شب را شب تولد میترا (مهر) می‌دانستند، آن را با  تلفظ سریانیش پذیرفتند و در واقع، یلدا با نوئل (Noël) اروپایی که در 25  دسامبر تثبیت شده، معادل است. بنابراین، نوئل اروپایی‌ همان شب یلدا یا شب  چله ایرانی است.»</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">یلدا در گوشه و کنار ایران</span></span></div> </span><div style="text-align: RIGHT;">همه ایرانی‌ها سی‌امین شب آذر ماه هر سال را با نام شب تولد خورشید جشن  می‌گیرند. جشنی ملی که برای همه در یک روز برگزار می‌شود. با این حال در هر  گوشه‌ای رسمی برگزار می‌شود که جشن آنها را از دیگران متمایز می‌کند.</div><span style="font-weight: bold;"> </span><div style="text-align: RIGHT;"><table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">بختیاری‌ها:</font></strong></legend><br />
 اگر شب یلدا را در میان قوم  بختیاری بگذرانید به جای  حافظ همیشگی سفره یلدا شاهنامه فردوسی را می‌بینید  و به جای فال حافظ بساط  شاهنامه‌خوانی برپاست. <div style="text-align: RIGHT;">می‌گویند در شب یلدا در  استان چهارمحال و بختیاری که بیشتر بختیاری‌های  ایران آنجا سکونت دارند،  چند خانواده دور هم جمع می‌شوند و کسانی که  شاهنامه را از حفظ هستند برای  دیگران می‌خوانند. خیلی پیش آمده که کسانی که  شاهنامه را از بر می‌خوانند  حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">بختیاری‌ها  اعتقاد دارند در شب یلدا، ماست، شیر، پنیر، کنجد، کدو و نان  جوی که خورده  شود تا پایان سال موجب فزونی و فراوانی نعمت می‌شود و باعث  می‌شود که تا  سال بعد از این نعمت‌ها بخورند.</div><div style="text-align: RIGHT;">شب یلدا در قوم بختیاری به عنوان شب چله خوانده می‌شود.  بختیاری‌ها در  این شب کدو تنبل‌های بزرگی که نماد خورشید را برای آن‌ها  دارد، آب‌پز  می‌کنند و آن‌را به صورت ریز ریز شده در آش کشک می‌خورند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">رسم  جالبی که در میان بختیاری‌ها رواج دارد ، به این صورت که نان‌های  محلی به  نام گرده را با  قطر زیاد آماده می‌کنند. بین این نان مهره آبی  رنگی به  نام لپک می‌گذارند. در شب یلدا نان را تقسیم می‌کنند و هر کس که در  قطعه  نان او لپک جای دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را شانس  خانه  می‌دانند.</div></fieldset></td></table></div><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/1448199359091.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br><br />
<div style="text-align: CENTER;">=======================</div><div style="text-align: RIGHT;"><table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">ایلامی‌ها:</font></strong></legend><br />
مردم ایلام معمولا هندوانه را  از یک ماه پیش خریداری  کرده و در خانه برای شب یلدا نگهداری می‌کنند.  معمولا در این شب همه اقوام  در منزل یکی از بزرگان فامیل جمع شده و این شب  را با گفتن داستانهای  قدیمی تا پاسی از شب می‌گذرانند. <div style="text-align: RIGHT;">یکی از آیین‌های ویژه این شب که در قدیم بین مردم این استان رواج داشته سنت "شلی ملی" است. </div><div style="text-align: RIGHT;">در  این شب عده‌ای از کودکان به بالای پشت‌بام‌ خانه‌های شهروندان  مختلف  می‌رفتند و با آویزان کردن سبدی از طریق طناب به درون خانه همسایه و  تکرار  بیت‌های موزون خواستار شریک شدن آنان در تنقلات می‌شدند. هر  خانواده هم بر  حسب توان خود مقداری از تنقلات و میوه خود را در داخل سبد  قرار می‌دادند.</div></fieldset></td></table></div><div style="text-align: RIGHT;"><table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">الموت:</font></strong></legend><br />
حضور بر سر مزار از دست‌رفتگان  قبل از غروب آفتاب یکی  از مهم‌ترین رسوم است البته با روشن کردن شمع و یا  فانوس‌گذاری و روشن  گذاشتن چند نقطه به وسیله آتش. این رسم در بیشتر  روستاهای الموت باقی  مانده.<div style="text-align: RIGHT;">از غذای آماده شده آن شب برای بستگان،  همسایگان و برای خانواده‌هایی که  تازه وصلت انجام پذیرفته و فامیل و  وابسته شده‌اند برده می‌شود و اگر در آن  شب گذرتان بر هر خانه‌ای افتاد با  انواع غذاها روبه‌رو می‌شوید. </div><div style="text-align: RIGHT;">لحظاتی بعد از شام  گروهی با نقابی که به چهره دارند در کوچه و پس کوچه  به راه افتاده و با  آواز و ترانه‌های مخصوص صاحب‌خانه را از آمدنشان مطلع  می‌سازند و صاحب  خانه با چیزهای موجود در خانه به آنها هدیه می‌دهد.</div></fieldset></td></table>
<br />
<style>dt{margin: 0 auto;width:87%;border:15px solid transparent;padding:5px 20px;}#round{-webkit-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Safari 5 */-o-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Opera */border-image:url(images/border.png) 30 30 round;}</style><br />
<dt id="round"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">یلدا آن سوی مرزها</span></span></div> <div style="text-align: RIGHT;">اما  سنت‌های یلدا به درون مرزهای ایران ختم نمی‌شود. سنت یلدا همراه  با  ایرانی‌ها در گوشه و کنار دنیا منتشر شده است. از ژاپن گرفته تا آمریکا  در  شب 30 آذر ماه هر سال عده‌ای هستند که تولد خورشید را جشن می‌گیرند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">در  کشورهایی که جمعیت ایرانی‌ها بیشتر است معمولا مغازه‌ها هم اجناس  مربوط  به سفره یلدا را می‌فروشند و یلدا هرچند هیچ‌وقت شبیه یلداهای  ایران  نمی‌شود اما رنگ و بوی ایران را دارد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">در  کشورهایی که جمعیت ایرانی‌ها اندک است یلدا معمولا بهانه‌ای است برای  دور  هم جمع شدن. سخن گفتن به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> مادری و یاد گذشته‌ها بودن . هرچند  مردم‌شناسان نگرانند که آیین‌ها و سنت‌ها و به تبع آن یلدا در  ایران کمرنگ  شده است اما هنوز هم 30 آذر هر سال شهرها رنگ دیگری به خود  می‌گیرند و در  دل‌ها چراغی روشن می‌شود که به مردم یادآوری کند: <span style="color: #32CD32;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">خورشید  زنده است</span></span></span>.</div></dt></div><div style="text-align: RIGHT;"> توضیحات بیشتر را در<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7" target="_blank" rel="nofollow">اینجا</a> ببینید</div> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">آشنایی با شب یلدا</span> <br />
انار و هندوانه را که در کنار هم ببینی  نمی‌توانی یاد چیزی جز یلدا بیفتی. شبی که می‌گویند خورشید در آن متولد شده  است و هر روز که از آن می‌گذرد، یک دقیقه به طول روز اضافه می‌شود.<br />
 <br />
هرچند این روزها برای ما یلدا تولد خورشید است اما برای ایرانیان قدیم  بیشتر طولانی‌ترین شب سال بود. شبی نحس که اهریمن تاریکی در آن ترک‌تازی  می‌کرد.<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: RIGHT;">برای همین بود که ایرانی‌ها در آن تا تولد خورشید دور آتش جمع می‌شدند و  سفره پهن می‌کردند. ایرانیان باستان برای آنکه شب یلدا را به رغم اهریمن  بدکنش به خوشی بگذرانند، آخرین بازمانده‌های میوه‌های پاییزی را جمع  می‌کردند و بر سفره‌شان می‌گذاشتند و آن را نثار اهورامزدا می‌کردند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">خبرگزاری میراث فرهنگی در گزارشی در مورد یلدا آورده است: «یلدا، چنانکه  اغلب فرهنگ‌ها آورده‌اند، ماخوذ از سریانی به معنی میلاد عربی است؛ چون شب  یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می‌کردند، از این‌رو، بدین نام خوانده شده  است. چون ایرانیان این شب را شب تولد میترا (مهر) می‌دانستند، آن را با  تلفظ سریانیش پذیرفتند و در واقع، یلدا با نوئل (Noël) اروپایی که در 25  دسامبر تثبیت شده، معادل است. بنابراین، نوئل اروپایی‌ همان شب یلدا یا شب  چله ایرانی است.»</div> <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">یلدا در گوشه و کنار ایران</span></span></div> </span><div style="text-align: RIGHT;">همه ایرانی‌ها سی‌امین شب آذر ماه هر سال را با نام شب تولد خورشید جشن  می‌گیرند. جشنی ملی که برای همه در یک روز برگزار می‌شود. با این حال در هر  گوشه‌ای رسمی برگزار می‌شود که جشن آنها را از دیگران متمایز می‌کند.</div><span style="font-weight: bold;"> </span><div style="text-align: RIGHT;"><table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">بختیاری‌ها:</font></strong></legend><br />
 اگر شب یلدا را در میان قوم  بختیاری بگذرانید به جای  حافظ همیشگی سفره یلدا شاهنامه فردوسی را می‌بینید  و به جای فال حافظ بساط  شاهنامه‌خوانی برپاست. <div style="text-align: RIGHT;">می‌گویند در شب یلدا در  استان چهارمحال و بختیاری که بیشتر بختیاری‌های  ایران آنجا سکونت دارند،  چند خانواده دور هم جمع می‌شوند و کسانی که  شاهنامه را از حفظ هستند برای  دیگران می‌خوانند. خیلی پیش آمده که کسانی که  شاهنامه را از بر می‌خوانند  حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">بختیاری‌ها  اعتقاد دارند در شب یلدا، ماست، شیر، پنیر، کنجد، کدو و نان  جوی که خورده  شود تا پایان سال موجب فزونی و فراوانی نعمت می‌شود و باعث  می‌شود که تا  سال بعد از این نعمت‌ها بخورند.</div><div style="text-align: RIGHT;">شب یلدا در قوم بختیاری به عنوان شب چله خوانده می‌شود.  بختیاری‌ها در  این شب کدو تنبل‌های بزرگی که نماد خورشید را برای آن‌ها  دارد، آب‌پز  می‌کنند و آن‌را به صورت ریز ریز شده در آش کشک می‌خورند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">رسم  جالبی که در میان بختیاری‌ها رواج دارد ، به این صورت که نان‌های  محلی به  نام گرده را با  قطر زیاد آماده می‌کنند. بین این نان مهره آبی  رنگی به  نام لپک می‌گذارند. در شب یلدا نان را تقسیم می‌کنند و هر کس که در  قطعه  نان او لپک جای دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را شانس  خانه  می‌دانند.</div></fieldset></td></table></div><br><br><img src="http://upcenter.midorinco.ir/uploads/1448199359091.jpg" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br><br />
<div style="text-align: CENTER;">=======================</div><div style="text-align: RIGHT;"><table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">ایلامی‌ها:</font></strong></legend><br />
مردم ایلام معمولا هندوانه را  از یک ماه پیش خریداری  کرده و در خانه برای شب یلدا نگهداری می‌کنند.  معمولا در این شب همه اقوام  در منزل یکی از بزرگان فامیل جمع شده و این شب  را با گفتن داستانهای  قدیمی تا پاسی از شب می‌گذرانند. <div style="text-align: RIGHT;">یکی از آیین‌های ویژه این شب که در قدیم بین مردم این استان رواج داشته سنت "شلی ملی" است. </div><div style="text-align: RIGHT;">در  این شب عده‌ای از کودکان به بالای پشت‌بام‌ خانه‌های شهروندان  مختلف  می‌رفتند و با آویزان کردن سبدی از طریق طناب به درون خانه همسایه و  تکرار  بیت‌های موزون خواستار شریک شدن آنان در تنقلات می‌شدند. هر  خانواده هم بر  حسب توان خود مقداری از تنقلات و میوه خود را در داخل سبد  قرار می‌دادند.</div></fieldset></td></table></div><div style="text-align: RIGHT;"><table style="margin: 0 auto;width:98%;"><td><fieldset style="background: #F5F5F5;border:3px solid #1F497D;border-radius:8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px;"><legend style="background:#E1E1E1;padding: 0.2em 0.5em;border:2px solid #999919;color:red;font-size:14px;text-align:right;border-radius: 8px;-moz-border-radius:8px;-webkit-border-radius:8px"><strong><font style="font-weight:bold;font-style:italic;color:navy;">الموت:</font></strong></legend><br />
حضور بر سر مزار از دست‌رفتگان  قبل از غروب آفتاب یکی  از مهم‌ترین رسوم است البته با روشن کردن شمع و یا  فانوس‌گذاری و روشن  گذاشتن چند نقطه به وسیله آتش. این رسم در بیشتر  روستاهای الموت باقی  مانده.<div style="text-align: RIGHT;">از غذای آماده شده آن شب برای بستگان،  همسایگان و برای خانواده‌هایی که  تازه وصلت انجام پذیرفته و فامیل و  وابسته شده‌اند برده می‌شود و اگر در آن  شب گذرتان بر هر خانه‌ای افتاد با  انواع غذاها روبه‌رو می‌شوید. </div><div style="text-align: RIGHT;">لحظاتی بعد از شام  گروهی با نقابی که به چهره دارند در کوچه و پس کوچه  به راه افتاده و با  آواز و ترانه‌های مخصوص صاحب‌خانه را از آمدنشان مطلع  می‌سازند و صاحب  خانه با چیزهای موجود در خانه به آنها هدیه می‌دهد.</div></fieldset></td></table>
<br />
<style>dt{margin: 0 auto;width:87%;border:15px solid transparent;padding:5px 20px;}#round{-webkit-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Safari 5 */-o-border-image:url(images/border.png) 30 30 round; /* Opera */border-image:url(images/border.png) 30 30 round;}</style><br />
<dt id="round"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">یلدا آن سوی مرزها</span></span></div> <div style="text-align: RIGHT;">اما  سنت‌های یلدا به درون مرزهای ایران ختم نمی‌شود. سنت یلدا همراه  با  ایرانی‌ها در گوشه و کنار دنیا منتشر شده است. از ژاپن گرفته تا آمریکا  در  شب 30 آذر ماه هر سال عده‌ای هستند که تولد خورشید را جشن می‌گیرند.</div> <div style="text-align: RIGHT;">در  کشورهایی که جمعیت ایرانی‌ها بیشتر است معمولا مغازه‌ها هم اجناس  مربوط  به سفره یلدا را می‌فروشند و یلدا هرچند هیچ‌وقت شبیه یلداهای  ایران  نمی‌شود اما رنگ و بوی ایران را دارد.</div> <div style="text-align: RIGHT;">در  کشورهایی که جمعیت ایرانی‌ها اندک است یلدا معمولا بهانه‌ای است برای  دور  هم جمع شدن. سخن گفتن به <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> مادری و یاد گذشته‌ها بودن . هرچند  مردم‌شناسان نگرانند که آیین‌ها و سنت‌ها و به تبع آن یلدا در  ایران کمرنگ  شده است اما هنوز هم 30 آذر هر سال شهرها رنگ دیگری به خود  می‌گیرند و در  دل‌ها چراغی روشن می‌شود که به مردم یادآوری کند: <span style="color: #32CD32;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">خورشید  زنده است</span></span></span>.</div></dt></div><div style="text-align: RIGHT;"> توضیحات بیشتر را در<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7" target="_blank" rel="nofollow">اینجا</a> ببینید</div> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راهنمای زمان جشن‌های ملی ایران باستان]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=375</link>
			<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 08:03:17 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=375</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان</span></span></span></span></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">پیشگفتار</span><br />
 <br />
یکی از نکته‌هایی که در سال‌های اخیر و در بسیاری از نشست‌ها و  سخنرانی‌ها به فراوانی پرسیده می‌شود، زمان درست و دقیق برگزاری جشن‌ها،  گردهمایی‌ها و آیین‌های ملی ایران باستان است. پرسش‌های فراوان در این باره  نشاندهنده توجه مردم و به ویژه جوانان به شناخت و برگزاری آیین‌های کهن، و  از سوی دیگر نشاندهنده سردرگمی آنان در میان تقویم‌ها و روایت‌های تاریخی  متعدد و متناقض است. به ویژه که دیده می‌شود برای برگزاری جشن‌ها و  گردهمایی‌های ایرانی و یا گفتگو و تحلیل در باره آن، گاه از ابزار  نوساخته‌ای بنام «سالنمای دینی زرتشتیان» استفاده می‌شود که در چند سال  اخیر با دستکاری در گاهشماری ملی ایران تهیه شده و دارای سابقه تاریخی در  ایران نیست.<br />
<br />
هدف اصلی از این نوشتار، پاسخی کوتاه و کاربردی به پرسش بالا است.  نگارنده قصد ندارد تا با تحلیل‌های پردامنه تقویمی وتاریخی، از جنبه  کاربردی این نوشتار بکاهد و یا با ارائه جدول‌های پیچیده و دشوار‌فهم، راهِ  دستیابی آسان را برای دوستداران آیین‌های ایرانی دشوارتر سازد. <br />
در بخش نخست به ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی اشاره می‌شود و در بخش  دوم، نام و هنگام جشن‌ها و گردهمایی‌ها و همچنین توضیحی کوتاه در باره هر  یک از آنها خواهد آمد. کوشش شده تا در این بخش به بیشتر جشن‌های شناخته شده  و یا فراموش‌شده‌ای که در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره رفته و  همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی پرداخته شود. <br />
 <br />
نگاهی گذرا به این بخش نشان می‌دهد که شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار  بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه  جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، کمبودهای فراوانی دارد. امیدواریم در آینده و با  یاری خوانندگان و هم‌میهنانی از سراسر ایران بزرگ، این بخش را کامل‌تر  کنیم.<br />
 <br />
در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود که در سرشت خود هیچگاه در روز  خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای کیهانی و طبیعی، و  یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند.<br />
 <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی</span> <br />
بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترک  در میان همه آنهاست. نخست اینکه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و  کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آنها  هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.<br />
 <br />
دوم اینکه تقریباً هیچکدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینکه  همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش کرده‌اند که برخی از آنها را مراسم دینی  خود معرفی کنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.<br />
 سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است که با سرور و شادی  همراه هستند و غم و اشک و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو»  در میان مانویان که اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با  سرود و شادی برگزار می‌شده است.<br />
 <br />
چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر  طبیعت است. در هیچکدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به  گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلکه حتی با آیین‌هایی همراه است که به  انگیزه پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینکه  امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن  شده است. بر این باورم که برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر  غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.<br />
 <br />
ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن  پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری کوچک به آن رسمیت و  تقدسی بیشتر می‌بخشد.<br />
 <br />
ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است که با زادروز یا  سالمرگ کسی در پیوند نیست و آنگونه که از متون کهن همچون شاهنامه بر  می‌آید، برای ایرانیان زادروز کسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت  می‌کرده‌اند؛ چرا که هر کسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد.  آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت کرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند،  «انجام کاری بزرگ» بوده است که نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم.  می‌دانیم که فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ کار بزرگ خود که همانا  «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده کرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری  کرده است.<br />
 <br />
<br />
هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و  آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی  شگفت‌انگیزی برگزار کرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل  بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه  ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده‌اند. کسانی که با تعصب‌های  نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران  می‌دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.<br />
<br />
  <span style="font-weight: bold;">گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران</span> <br />
این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ایرانی (شهریاری) است که با تغییر  مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون  ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌کـرد.<br />
<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #ff0000;">فروردین ماه</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">===========</span></div></div><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">یکم فروردین:</span> </span>اورمزد روز   روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز  فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند که با یکدیگر  همزمان شده‌اند. نمونه‌های دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد  آمد.<br />
 <br />
در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام  «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است که معنای «سال نو» را  می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام  «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر  ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان»  بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته می‌شده است.<br />
 <br />
با شکوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل  لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان  (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته  از درفش کاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از  ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است.  آیین‌های پیش از فرا  رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفند‌ماه).<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">ششم فروردین:</span></span> خرداد روز   روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز  بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و  آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.<br />
 <br />
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این  روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و  مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی  دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با  اهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر  جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.<br />
 <br />
نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است که  آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در  پیوند باشد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم فروردین:</span></span> آبان روز   جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت  «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و  انتظار بارش باران.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سیزدهم فروردین:</span></span> تیر روز   جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز  کشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز کشت‌و‌کار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی  و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.<br />
 <br />
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز  «خواجه غلطان» در بالای کوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» می‌روند.  (← آخرین روز سال)<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هفدهم فروردین:</span></span> سروش روز   هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش  «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز  گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد  ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده  است.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">نوزدهم فروردین:</span> </span>فروردین روز   جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">اردیبهشت ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">================</span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دوم اردیبهشت:</span></span> بهمن روز   جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">سوم اردیبهشت:</span> </span>اردیبهشت روز   جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و  گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی  «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از  اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام  «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش  بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم اردیبهشت:</span></span> آبان روز   جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پانزدهم اردیبهشت:</span></span> دی به مهر روز   جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری  بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه  بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛  اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً  پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به  عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.<br />
 <br />
جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و  بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را  نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم  می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه  داشته است.<br />
 <br />
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز  می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به  آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر  فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار  می‌رفته است).<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">خـرداد ماه<br />
<span style="color: #000000;">=============</span><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم خرداد:</span></span> اورمزد روز   جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشن‌های  خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در  «آثارالباقیه» (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچیک از هـر  دو تلفظ‌ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان  به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نام‌های کهن، شکل صحیح خود را از دست  داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امکان‌پذیر نیست،  اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه  این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با  کاشت کنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب می‌دارد.<br />
 <br />
امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه،کرچک و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های  مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">ششم خرداد:</span></span> خردادروز   جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت  «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و  کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست‌ونهم خرداد:</span> </span>مانتره سپند روز   برابر با بیست‌وششم نَـوروز‌ماه  طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ  مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و  بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این  هنگام برگزار کنند.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">سی و یکم خرداد:</span> </span>روز زیادی   روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین  روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه  خود می‌رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این  ماه داده شده است.<br />
 <br />
به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری  بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.<br />
 بازمانده‌هایی از جشن‌های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین‌های ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">تـیـر ماه<br />
<span style="color: #000000;">=============</span><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم تـیر:</span></span> اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن  خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (←  جشن  میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با  گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">ششم تیر:</span></span> خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار  ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل  تابستان باشد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سیزدهم تیر:</span></span> تیر روز   روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های  ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای  یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان که  در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده  می‌شود.<br />
 <br />
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی  بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در  پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.<br />
 <br />
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر»  منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از  جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب  چشمه‌ای، دانسته‌اند.<br />
 <br />
جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز  برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را  برگزار می‌کنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پانزدهم تیر:</span></span> دی به مهر روز   جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس  (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنی‌ها.  در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">امـرداد ماه<br />
<span style="color: #000000;">=============</span><br />
</span></span></div> نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار  سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد»  بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد.  اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمی‌رسد؛ چرا که در اینصورت  می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی مانند  بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی  می‌شود.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دوم امرداد:</span></span> بهمن روز   نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هفتم امرداد:</span></span> مرداد روز   جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت  «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای  بی‌مرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در  باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم امرداد:</span></span> آبان روز   جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم امرداد:</span> </span>دی به مهر روز   جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری  بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه  تابستان».<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">هفدهم امرداد:</span> </span>سروش روز   نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هجدهم امرداد:</span></span> رشن روز   جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های  گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم  یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">شهریور ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">=================</span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم شهریور:</span></span> اورمزد روز   جشن «فغدیه»، جشن خنک‌شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سوم شهریور:</span></span> اردیبهشت روز   جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">چهارم شهریور:</span></span> شهریور روز   جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و  گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی  «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها  نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص۱۳۱۶) به  عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هشتم شهریور</span>:</span> دی به آذر روز   «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشن‌های  مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر  بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم<br />
 <br />
شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش  از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم شهریور:</span> </span>دی به مهر روز   بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود  (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این  روز منسوب می‌دارد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سی و یکم شهریور:</span></span> روز زیادی   جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری  بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان  تابستان».<br />
 <br />
پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم» با سازوکار‌هایی در  آفتاب‌سنج‌های آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفته‌های شهریور‌ماه  بودند. بی‌تردید آن شاخص‌ها با جشن‌های متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم  شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار می‌شوند، در  پیوند هستند. حتی اگر همین جشن‌های شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار  نداشته باشند، دستکم بازمانده‌ای از سنت جشن‌های دیرین در آن هنگام‌ها  هستند.<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #ff0000;">مـهـر ماه</span><br />
=============<br />
</span></div> فصل پاییز با نام‌های «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَه‌ماه» نیز  شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه  فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال  افغانستان تداول دارد.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">یکم مهر:</span> </span>اورمزد روز   روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/  مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز  ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری  هخامنشی.<br />
 <br />
امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در  تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری  باقی مانده است.  در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز  پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌کنند. آغاز پاییز به عنوان  آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از  این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام‌ برده است.<br />
 <br />
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به  شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان  با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سیزدهم مهر</span>:</span> تیر روز   یکی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره  باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای‌ یمانی» و در خوارزم باستان به نام  «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).<br />
 <br />
ادامه و نشانه‌هایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در  غرب کاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان  اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند  بسیاری از جشن‌های ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه  اردهال می‌بایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در  بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان،  پیوندهایی وجود دارد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">شانزدهم مهر:</span></span> مهر روز   جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/  میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در  شانزدهمین روز این ماه.<br />
 همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست و یکم مهر:</span> </span>رام روز   جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.<br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">آبـان ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">===============</span></div>
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم آبان:</span></span> آبان روز   روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان  (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان  «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌»ها در ایران.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دوازدهم آبان:</span></span> ماه روز   برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم آبان:</span> </span>دی به مهر روز   جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری  بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست و هفتم آبان:</span> </span> آسمان روز   برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن  تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.<br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #ff0000;">آذر ماه</span><br />
=============<br />
</span></div>
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم آذر:</span></span> اورمزد روز   روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در  پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله  زمستانی.<br />
 <span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">نهم آذر:</span></span> آذر روز   جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">سی‌ام آذر:</span> </span>انارام روز   جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن  زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا  بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی  در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا  «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین  میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.<br />
 <br />
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام  «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذ‌یائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور  سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">دی ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">==================</span></div>
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">یکم دی:</span> </span>اورمزد روز   از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).<br />
 <br />
آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و  بدخشان بکار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش  خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید  نیز بوده است.<br />
 همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پنجم دی:</span> </span>سپندارمذ روز   جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.<br />
 <br />
یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی   چهار جشن منسوب به «دی/ دادار»  (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن»  می‌نامد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">چهاردهم دی:</span></span> گوش روز   جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن  سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در  شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم دی:</span> </span>دی به مهر روز   جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و  پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز  بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">شانزدهم دی:</span> </span>مهر روز   هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون  ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن  ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این  روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن،  پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط  «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف  نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه  دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در  پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی:</span> </span> دی به دین روز یا دین روز   برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">بهـمن ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">=================</span></div>
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">دوم بهمن:</span></span> بهمن روز   جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن»  (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و  بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش  دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از  همین سنت اشتراکی آن است. <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پنجم بهمن:</span></span> سپندارمذ روز   پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">دهم بهمن:</span> </span> آبان روز   شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/  سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را  در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم  بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته  می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین  «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام  «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن  را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و  پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای  گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها  به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری  نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن  جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو  شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در  نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه  تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم  اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های  «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی  متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل  پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز  چهلمین زادروز خورشید است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پانزدهم بهمن:</span></span> دی به مهر روز   جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده  که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه  زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در  تقویم‌های شمال‌‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در  تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین  هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان  برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیست و دوم بهمن:</span></span> باد روز   جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت  «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین  ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار  گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با  بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به  آغوش باد می‌سپرده‌اند.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیست و پنجم بهمن:</span></span> ارد روز   برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سی‌ام بهمن:</span></span> انارام روز   جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز  شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در  گیلان.<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">اسفند ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">==================</span></div>
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.midorinco.ir/dl/picts/01/sepadarmazgun.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: sepadarmazgun.jpg]" /></div>
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم اسفند:</span></span> اورمزد روز   جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان،  اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و  کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).<br />
 <br />
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و  طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها  در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است  که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های  گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.<br />
 <br />
همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی  خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار  می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پنجم اسفند:</span></span> سپندارمذ روز   جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت  «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی  «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از  اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/  اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام  «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این  بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن  زمین) نیز خوانده شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم اسفند:</span></span> آبان روز   جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/  جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا  بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون»  می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">نوزدهم اسفند:</span></span> فروردین روز   جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و  پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیستم اسفند:</span></span> بهرام روز   جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیست و ششم اسفند:</span></span> اشتاد روز   جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌کرد و  بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان  سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست و نهم یا سی‌ام اسفند:</span> </span>مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز  سال)    جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت  مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز /  برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا  آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و  همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند.  (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی  گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و  روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها.<br />
<br />
 شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.<br />
<br />
  <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">جشن‌هایی با زمان‌های متغیر</span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;"> </span></span><br />
برخی دیگر از جشن‌ها و گردهمایی‌های ایران در زمان ثابتی برگزار  نمی‌شوند و به پدیده‌ای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در  اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «بیل‌گردانی»</span> در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و  جوی‌روبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با  باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.<br />
 جشن «گلاب‌گیری» در نیاسر و قمصر کاشان، در میانه‌های اردیبهشت‌ماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلاب‌گیری.<br />
 جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یکی از جمعه‌های پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو کردن محصول و پایان سال زراعی.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن برفی</span> به مناسبت «نخستین برف سال» در بخش‌هایی از آسیای میانه،  محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این  مراسم در آسیای میانه همراه با نمایش‌ها و بازی‌های گروهی و سیاه کردن سر و  صورت کسی برگزار می‌شود. پختن آش دسته‌جمعی و اشتراکی در صحرا از  ویژگی‌های این جشن است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «چارشنبه‌سوری»</span> در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چارشنبه سال همراه  با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در  برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن  کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری  تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه  پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری  آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه اسفندماه برگزار  می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران  باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر  نمی‌رسد. هر چند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست  نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست  است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی  در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که  این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان  سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی  پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین  برای سوزاندن و پاک کردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌‌ها انجام  می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره  دارند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «لعل‌جبه»</span> در افغانستان و به ویژه در شهر کابل در هر چهار آدینه‌روز  اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت  پهلوان جوانی بنام «لعل‌جبه» که بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت،  برگزار می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «گل‌سرخ»</span> به مناسبت شکوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار.  برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و کردستان، گزارش  شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است که امروزه با نام «شقایق» شناخته  می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «بابای دهقان»</span> به مناسبت آغاز هنگامِ شخم‌زدن زمین. در این جشن بجز  شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوش‌یمنی می‌خواهند که نخستین حرکت  گاو‌آهن و مقداری از شخم‌زدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از  مازندران و گیلان، کرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزاره‌جات) و  آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به  گونه زیبایی با پارچه‌های رنگی آذین می‌کنند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «شاندَر»</span> یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در  این جشن با شادی و بازی‌های گروهی، هر کس بهترین انگورهای تاکستان خود را  برای انتخاب بهترین‌ها به مسابقه می‌گذارد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «انار»</span> در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا  اوایل پاییز. در این جشن که با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای  آغاز چیدن انار به انارستان‌ها می‌روند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را  ناشایست می‌دانند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «فندق»</span> در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانه‌های تابستان.  در این جشن مردم با سرود و ترانه‌خوانی آغاز به چیدن فندق می‌کنند و دختران  با فندق‌ها برای نامزدان خود گردنبند فراهم می‌کنند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال</span> در جنوب خراسان. در این دو روز مردم  مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش  رشته و شادی می‌پردازند.<br />
 <br />
همچنین جشن‌های متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و  «ناهید/ زهره»، باز بردن رمه‌ها از آغل به صحرا، گرد‌آوری محصول زراعی،  نخستین باران سال و بسیاری مناسبت‌های کیهانی و طبیعی دیگر که با زندگی  روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است.<br />
																			 <br />
								<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">منبع :</span> برگرفته از کتابی به همین نام از  <span style="color: #0000cd;"> </span><span style="color: #0000cd;">رضا مرادی غیاث آبادی</span> (چاپ ۱۳۸۴)</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #cc0000;"><span style="font-weight: bold;">راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان</span></span></span></span></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">پیشگفتار</span><br />
 <br />
یکی از نکته‌هایی که در سال‌های اخیر و در بسیاری از نشست‌ها و  سخنرانی‌ها به فراوانی پرسیده می‌شود، زمان درست و دقیق برگزاری جشن‌ها،  گردهمایی‌ها و آیین‌های ملی ایران باستان است. پرسش‌های فراوان در این باره  نشاندهنده توجه مردم و به ویژه جوانان به شناخت و برگزاری آیین‌های کهن، و  از سوی دیگر نشاندهنده سردرگمی آنان در میان تقویم‌ها و روایت‌های تاریخی  متعدد و متناقض است. به ویژه که دیده می‌شود برای برگزاری جشن‌ها و  گردهمایی‌های ایرانی و یا گفتگو و تحلیل در باره آن، گاه از ابزار  نوساخته‌ای بنام «سالنمای دینی زرتشتیان» استفاده می‌شود که در چند سال  اخیر با دستکاری در گاهشماری ملی ایران تهیه شده و دارای سابقه تاریخی در  ایران نیست.<br />
<br />
هدف اصلی از این نوشتار، پاسخی کوتاه و کاربردی به پرسش بالا است.  نگارنده قصد ندارد تا با تحلیل‌های پردامنه تقویمی وتاریخی، از جنبه  کاربردی این نوشتار بکاهد و یا با ارائه جدول‌های پیچیده و دشوار‌فهم، راهِ  دستیابی آسان را برای دوستداران آیین‌های ایرانی دشوارتر سازد. <br />
در بخش نخست به ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی اشاره می‌شود و در بخش  دوم، نام و هنگام جشن‌ها و گردهمایی‌ها و همچنین توضیحی کوتاه در باره هر  یک از آنها خواهد آمد. کوشش شده تا در این بخش به بیشتر جشن‌های شناخته شده  و یا فراموش‌شده‌ای که در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره رفته و  همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی پرداخته شود. <br />
 <br />
نگاهی گذرا به این بخش نشان می‌دهد که شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار  بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه  جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، کمبودهای فراوانی دارد. امیدواریم در آینده و با  یاری خوانندگان و هم‌میهنانی از سراسر ایران بزرگ، این بخش را کامل‌تر  کنیم.<br />
 <br />
در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود که در سرشت خود هیچگاه در روز  خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای کیهانی و طبیعی، و  یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند.<br />
 <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی</span> <br />
بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترک  در میان همه آنهاست. نخست اینکه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و  کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آنها  هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.<br />
 <br />
دوم اینکه تقریباً هیچکدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینکه  همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش کرده‌اند که برخی از آنها را مراسم دینی  خود معرفی کنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.<br />
 سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است که با سرور و شادی  همراه هستند و غم و اشک و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو»  در میان مانویان که اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با  سرود و شادی برگزار می‌شده است.<br />
 <br />
چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر  طبیعت است. در هیچکدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به  گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلکه حتی با آیین‌هایی همراه است که به  انگیزه پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینکه  امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن  شده است. بر این باورم که برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر  غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.<br />
 <br />
ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن  پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری کوچک به آن رسمیت و  تقدسی بیشتر می‌بخشد.<br />
 <br />
ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است که با زادروز یا  سالمرگ کسی در پیوند نیست و آنگونه که از متون کهن همچون شاهنامه بر  می‌آید، برای ایرانیان زادروز کسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت  می‌کرده‌اند؛ چرا که هر کسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد.  آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت کرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند،  «انجام کاری بزرگ» بوده است که نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم.  می‌دانیم که فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ کار بزرگ خود که همانا  «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده کرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری  کرده است.<br />
 <br />
<br />
هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و  آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی  شگفت‌انگیزی برگزار کرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل  بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه  ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده‌اند. کسانی که با تعصب‌های  نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران  می‌دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.<br />
<br />
  <span style="font-weight: bold;">گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران</span> <br />
این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ایرانی (شهریاری) است که با تغییر  مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون  ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌کـرد.<br />
<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #ff0000;">فروردین ماه</span></span></div><div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">===========</span></div></div><span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">یکم فروردین:</span> </span>اورمزد روز   روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز  فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند که با یکدیگر  همزمان شده‌اند. نمونه‌های دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد  آمد.<br />
 <br />
در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام  «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است که معنای «سال نو» را  می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام  «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر  ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان»  بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته می‌شده است.<br />
 <br />
با شکوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل  لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان  (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته  از درفش کاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از  ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است.  آیین‌های پیش از فرا  رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفند‌ماه).<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">ششم فروردین:</span></span> خرداد روز   روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز  بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و  آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.<br />
 <br />
در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این  روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و  مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی  دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با  اهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر  جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.<br />
 <br />
نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است که  آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در  پیوند باشد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم فروردین:</span></span> آبان روز   جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت  «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و  انتظار بارش باران.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سیزدهم فروردین:</span></span> تیر روز   جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز  کشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز کشت‌و‌کار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی  و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.<br />
 <br />
در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز  «خواجه غلطان» در بالای کوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» می‌روند.  (← آخرین روز سال)<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هفدهم فروردین:</span></span> سروش روز   هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش  «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز  گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد  ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده  است.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">نوزدهم فروردین:</span> </span>فروردین روز   جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">اردیبهشت ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">================</span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دوم اردیبهشت:</span></span> بهمن روز   جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">سوم اردیبهشت:</span> </span>اردیبهشت روز   جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و  گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی  «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از  اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام  «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش  بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم اردیبهشت:</span></span> آبان روز   جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پانزدهم اردیبهشت:</span></span> دی به مهر روز   جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری  بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه  بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛  اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً  پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به  عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.<br />
 <br />
جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و  بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را  نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم  می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه  داشته است.<br />
 <br />
سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز  می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به  آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر  فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار  می‌رفته است).<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">خـرداد ماه<br />
<span style="color: #000000;">=============</span><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم خرداد:</span></span> اورمزد روز   جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشن‌های  خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در  «آثارالباقیه» (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچیک از هـر  دو تلفظ‌ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان  به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نام‌های کهن، شکل صحیح خود را از دست  داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امکان‌پذیر نیست،  اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه  این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با  کاشت کنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب می‌دارد.<br />
 <br />
امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه،کرچک و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های  مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">ششم خرداد:</span></span> خردادروز   جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت  «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و  کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست‌ونهم خرداد:</span> </span>مانتره سپند روز   برابر با بیست‌وششم نَـوروز‌ماه  طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ  مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و  بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این  هنگام برگزار کنند.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">سی و یکم خرداد:</span> </span>روز زیادی   روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین  روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه  خود می‌رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این  ماه داده شده است.<br />
 <br />
به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری  بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.<br />
 بازمانده‌هایی از جشن‌های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین‌های ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">تـیـر ماه<br />
<span style="color: #000000;">=============</span><br />
</span></span></div><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم تـیر:</span></span> اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن  خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (←  جشن  میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با  گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">ششم تیر:</span></span> خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار  ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل  تابستان باشد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سیزدهم تیر:</span></span> تیر روز   روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های  ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای  یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان که  در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده  می‌شود.<br />
 <br />
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی  بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در  پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.<br />
 <br />
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر»  منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از  جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب  چشمه‌ای، دانسته‌اند.<br />
 <br />
جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز  برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را  برگزار می‌کنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پانزدهم تیر:</span></span> دی به مهر روز   جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس  (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنی‌ها.  در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">امـرداد ماه<br />
<span style="color: #000000;">=============</span><br />
</span></span></div> نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار  سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد»  بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد.  اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمی‌رسد؛ چرا که در اینصورت  می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی مانند  بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فارسی  می‌شود.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دوم امرداد:</span></span> بهمن روز   نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هفتم امرداد:</span></span> مرداد روز   جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت  «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای  بی‌مرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در  باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم امرداد:</span></span> آبان روز   جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم امرداد:</span> </span>دی به مهر روز   جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری  بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه  تابستان».<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">هفدهم امرداد:</span> </span>سروش روز   نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هجدهم امرداد:</span></span> رشن روز   جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های  گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم  یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">شهریور ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">=================</span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم شهریور:</span></span> اورمزد روز   جشن «فغدیه»، جشن خنک‌شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سوم شهریور:</span></span> اردیبهشت روز   جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">چهارم شهریور:</span></span> شهریور روز   جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و  گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی  «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها  نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص۱۳۱۶) به  عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">هشتم شهریور</span>:</span> دی به آذر روز   «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشن‌های  مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر  بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم<br />
 <br />
شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش  از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم شهریور:</span> </span>دی به مهر روز   بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود  (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این  روز منسوب می‌دارد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سی و یکم شهریور:</span></span> روز زیادی   جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری  بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان  تابستان».<br />
 <br />
پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم» با سازوکار‌هایی در  آفتاب‌سنج‌های آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفته‌های شهریور‌ماه  بودند. بی‌تردید آن شاخص‌ها با جشن‌های متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم  شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار می‌شوند، در  پیوند هستند. حتی اگر همین جشن‌های شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار  نداشته باشند، دستکم بازمانده‌ای از سنت جشن‌های دیرین در آن هنگام‌ها  هستند.<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #ff0000;">مـهـر ماه</span><br />
=============<br />
</span></div> فصل پاییز با نام‌های «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَه‌ماه» نیز  شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه  فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال  افغانستان تداول دارد.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">یکم مهر:</span> </span>اورمزد روز   روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/  مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز  ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری  هخامنشی.<br />
 <br />
امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در  تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری  باقی مانده است.  در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز  پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌کنند. آغاز پاییز به عنوان  آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از  این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام‌ برده است.<br />
 <br />
هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به  شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان  با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سیزدهم مهر</span>:</span> تیر روز   یکی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره  باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای‌ یمانی» و در خوارزم باستان به نام  «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).<br />
 <br />
ادامه و نشانه‌هایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در  غرب کاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان  اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند  بسیاری از جشن‌های ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه  اردهال می‌بایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در  بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان،  پیوندهایی وجود دارد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">شانزدهم مهر:</span></span> مهر روز   جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/  میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در  شانزدهمین روز این ماه.<br />
 همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست و یکم مهر:</span> </span>رام روز   جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.<br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">آبـان ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">===============</span></div>
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم آبان:</span></span> آبان روز   روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان  (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان  «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌»ها در ایران.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دوازدهم آبان:</span></span> ماه روز   برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم آبان:</span> </span>دی به مهر روز   جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری  بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست و هفتم آبان:</span> </span> آسمان روز   برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن  تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.<br />
 <br />
<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #ff0000;">آذر ماه</span><br />
=============<br />
</span></div>
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم آذر:</span></span> اورمزد روز   روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در  پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله  زمستانی.<br />
 <span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">نهم آذر:</span></span> آذر روز   جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">سی‌ام آذر:</span> </span>انارام روز   جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن  زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا  بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی  در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا  «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین  میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.<br />
 <br />
همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام  «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذ‌یائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور  سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">دی ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">==================</span></div>
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">یکم دی:</span> </span>اورمزد روز   از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).<br />
 <br />
آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و  بدخشان بکار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش  خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید  نیز بوده است.<br />
 همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پنجم دی:</span> </span>سپندارمذ روز   جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.<br />
 <br />
یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی   چهار جشن منسوب به «دی/ دادار»  (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن»  می‌نامد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">چهاردهم دی:</span></span> گوش روز   جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن  سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در  شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">پانزدهم دی:</span> </span>دی به مهر روز   جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و  پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز  بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">شانزدهم دی:</span> </span>مهر روز   هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون  ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن  ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این  روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن،  پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط  «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف  نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه  دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در  پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.<br />
 <span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی:</span> </span> دی به دین روز یا دین روز   برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">بهـمن ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">=================</span></div>
<span style="color: #0000CD;"><span style="font-weight: bold;">دوم بهمن:</span></span> بهمن روز   جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن»  (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و  بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش  دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از  همین سنت اشتراکی آن است. <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پنجم بهمن:</span></span> سپندارمذ روز   پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">دهم بهمن:</span> </span> آبان روز   شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/  سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را  در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم  بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته  می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین  «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام  «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن  را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و  پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای  گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها  به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری  نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن  جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو  شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در  نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه  تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم  اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های  «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی  متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل  پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز  چهلمین زادروز خورشید است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پانزدهم بهمن:</span></span> دی به مهر روز   جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده  که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه  زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در  تقویم‌های شمال‌‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در  تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین  هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان  برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیست و دوم بهمن:</span></span> باد روز   جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت  «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین  ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار  گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با  بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به  آغوش باد می‌سپرده‌اند.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیست و پنجم بهمن:</span></span> ارد روز   برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">سی‌ام بهمن:</span></span> انارام روز   جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز  شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در  گیلان.<br />
<br />
 <div style="text-align: RIGHT;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: large;">اسفند ماه</span></span><br />
<span style="font-size: large;">==================</span></div>
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.midorinco.ir/dl/picts/01/sepadarmazgun.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: sepadarmazgun.jpg]" /></div>
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">یکم اسفند:</span></span> اورمزد روز   جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان،  اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و  کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).<br />
 <br />
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و  طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها  در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است  که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های  گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.<br />
 <br />
همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی  خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار  می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">پنجم اسفند:</span></span> سپندارمذ روز   جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت  «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی  «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از  اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/  اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام  «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این  بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن  زمین) نیز خوانده شده است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">دهم اسفند:</span></span> آبان روز   جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/  جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا  بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون»  می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">نوزدهم اسفند:</span></span> فروردین روز   جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و  پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.<br />
 <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیستم اسفند:</span></span> بهرام روز   جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #0000cd;">بیست و ششم اسفند:</span></span> اشتاد روز   جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌کرد و  بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان  سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.<br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;"><span style="font-weight: bold;">بیست و نهم یا سی‌ام اسفند:</span> </span>مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز  سال)    جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت  مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز /  برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا  آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و  همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند.  (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی  گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و  روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها.<br />
<br />
 شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.<br />
<br />
  <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">جشن‌هایی با زمان‌های متغیر</span></span></span><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;"> </span></span><br />
برخی دیگر از جشن‌ها و گردهمایی‌های ایران در زمان ثابتی برگزار  نمی‌شوند و به پدیده‌ای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در  اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «بیل‌گردانی»</span> در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و  جوی‌روبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با  باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.<br />
 جشن «گلاب‌گیری» در نیاسر و قمصر کاشان، در میانه‌های اردیبهشت‌ماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلاب‌گیری.<br />
 جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یکی از جمعه‌های پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو کردن محصول و پایان سال زراعی.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن برفی</span> به مناسبت «نخستین برف سال» در بخش‌هایی از آسیای میانه،  محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این  مراسم در آسیای میانه همراه با نمایش‌ها و بازی‌های گروهی و سیاه کردن سر و  صورت کسی برگزار می‌شود. پختن آش دسته‌جمعی و اشتراکی در صحرا از  ویژگی‌های این جشن است.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «چارشنبه‌سوری»</span> در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چارشنبه سال همراه  با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در  برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن  کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری  تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه  پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری  آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه اسفندماه برگزار  می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران  باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر  نمی‌رسد. هر چند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست  نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست  است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی  در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که  این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان  سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی  پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین  برای سوزاندن و پاک کردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌‌ها انجام  می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره  دارند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «لعل‌جبه»</span> در افغانستان و به ویژه در شهر کابل در هر چهار آدینه‌روز  اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت  پهلوان جوانی بنام «لعل‌جبه» که بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت،  برگزار می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «گل‌سرخ»</span> به مناسبت شکوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار.  برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و کردستان، گزارش  شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است که امروزه با نام «شقایق» شناخته  می‌شود.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «بابای دهقان»</span> به مناسبت آغاز هنگامِ شخم‌زدن زمین. در این جشن بجز  شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوش‌یمنی می‌خواهند که نخستین حرکت  گاو‌آهن و مقداری از شخم‌زدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از  مازندران و گیلان، کرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزاره‌جات) و  آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به  گونه زیبایی با پارچه‌های رنگی آذین می‌کنند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «شاندَر»</span> یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در  این جشن با شادی و بازی‌های گروهی، هر کس بهترین انگورهای تاکستان خود را  برای انتخاب بهترین‌ها به مسابقه می‌گذارد.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «انار»</span> در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا  اوایل پاییز. در این جشن که با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای  آغاز چیدن انار به انارستان‌ها می‌روند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را  ناشایست می‌دانند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن «فندق»</span> در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانه‌های تابستان.  در این جشن مردم با سرود و ترانه‌خوانی آغاز به چیدن فندق می‌کنند و دختران  با فندق‌ها برای نامزدان خود گردنبند فراهم می‌کنند.<br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال</span> در جنوب خراسان. در این دو روز مردم  مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش  رشته و شادی می‌پردازند.<br />
 <br />
همچنین جشن‌های متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و  «ناهید/ زهره»، باز بردن رمه‌ها از آغل به صحرا، گرد‌آوری محصول زراعی،  نخستین باران سال و بسیاری مناسبت‌های کیهانی و طبیعی دیگر که با زندگی  روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است.<br />
																			 <br />
								<div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;">منبع :</span> برگرفته از کتابی به همین نام از  <span style="color: #0000cd;"> </span><span style="color: #0000cd;">رضا مرادی غیاث آبادی</span> (چاپ ۱۳۸۴)</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ نقشه باستانی ایران  ( ویژه و منحصر بفرد ) ]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=374</link>
			<pubDate>Tue, 14 Feb 2012 14:37:57 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=374</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"> <span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="font-size: medium;">نقشه باستانی ایران  ( </span><span style="color: #cc0000;"><span style="font-size: medium;">ویژه و منحصر بفرد </span></span><span style="font-size: medium;">)</span></span></span><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
</div><div style="text-align: CENTER;">از دكتر مرادی غیاث آبادی</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">نقشه باستانی ایران، فراگیرنده شماری از تپه‌ها، غارها،  سرزمین‌ها و دیگر سکونتگاه‌های باستانی در سراسر ایران بزرگ، و برخی شهرهای  کهنسال امروزی است. </div> <div style="text-align: RIGHT;">در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشه‌های تاریخی که  بیشتر به قلمرو حکومت‌ها و فراخنای تاخت‌وتاز آنها می‌پردازند، به ثبت  سکونتگاه‌ها و باششگاه‌های مردمان و همچنین برخی از نام‌های جغرافیایی  اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازه‌ای از محل واقعی آنها آگاهی‌هایی وجود  دارد، پرداخته شده است. </div> <div style="text-align: RIGHT;">این سکونتگاه‌ها، بی‌گمان جایگاه‌های راستین شهرها و  سرزمین‌های گمشده اوستا و شاهنامه است که کوشش‌های پیگیر پژوهندگان را برای  برابرگذاری آن نام‌ها با تپه‌های باستانی ایران را خواستار است. </div><div style="text-align: CENTER;">==========================<br />
  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">نقشه با مقیاس 1.500000</span></div>  <br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/03/iran_old_map.gif" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"> <span style="text-shadow: 0px 5px 2px gray;"><span style="font-size: medium;">نقشه باستانی ایران  ( </span><span style="color: #cc0000;"><span style="font-size: medium;">ویژه و منحصر بفرد </span></span><span style="font-size: medium;">)</span></span></span><span style="font-weight: bold;"><br />
<br />
</div><div style="text-align: CENTER;">از دكتر مرادی غیاث آبادی</span></div> <div style="text-align: RIGHT;">نقشه باستانی ایران، فراگیرنده شماری از تپه‌ها، غارها،  سرزمین‌ها و دیگر سکونتگاه‌های باستانی در سراسر ایران بزرگ، و برخی شهرهای  کهنسال امروزی است. </div> <div style="text-align: RIGHT;">در این نقشه، برخلاف معمولِ اغلب نقشه‌های تاریخی که  بیشتر به قلمرو حکومت‌ها و فراخنای تاخت‌وتاز آنها می‌پردازند، به ثبت  سکونتگاه‌ها و باششگاه‌های مردمان و همچنین برخی از نام‌های جغرافیایی  اوستا و شاهنامه فردوسی که تا اندازه‌ای از محل واقعی آنها آگاهی‌هایی وجود  دارد، پرداخته شده است. </div> <div style="text-align: RIGHT;">این سکونتگاه‌ها، بی‌گمان جایگاه‌های راستین شهرها و  سرزمین‌های گمشده اوستا و شاهنامه است که کوشش‌های پیگیر پژوهندگان را برای  برابرگذاری آن نام‌ها با تپه‌های باستانی ایران را خواستار است. </div><div style="text-align: CENTER;">==========================<br />
  <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">نقشه با مقیاس 1.500000</span></div>  <br><br><img src="http://dl.midorinco.ir/picts/03/iran_old_map.gif" alt="picture" title="تصویر" style="max-width:100%;height:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;"/><br><br><br> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پرشیا از كی ایران شد؟]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=357</link>
			<pubDate>Tue, 14 Feb 2012 08:21:38 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=357</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-weight: bold;">پرشیا  از كی ایران شد؟</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">تاملی در انتخاب عنوان رسمی كشور</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">=======================<br />
</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/zwucd8e4192sx4pmznz0.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: zwucd8e4192sx4pmznz0.jpg]" /></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;">=======================</div></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">تا اوایل قرن بیستم , مردم جهان کشور مارا با عنوان " پارس یا پرشین " می شناختند . اما در دوران پادشاهی رضاشاه </span><span style="font-weight: bold;">كه بحث رجعت  به ایران باستان و تاكید بر ایران پیش از اسلام قوت  گرفته بود، حلقه ای از روشنفكران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی  فروغی و سید حسن تقی زاده در حكومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم  آمده بودند كه به این منظور اقداماتی را انجام می دادند،"سعید نفیسی" از  مشاوران نزدیك رضاخان به وی پیشنهاد كرد نام كشور رسما به "ایران" تغییر  یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت، یادداشتی  را كه از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است  كه بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب  را با عموم مردم در میان گذاشته است.</span></span><span style="font-family: tahoma;">[/font]<div style="text-align: CENTER;">=====================</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/o6s15uxrhvbts9az10d.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: o6s15uxrhvbts9az10d.jpg]" /><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: tahoma;">سعید نفیسی</span></span></span><br />
</span></div> <div style="text-align: CENTER;">=====================</div><span style="font-family: tahoma;"><br />
<span style="font-weight: bold;">رضاشاه آنقدر به نفیسی اعتماد  داشت كه وی را مسئول تحصیل و تربیت ولیعهدش(محمدرضا) در دوران تحصیل سوئیس  كرد كه خاطرات حسین فردوست(دوست و همراه محمدرضا در سوئیس) به خوبی آن را  روایت كرده است.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پارسینه برای  نخستین بار مقاله سعید نفیسی را منتشر  می كند:</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">كسانیكه روزنامه های هفته گذشته  را خوانده اند شاید خبر  بسیار مهمی را كه انتشار یافته بود با كمال سادگی برگذار كرده باشند ، خبر  این بود كه دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار كرده است كه از این پس در  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی نام مملكت ما را باید « ایران » بنویسند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">در میان  اروپائیان این كلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در كتابهای  جغرافیا دشت وسیعی را كه شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد  فلات ایران می نامیدند و مملكت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی «  پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی »  می گفتند و در سایر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی كلماتی نظیر این چهار كلمه معمول بود  . </span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سبب این بود كه هنگامی كه دولت هخامنشی را در  سال 550 پیش از  میلاد یعنی در 2484 سال پیش كوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشكیل داد و تمام  جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان  دیاری بودند كه آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و  خوزستان امروز بود مورخین یونانی كشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه  كه پادشاهان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این كلمه از راه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a>  لاتین در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشكال مختلف آن در  آمد و صفتی كه از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و  در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسكی » شد  و در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به  دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول  كردند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تنها در میان علما و مخصوصا  مستشرقین معمول شده كه كلمه  ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملكت ها و نژاد ها به كار  بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در  آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق كردند و این كلمه را شامل تمام تمدن های  ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و تركستان ( تاجیكستان و  ازبكستان و تركمنستان امروز )</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">و قفقاز و  كردستان و ارمنستان و  گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یك نام عام برای  تمام ممالك ایرانی نشین و یك نام خاص برای كشوری كه سرحدات آن در نتیجه  تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی  تعیین شده بود وضع كردند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اما كلمه  ایرانی یكی از قدیم ترین الفاظی  است كه نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید كه  سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نزاد  هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین  روزی كه در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این  كلمه در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری  متداول شده است .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"> این نژاد از  یك سو از سواحل رود سند و از سوی  دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساكنین مغرب و شمال غربی  هندوستان و افغانستان و تركستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و  روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریكای شمالی و  جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تما <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های ملل مختلف آن با  یكدیگر روابط و مناسبات گوناگو دارد . مام مظاهر فكر و تمدن آن با یكدیگر  مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یكدیگر پیوستگی داشته و  همواره كره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا كه قدیم ترین آثار  كتبی این نژادست ناحیه ای كه نخستین مهد زندگی و نخستین مسكن این نژاد بوده  است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا  كلمه « ابریا » برای همین نژاد ذكر شده است . همواره پدران ما به آرائی  بودن می بالیده اند چنان كه داریوش بزرگ در كتیبه نقش رستم خود را <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a>  پسر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می كند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">در  زمانی كه سلسله هخامنشی تمام ایرا را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست  كه مجموعه این ممالك را چه می نامیده اند زیرا كه در كتیبه های هخامنشی  تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این  ممالك را ذكر نكرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این  ممالك لفظی مشتق از آرای باشد زیرا كه تمام ساكنیت این نواحی خود را آریائی  می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالك بسیار دیده شده است .  قدیمی ترین سند كتبی كه در جهان موجود است و ضبط قدیم كلمه ایران در آن می  توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است كه در قرن سوم پیش  از میلاد می زیسته و كتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور  یونانی از آن نقل كرده و وی آن را « آریانا » ضبط كرده . </span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">از این  قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این كلمه معمول بوده است .</span><br />
</span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;">==================================</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/ixehx9th986eq3oyemig.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: ixehx9th986eq3oyemig.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">مقاله سعید نفیسی در روزنامه  اطلاعات/اول دی 1313</span></span></span></span><br />
=============================<br />
</span></span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: tahoma;">بنابراین قدیمی ترین نام  مملكت  ما همین كلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا كه نام نژاد بوده است نام  مملكت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان ، آیران شده و در  زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به كسر اول و سكون دوم ) بدل شده است و در  ضمن اران ( به كسر اول ) نیز می گفته اند . چنانكه پادشاهان ساسانی در سكه و  كتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور  اول ساسانی در سكه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیار كه الف مفتوح در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a>  پهولی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و  مراد از آن ممالك دیگر بوه است كه ساسانیان گرفته بودند .<br />
<br />
در همین  دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و كشور ایران ) نیز معمول  بوده است و عراق را كه در میان مملكت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر »  می نامیدند .<br />
<br />
كلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم  ایران نیز به كار برده اند . پس مراد از ایرانشهر تمام مملكت ساسانیان  بوده است چنان كه تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب كه در  اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نكته رواج داشته است  و وی حدود ایران را چنین معلوم می كند : از مشرق رود سند و كابل و ماوراء  النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از  شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه  مكه و خلیج فارس .<br />
<br />
 اما كلمه ایران كه اینك در میان ما و اروپائیان  معمول است و لفظ جدید همان كلمه ای است كه در زمان ساسانیان معمول بوده در  دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و  ایران زمین را همواره استعمال كرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران  را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته  اند .<br />
<br />
پس از اینكه اروپائیان مملكت ما را در عرف <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> خود پرس یا  نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی كردند چه  از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا كه هرگز اسم  این مملكت در هیچ زمان پراس یا كلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس  نام یكی از ایالات آن بوده است كه ما اینك فارس تلفظ می كنیم .<br />
<br />
حق  همین بود كه ما از تمام دول اروپا خواستار شویم كه این اصطلاح غلط را ترك  كنند و مملكت مار ا همچنان كه ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن  را ایرانی بنامند .<br />
<br />
شكر خدای را كه این اقدام مهم در این دوران  فرخنده به عمل آمد و این دیاری كه نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان  نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد .<br />
<br />
اینك در پایان این كار  مهمی كه به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد كه ما نیز در میان  اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده كنیم و مملكت ایران را  هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن كه یادگار حشمت و  شكوه ساسانیان را زنده كرده ایم و دیار اردشیر بابكان و انوشیروان را بهمان  نامی كه ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم كه كلمه بسیط را به جای دو  لفظ مركب به كار برده ایم و امیدوارم كه این پیشنهاد در همان پیشگاهی كه  پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته اید .</span></span><br />
<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-weight: bold;">پرشیا  از كی ایران شد؟</span></span></span></div><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">تاملی در انتخاب عنوان رسمی كشور</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #993300;"><span style="font-size: large;"><span style="font-weight: bold;">=======================<br />
</span></span></span></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/zwucd8e4192sx4pmznz0.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: zwucd8e4192sx4pmznz0.jpg]" /></div></span><span style="font-family: tahoma;"><div style="text-align: CENTER;">=======================</div></span><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;">تا اوایل قرن بیستم , مردم جهان کشور مارا با عنوان " پارس یا پرشین " می شناختند . اما در دوران پادشاهی رضاشاه </span><span style="font-weight: bold;">كه بحث رجعت  به ایران باستان و تاكید بر ایران پیش از اسلام قوت  گرفته بود، حلقه ای از روشنفكران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی  فروغی و سید حسن تقی زاده در حكومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم  آمده بودند كه به این منظور اقداماتی را انجام می دادند،"سعید نفیسی" از  مشاوران نزدیك رضاخان به وی پیشنهاد كرد نام كشور رسما به "ایران" تغییر  یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت، یادداشتی  را كه از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است  كه بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب  را با عموم مردم در میان گذاشته است.</span></span><span style="font-family: tahoma;">[/font]<div style="text-align: CENTER;">=====================</div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/o6s15uxrhvbts9az10d.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: o6s15uxrhvbts9az10d.jpg]" /><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: tahoma;">سعید نفیسی</span></span></span><br />
</span></div> <div style="text-align: CENTER;">=====================</div><span style="font-family: tahoma;"><br />
<span style="font-weight: bold;">رضاشاه آنقدر به نفیسی اعتماد  داشت كه وی را مسئول تحصیل و تربیت ولیعهدش(محمدرضا) در دوران تحصیل سوئیس  كرد كه خاطرات حسین فردوست(دوست و همراه محمدرضا در سوئیس) به خوبی آن را  روایت كرده است.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پارسینه برای  نخستین بار مقاله سعید نفیسی را منتشر  می كند:</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">كسانیكه روزنامه های هفته گذشته  را خوانده اند شاید خبر  بسیار مهمی را كه انتشار یافته بود با كمال سادگی برگذار كرده باشند ، خبر  این بود كه دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار كرده است كه از این پس در  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی نام مملكت ما را باید « ایران » بنویسند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">در میان  اروپائیان این كلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در كتابهای  جغرافیا دشت وسیعی را كه شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد  فلات ایران می نامیدند و مملكت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی «  پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی »  می گفتند و در سایر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی كلماتی نظیر این چهار كلمه معمول بود  . </span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سبب این بود كه هنگامی كه دولت هخامنشی را در  سال 550 پیش از  میلاد یعنی در 2484 سال پیش كوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشكیل داد و تمام  جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان  دیاری بودند كه آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و  خوزستان امروز بود مورخین یونانی كشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه  كه پادشاهان <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این كلمه از راه <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a>  لاتین در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشكال مختلف آن در  آمد و صفتی كه از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و  در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسكی » شد  و در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به  دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول  كردند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تنها در میان علما و مخصوصا  مستشرقین معمول شده كه كلمه  ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملكت ها و نژاد ها به كار  بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در  آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق كردند و این كلمه را شامل تمام تمدن های  ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و تركستان ( تاجیكستان و  ازبكستان و تركمنستان امروز )</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">و قفقاز و  كردستان و ارمنستان و  گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یك نام عام برای  تمام ممالك ایرانی نشین و یك نام خاص برای كشوری كه سرحدات آن در نتیجه  تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی  تعیین شده بود وضع كردند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">اما كلمه  ایرانی یكی از قدیم ترین الفاظی  است كه نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید كه  سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نزاد  هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین  روزی كه در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این  كلمه در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری  متداول شده است .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"> این نژاد از  یك سو از سواحل رود سند و از سوی  دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساكنین مغرب و شمال غربی  هندوستان و افغانستان و تركستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و  روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریكای شمالی و  جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تما <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> های ملل مختلف آن با  یكدیگر روابط و مناسبات گوناگو دارد . مام مظاهر فكر و تمدن آن با یكدیگر  مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یكدیگر پیوستگی داشته و  همواره كره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا كه قدیم ترین آثار  كتبی این نژادست ناحیه ای كه نخستین مهد زندگی و نخستین مسكن این نژاد بوده  است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا  كلمه « ابریا » برای همین نژاد ذكر شده است . همواره پدران ما به آرائی  بودن می بالیده اند چنان كه داریوش بزرگ در كتیبه نقش رستم خود را <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a>  پسر <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="پارسی" >پارسی</a> و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می كند .</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">در  زمانی كه سلسله هخامنشی تمام ایرا را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست  كه مجموعه این ممالك را چه می نامیده اند زیرا كه در كتیبه های هخامنشی  تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این  ممالك را ذكر نكرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این  ممالك لفظی مشتق از آرای باشد زیرا كه تمام ساكنیت این نواحی خود را آریائی  می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالك بسیار دیده شده است .  قدیمی ترین سند كتبی كه در جهان موجود است و ضبط قدیم كلمه ایران در آن می  توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است كه در قرن سوم پیش  از میلاد می زیسته و كتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور  یونانی از آن نقل كرده و وی آن را « آریانا » ضبط كرده . </span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">از این  قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این كلمه معمول بوده است .</span><br />
</span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;">==================================</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><img src="http://www.parsigold.org/up/images/ixehx9th986eq3oyemig.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: ixehx9th986eq3oyemig.jpg]" /><br />
<br />
<span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">مقاله سعید نفیسی در روزنامه  اطلاعات/اول دی 1313</span></span></span></span><br />
=============================<br />
</span></span></div> <span style="font-weight: bold;"><span style="font-family: tahoma;">بنابراین قدیمی ترین نام  مملكت  ما همین كلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا كه نام نژاد بوده است نام  مملكت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان ، آیران شده و در  زمان ساسانیان ایران ، ایران ( به كسر اول و سكون دوم ) بدل شده است و در  ضمن اران ( به كسر اول ) نیز می گفته اند . چنانكه پادشاهان ساسانی در سكه و  كتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور  اول ساسانی در سكه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیار كه الف مفتوح در <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a>  پهولی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و  مراد از آن ممالك دیگر بوه است كه ساسانیان گرفته بودند .<br />
<br />
در همین  دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و كشور ایران ) نیز معمول  بوده است و عراق را كه در میان مملكت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر »  می نامیدند .<br />
<br />
كلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم  ایران نیز به كار برده اند . پس مراد از ایرانشهر تمام مملكت ساسانیان  بوده است چنان كه تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب كه در  اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نكته رواج داشته است  و وی حدود ایران را چنین معلوم می كند : از مشرق رود سند و كابل و ماوراء  النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از  شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه  مكه و خلیج فارس .<br />
<br />
 اما كلمه ایران كه اینك در میان ما و اروپائیان  معمول است و لفظ جدید همان كلمه ای است كه در زمان ساسانیان معمول بوده در  دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و  ایران زمین را همواره استعمال كرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران  را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته  اند .<br />
<br />
پس از اینكه اروپائیان مملكت ما را در عرف <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> خود پرس یا  نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی كردند چه  از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا كه هرگز اسم  این مملكت در هیچ زمان پراس یا كلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس  نام یكی از ایالات آن بوده است كه ما اینك فارس تلفظ می كنیم .<br />
<br />
حق  همین بود كه ما از تمام دول اروپا خواستار شویم كه این اصطلاح غلط را ترك  كنند و مملكت مار ا همچنان كه ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن  را ایرانی بنامند .<br />
<br />
شكر خدای را كه این اقدام مهم در این دوران  فرخنده به عمل آمد و این دیاری كه نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان  نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد .<br />
<br />
اینك در پایان این كار  مهمی كه به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد كه ما نیز در میان  اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده كنیم و مملكت ایران را  هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن كه یادگار حشمت و  شكوه ساسانیان را زنده كرده ایم و دیار اردشیر بابكان و انوشیروان را بهمان  نامی كه ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم كه كلمه بسیط را به جای دو  لفظ مركب به كار برده ایم و امیدوارم كه این پیشنهاد در همان پیشگاهی كه  پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته اید .</span></span><br />
<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نبرد قادسیه – نبرد سپاه ساسانیان و اعراب]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=187</link>
			<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 05:25:31 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=187</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">نبرد قادسیه – نبرد سپاه ساسانیان و اعراب</span><br />
<br />
==================<br />
</span></span></div>
  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><br />
جنگ قادسیه</span></span>، در ۱۴ هجری قمری (۶۳۵ میلادی) بین سپاه ایران و اعراب مسلمان در حمله اعراب به ایران در سرزمین قادسیه (کربلای کنونی) اتفاق افتاد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">پس از اینکه ابوبکر خلیفهٔ مسلمین   فتنه‌های داخلی عربستان را فرونشاند و به حروب الردةجنگ های ارتداد پایان   داد. در محرم سال دوازدهم هجری قمری خالد پسر ولید را مأمور عراق ساخت. در   آن أوقات المثنی بن حارثه الشیبانی بأجازه خلیفه در آنحدود می‌گذرانید و  با  «حرمله» و «سلمی» و «عیاض بن غنم» به خالد پیوستند. چون این اخبار به   «هرمز» فرمانده ایرانی آن اطراف رسید وقایع را بدربار اطلاع داده در مقابل   دشمن شتافت در حفیر که یکی از ثغور مهم ایران نزدیک خلیج فارس بود جنگی   واقع شد که معروف به ذات السلاسل است. «هرمز» در مبارزه باخالد بسر ولید   کشته شد وبر لشکر او شکست وارد آمد. پس از آن در الیس (ساحل رود فرات) جنگ   دیگری رخ داد چون فتح نصیب خالد شد عدهٔ زیازی از سربازان ایرانی به اسارت   افتادند. سپس خالد متوجه حیره گشت. مرزبان آنحدود بدون اینکه اقدام بجنگ کند در مقابل لشکر عرب فرار اختیار کرد. و پیروزی از نصیب لشکر خالد بود. در  واقعهٔ <span style="font-weight: bold;">انبار</span>  خالد بلشکر خود دستور داد چشم دشمنان را  هدف تیر قرار دهند وهزار چشم را  یکمرتبه نابینا ساختند، وازهمین سبب این  جنگ را ذات العیون نامند ودر  نتیجه شیرزاد مجبور بصلح شد. پس از فتح انبار  خالد به طرف عین التمر شتافت  وهنگامی که «عقة بن أبی عقة» مشغول صف آرائی  بود شخصاً ویرا بغل کرده  أسیر ساخت. لشکر عقة بدون جنگ رو بفرار نهاد وبه  حصار آنحدود پناهنده گشت.  خالد بدون جنگ همه سربازان را اسیر نمود. سال بعد  (۱۳ هجری قمری) ابوبکر  خالد را با نصف لشکرش مأمور شام ساخت و نصف دیگر  لشکر در عراق تحت  فرماندهی المثنی بن حارثه الشیبانی باقی ماند.</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">دراین سال هرمز جازویه از <span style="font-weight: bold;">المثنی</span>  شکست خورد ، وابوبکر  هم در همین سال فوت کرد وعمر برجایش نشست. عمر  مجدداً المثنی را که که موقع  بیماری ابوبکر بمدینه آمده بود با ابوعبیده  ثقفى وعدهٔ دیگر به عراق باز  فرستاد. المثنی به حیره آمد و پس او یک ماه  «ابوعبیده» به أو پیوست. رستم  فرخزاد دهقانان فرات را بر عرب بشورانید و در واقعهٔ معروف به جسر یا  «مروحه» (در ساحل فرات) لشکر عرب شکست فاحش خورد «ابوعبیده» زیر پای فیل  لگدمال شد و «مثنی» مجروح گردید وبا زحمت زیاد لشکر عرب توانست با دادن  چهار هزار نفر تلفات به آن طرف جسر عبور نماید. بهمن  جاذویه عزم تعقیب آنان  را داشت ولی اوضاع در ایران طوری بود که بهمن مجبور  گردید از آن خیال  منصرف شود. در واقعهٔ <span style="font-weight: bold;">بویب</span> فتح نصیب عرب گردید و «مهران» سردار ایرانی کشته شد.<br />
</div> <span style="color: #ff0000;"> </span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">داستان جنگ</span></span>  <div style="text-align: JUSTIFY;">در چهار دهمین سال هجری قمری برابر با ۶۳۵   میلادی یزدگرد سوم شهریار ایران لشکری بالغ بر هفتاد هزار نفر جمع‌آوری   کرده و سرداری این لشکر را به رستم فرخزاد واگذاشت ودر مقابل سپاه عرب   فرستاد. در همان احوال «المثنی» سردار عرب بواسطهٔ زخمی که در جنگ «جسر»   برداشته بود در گذشت، واز سوی خلیفه عمر بن خطاب سعد پسر ابی وقاص به جانب   عراق مأموریت یافت وبا زحمت زیاد سی هزار لشکر در «سواد» گرد آورد. سعد  در <span style="font-weight: bold;">قادسیه</span> خیمه افراشت. «رستم» نهر (العتیق) را باخاک و  خاشاک وچوب ونی پر کرده از  آن عبور نموده و در مقابل لشکر عرب صف آرائی  نمود. این سردار از فرات عبور  کرده داخل سواد شده دنبال لشکریان عرب  افتاد. جنگ قادسیه که مانند نبرد  ایسوس در شمار جنگهای قطعی دنیا بشمار  می‌آید این هنگام رخ داد. این جنگ در  چهار روز متوالی دوام داشت. در آن  روز به علت بیماری تب سعد قادر بر جنگ  نبود و خالد بن عرفطه را مأمور این  کار ساخت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز اول اسب‌های عرب از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار   کردند. چنین به نظر می‌آمد که فتح با لشکر ایران است ، جناحین لشکر عرب در   مضیقه افتاده وبا اشاره سعد که ناظر اوضاع بود گروهی از تیر اندازان عرب   فیل سواران را هدف ساخته آنها را بزمین افکندند وبدین وسیله عرب توانست حمله رستم را رد کند واز شکست حتمی نجات یابد، روی همرفته خسارت لشکر عرب   بیش از ایرنیان بود.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز دوم لشکر امدادی عرب که از شام رسیده بود وارد میدان شد . و   نبردهای تن به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت. هنگام مبارزه سه نفر از   سرداران ایرانی که از آن جمله «بهمن ذوالحاجب» و «بندوان» بودند کشته  شدند.  ولی نتیجهٔ قطعی بدست نیامد. چند نفر از فراریان لشکر ایران بعربها   آموختند که هرگاه خواسته باشند دفع فیلان را نمایند بهترین تدبیر آنست که   خرطوم یا چشم آنهارا هدف گیرند.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز سوم بار دیگر فیل‌ها در خط جنگ ظاهر شدند، عربها بهمان طریق   فیلانرا زخمی کرده آنها را از میدان کار زار بدر بردند. قعقاع بن عمرو رییس   نیروی امدادی که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد،   دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت. بالاخره فیلها برگشته در لشکر   ایران باعث اختلال شدند. دو لشکر بیگدیگر نزدیک شده تا زوال آفتاب  با شمشیر  و نیزه جنگیدند وفتح نصیب هیچیک از طرفین نشد. پس از جنگ رستم  برای آسایش  افراد لشکر خویش از (نهر العتیق) بدانطرف عبور کرد. این نکته  قابل توجه‌است  که لشکر رستم اغلب از افراد تازه کار و جنگ نیازموده تشکیل  شده بود ودر آن  چند روز سخت خسته گردیدند. اعراب به سبب رسیدن قوای  عمده‌ای از شام قویدل  شده و شب هنگام روحیهٔ مسلمانان بهتر از روحیهٔ لشکر  ایران بود. چون عربها  خیال ایرانیان را دریافتند که شب مایل باستراحتند،  دسته أی از سربازان عرب  همراه دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام  جداگانه در تاریکی شب به لشکر  ایران شبیخون زده عده أی را بکشند، و جنگ در  تمام شب جریان داشت. این شب را  «لیلة الهریر» می‌نامند ، چه صداهایی شبیه  به صدای شغال وسگ از مجروحین  طرفین فضا را پر کرده بود. همچنین در برخی  روایات «لیلة القادسیه» نیز  نامیده شده‌است.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل   ساختند،وکار لشکر ایران را یکسره وتقدیر بر جنگ قادسیه خاتمه دارد. هنگام   کار زار طوفانی سهمگین برخاست، گرد وغبار ، و شن زیاد به سر و روی سپاه   ایران می‌ریخت ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمه‌ای ندیدند . طولی نکشید که «هرمزان» حکمران شوش و «فیروز» عقب نشستند.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">رستم فرخزاد در کنار درفش کاویان ایستاده   بود و سپاه ایران را رهبری می‌کرد. در همان احوال تندباد عجیبی برخاست   وچادری که تخت رستم زیر آن قرار گرفته بود برکند. رستم بزیر بار قاطری   پناهنده گشت. هلال بن علقمه باضربت شمشیر بدون اینکه بداند زیر آن بار   کیست طناب آن را برید لنگه أی از بار قطع شده رستم را صدمه رساند. رستم   خودرا در (نهرالعتیق) انداخت و بنای شنا گذاشت.هلال بن علقمه پشت سر او در   آب جست پای وی بگرفت وبساحل آورد وبکشت. سپس بر روی سریر رستم رفته بصوت   بلند فریاد کرد «قتلت رستم و رب الکعبة» یعنی کشتم رستم را قسم بخدای کعبه.   این ندا تولید وحشتی در لشکر ایران کرد، و سربازان را به هراس انداخته   دل‌های خود را باختند و هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند، وبسیاری   از آنان هدف تیر دشمن گشتند. فتحی که در این جنگ نصیب اعراب شد آسیب سختی   به روحیهٔ ایرانیان وارد ساخت.<br />
</div> <span style="color: #ff0000;"> </span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">غنائم جنگی</span></span><span style="color: #ff0000;"> </span><br />
 <div style="text-align: JUSTIFY;">از جمله غنائمی که بدست اعراب افتاد درفش معروف کاویانی است که طبری قیمت آنرا هزار هزار ودویست هزار درهم نوشته‌است. پس از جنگ <span style="font-weight: bold;">قادسیه</span>  ساحل یسار فرات بکلی بدست عرب افتاد. دربار ایران قصد تغییر پایتخت را   نمود ولی اقامت در استخر یا شهر دور دست دیگری را صلاح ندانستند، وبیم آن   می‌رفت که تغییر پایتخت دلالت برضعف دولت ساسانی نماید وبرجسارت عرب  بیفزاید. عجب اینجاست که در مدت یکسال ونیم پس از <span style="font-weight: bold;">جنگ قادسیه</span>  که عرب در جای دیگر اشتغال داشت یزد گرد اقدامات جدی برعلیه آنان نکرد.   حقیقت مسئله این است که یزد گرد بی تجربه بود. بروایتی پانزده سال و بروایت   دیگر بیش از بیست ویک سال نداشته. ایران در آنموقع پادشاهی می‌خواست  تجربه  کرده و جنگ آزموده ویزد گرد از این دوصفت محروم بود.</div>
  <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">سقوط مدائن</span></span>  <br />
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;">در شانزدهمین سال هجری قمری «سعد» باشصت   هزار نفر به ساباط که یک روز راه تا مدائن است آمد. یزد گرد با کمال عجله   پایتخت را ترک گفته به جانب «حلوان» (سر پل ذهاب) بشتافت و آنجا را مقر خود   ساخت. سعد داخل در «مدائن» شد وخزاین ساسانیان را تصرف کرد، وزیبایی  آنشهر، شکوه عمارات، تجمل و زینت پایتخت ساسانیان عربهای بادیه نشین را  بحیرت انداخت. تخت طلای خسرو و دوازه ستون مرمر ،  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="تالار میدوری" >تالار</a> عظیم ومخصوصاً سقف  آن که بروج آسمان را با ستاره‌های زرین مجسم  ساخته بودند باعث تعجب عرب شد.  تالارهای پر از سیم وزر، احجار کریمه،  لباسهای گرانبها، قالیهای زیبا،  کثرت عنبر، ادویه ومعطرات دیدهٔ آنها را  خیره ساخت. در یکی از تالارهای  بساط کسری (بهارستان) را یافتند که ۱۴۰ متر  طول و۲۸ متر عرض داشت وبا جواهر  گرانبها انواع گلها را در روی آن مجسم  ساخته بودند. برگ گلها از زمرد  وغنچه‌ها از مروارید ویاقوت وجواهر دیگر  ساخته شده بود. در خزینه اسبی  یافتند از طلا دارای زین ولجام نقره ومزین  بأنواع جواهر، همچنین شتری دیده  از نقره باکرهٔ آن طلا. نزدیک نهر نهروان  صندوقی بدست عرب افتاد پر از  لباسهای جواهر نشان و پارچه‌های زربفت باتاج  وخاتمهای انوشیروان . همچنین  سلاح خاص خسرو أول که عبارت از خود ، زره  واسلحه‌های زرین مروارید نشان بود  بدست تازیان افتاد. آثار صنعتی وخمس  اموال را برای عمر در مدینه فرستادند  وبقیه بین افراد لشکر عرب تقسیم شد.</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">منبع : ویکی پدیای فارسی</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">نبرد قادسیه – نبرد سپاه ساسانیان و اعراب</span><br />
<br />
==================<br />
</span></span></div>
  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><br />
جنگ قادسیه</span></span>، در ۱۴ هجری قمری (۶۳۵ میلادی) بین سپاه ایران و اعراب مسلمان در حمله اعراب به ایران در سرزمین قادسیه (کربلای کنونی) اتفاق افتاد.</div><div style="text-align: JUSTIFY;">پس از اینکه ابوبکر خلیفهٔ مسلمین   فتنه‌های داخلی عربستان را فرونشاند و به حروب الردةجنگ های ارتداد پایان   داد. در محرم سال دوازدهم هجری قمری خالد پسر ولید را مأمور عراق ساخت. در   آن أوقات المثنی بن حارثه الشیبانی بأجازه خلیفه در آنحدود می‌گذرانید و  با  «حرمله» و «سلمی» و «عیاض بن غنم» به خالد پیوستند. چون این اخبار به   «هرمز» فرمانده ایرانی آن اطراف رسید وقایع را بدربار اطلاع داده در مقابل   دشمن شتافت در حفیر که یکی از ثغور مهم ایران نزدیک خلیج فارس بود جنگی   واقع شد که معروف به ذات السلاسل است. «هرمز» در مبارزه باخالد بسر ولید   کشته شد وبر لشکر او شکست وارد آمد. پس از آن در الیس (ساحل رود فرات) جنگ   دیگری رخ داد چون فتح نصیب خالد شد عدهٔ زیازی از سربازان ایرانی به اسارت   افتادند. سپس خالد متوجه حیره گشت. مرزبان آنحدود بدون اینکه اقدام بجنگ کند در مقابل لشکر عرب فرار اختیار کرد. و پیروزی از نصیب لشکر خالد بود. در  واقعهٔ <span style="font-weight: bold;">انبار</span>  خالد بلشکر خود دستور داد چشم دشمنان را  هدف تیر قرار دهند وهزار چشم را  یکمرتبه نابینا ساختند، وازهمین سبب این  جنگ را ذات العیون نامند ودر  نتیجه شیرزاد مجبور بصلح شد. پس از فتح انبار  خالد به طرف عین التمر شتافت  وهنگامی که «عقة بن أبی عقة» مشغول صف آرائی  بود شخصاً ویرا بغل کرده  أسیر ساخت. لشکر عقة بدون جنگ رو بفرار نهاد وبه  حصار آنحدود پناهنده گشت.  خالد بدون جنگ همه سربازان را اسیر نمود. سال بعد  (۱۳ هجری قمری) ابوبکر  خالد را با نصف لشکرش مأمور شام ساخت و نصف دیگر  لشکر در عراق تحت  فرماندهی المثنی بن حارثه الشیبانی باقی ماند.</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;">دراین سال هرمز جازویه از <span style="font-weight: bold;">المثنی</span>  شکست خورد ، وابوبکر  هم در همین سال فوت کرد وعمر برجایش نشست. عمر  مجدداً المثنی را که که موقع  بیماری ابوبکر بمدینه آمده بود با ابوعبیده  ثقفى وعدهٔ دیگر به عراق باز  فرستاد. المثنی به حیره آمد و پس او یک ماه  «ابوعبیده» به أو پیوست. رستم  فرخزاد دهقانان فرات را بر عرب بشورانید و در واقعهٔ معروف به جسر یا  «مروحه» (در ساحل فرات) لشکر عرب شکست فاحش خورد «ابوعبیده» زیر پای فیل  لگدمال شد و «مثنی» مجروح گردید وبا زحمت زیاد لشکر عرب توانست با دادن  چهار هزار نفر تلفات به آن طرف جسر عبور نماید. بهمن  جاذویه عزم تعقیب آنان  را داشت ولی اوضاع در ایران طوری بود که بهمن مجبور  گردید از آن خیال  منصرف شود. در واقعهٔ <span style="font-weight: bold;">بویب</span> فتح نصیب عرب گردید و «مهران» سردار ایرانی کشته شد.<br />
</div> <span style="color: #ff0000;"> </span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">داستان جنگ</span></span>  <div style="text-align: JUSTIFY;">در چهار دهمین سال هجری قمری برابر با ۶۳۵   میلادی یزدگرد سوم شهریار ایران لشکری بالغ بر هفتاد هزار نفر جمع‌آوری   کرده و سرداری این لشکر را به رستم فرخزاد واگذاشت ودر مقابل سپاه عرب   فرستاد. در همان احوال «المثنی» سردار عرب بواسطهٔ زخمی که در جنگ «جسر»   برداشته بود در گذشت، واز سوی خلیفه عمر بن خطاب سعد پسر ابی وقاص به جانب   عراق مأموریت یافت وبا زحمت زیاد سی هزار لشکر در «سواد» گرد آورد. سعد  در <span style="font-weight: bold;">قادسیه</span> خیمه افراشت. «رستم» نهر (العتیق) را باخاک و  خاشاک وچوب ونی پر کرده از  آن عبور نموده و در مقابل لشکر عرب صف آرائی  نمود. این سردار از فرات عبور  کرده داخل سواد شده دنبال لشکریان عرب  افتاد. جنگ قادسیه که مانند نبرد  ایسوس در شمار جنگهای قطعی دنیا بشمار  می‌آید این هنگام رخ داد. این جنگ در  چهار روز متوالی دوام داشت. در آن  روز به علت بیماری تب سعد قادر بر جنگ  نبود و خالد بن عرفطه را مأمور این  کار ساخت.</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز اول اسب‌های عرب از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار   کردند. چنین به نظر می‌آمد که فتح با لشکر ایران است ، جناحین لشکر عرب در   مضیقه افتاده وبا اشاره سعد که ناظر اوضاع بود گروهی از تیر اندازان عرب   فیل سواران را هدف ساخته آنها را بزمین افکندند وبدین وسیله عرب توانست حمله رستم را رد کند واز شکست حتمی نجات یابد، روی همرفته خسارت لشکر عرب   بیش از ایرنیان بود.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز دوم لشکر امدادی عرب که از شام رسیده بود وارد میدان شد . و   نبردهای تن به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت. هنگام مبارزه سه نفر از   سرداران ایرانی که از آن جمله «بهمن ذوالحاجب» و «بندوان» بودند کشته  شدند.  ولی نتیجهٔ قطعی بدست نیامد. چند نفر از فراریان لشکر ایران بعربها   آموختند که هرگاه خواسته باشند دفع فیلان را نمایند بهترین تدبیر آنست که   خرطوم یا چشم آنهارا هدف گیرند.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز سوم بار دیگر فیل‌ها در خط جنگ ظاهر شدند، عربها بهمان طریق   فیلانرا زخمی کرده آنها را از میدان کار زار بدر بردند. قعقاع بن عمرو رییس   نیروی امدادی که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد،   دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت. بالاخره فیلها برگشته در لشکر   ایران باعث اختلال شدند. دو لشکر بیگدیگر نزدیک شده تا زوال آفتاب  با شمشیر  و نیزه جنگیدند وفتح نصیب هیچیک از طرفین نشد. پس از جنگ رستم  برای آسایش  افراد لشکر خویش از (نهر العتیق) بدانطرف عبور کرد. این نکته  قابل توجه‌است  که لشکر رستم اغلب از افراد تازه کار و جنگ نیازموده تشکیل  شده بود ودر آن  چند روز سخت خسته گردیدند. اعراب به سبب رسیدن قوای  عمده‌ای از شام قویدل  شده و شب هنگام روحیهٔ مسلمانان بهتر از روحیهٔ لشکر  ایران بود. چون عربها  خیال ایرانیان را دریافتند که شب مایل باستراحتند،  دسته أی از سربازان عرب  همراه دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام  جداگانه در تاریکی شب به لشکر  ایران شبیخون زده عده أی را بکشند، و جنگ در  تمام شب جریان داشت. این شب را  «لیلة الهریر» می‌نامند ، چه صداهایی شبیه  به صدای شغال وسگ از مجروحین  طرفین فضا را پر کرده بود. همچنین در برخی  روایات «لیلة القادسیه» نیز  نامیده شده‌است.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"><ul>
<li>در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل   ساختند،وکار لشکر ایران را یکسره وتقدیر بر جنگ قادسیه خاتمه دارد. هنگام   کار زار طوفانی سهمگین برخاست، گرد وغبار ، و شن زیاد به سر و روی سپاه   ایران می‌ریخت ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمه‌ای ندیدند . طولی نکشید که «هرمزان» حکمران شوش و «فیروز» عقب نشستند.</li></ul>
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;">رستم فرخزاد در کنار درفش کاویان ایستاده   بود و سپاه ایران را رهبری می‌کرد. در همان احوال تندباد عجیبی برخاست   وچادری که تخت رستم زیر آن قرار گرفته بود برکند. رستم بزیر بار قاطری   پناهنده گشت. هلال بن علقمه باضربت شمشیر بدون اینکه بداند زیر آن بار   کیست طناب آن را برید لنگه أی از بار قطع شده رستم را صدمه رساند. رستم   خودرا در (نهرالعتیق) انداخت و بنای شنا گذاشت.هلال بن علقمه پشت سر او در   آب جست پای وی بگرفت وبساحل آورد وبکشت. سپس بر روی سریر رستم رفته بصوت   بلند فریاد کرد «قتلت رستم و رب الکعبة» یعنی کشتم رستم را قسم بخدای کعبه.   این ندا تولید وحشتی در لشکر ایران کرد، و سربازان را به هراس انداخته   دل‌های خود را باختند و هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند، وبسیاری   از آنان هدف تیر دشمن گشتند. فتحی که در این جنگ نصیب اعراب شد آسیب سختی   به روحیهٔ ایرانیان وارد ساخت.<br />
</div> <span style="color: #ff0000;"> </span><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">غنائم جنگی</span></span><span style="color: #ff0000;"> </span><br />
 <div style="text-align: JUSTIFY;">از جمله غنائمی که بدست اعراب افتاد درفش معروف کاویانی است که طبری قیمت آنرا هزار هزار ودویست هزار درهم نوشته‌است. پس از جنگ <span style="font-weight: bold;">قادسیه</span>  ساحل یسار فرات بکلی بدست عرب افتاد. دربار ایران قصد تغییر پایتخت را   نمود ولی اقامت در استخر یا شهر دور دست دیگری را صلاح ندانستند، وبیم آن   می‌رفت که تغییر پایتخت دلالت برضعف دولت ساسانی نماید وبرجسارت عرب  بیفزاید. عجب اینجاست که در مدت یکسال ونیم پس از <span style="font-weight: bold;">جنگ قادسیه</span>  که عرب در جای دیگر اشتغال داشت یزد گرد اقدامات جدی برعلیه آنان نکرد.   حقیقت مسئله این است که یزد گرد بی تجربه بود. بروایتی پانزده سال و بروایت   دیگر بیش از بیست ویک سال نداشته. ایران در آنموقع پادشاهی می‌خواست  تجربه  کرده و جنگ آزموده ویزد گرد از این دوصفت محروم بود.</div>
  <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">سقوط مدائن</span></span>  <br />
<br />
<div style="text-align: JUSTIFY;">در شانزدهمین سال هجری قمری «سعد» باشصت   هزار نفر به ساباط که یک روز راه تا مدائن است آمد. یزد گرد با کمال عجله   پایتخت را ترک گفته به جانب «حلوان» (سر پل ذهاب) بشتافت و آنجا را مقر خود   ساخت. سعد داخل در «مدائن» شد وخزاین ساسانیان را تصرف کرد، وزیبایی  آنشهر، شکوه عمارات، تجمل و زینت پایتخت ساسانیان عربهای بادیه نشین را  بحیرت انداخت. تخت طلای خسرو و دوازه ستون مرمر ،  <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="تالار میدوری" >تالار</a> عظیم ومخصوصاً سقف  آن که بروج آسمان را با ستاره‌های زرین مجسم  ساخته بودند باعث تعجب عرب شد.  تالارهای پر از سیم وزر، احجار کریمه،  لباسهای گرانبها، قالیهای زیبا،  کثرت عنبر، ادویه ومعطرات دیدهٔ آنها را  خیره ساخت. در یکی از تالارهای  بساط کسری (بهارستان) را یافتند که ۱۴۰ متر  طول و۲۸ متر عرض داشت وبا جواهر  گرانبها انواع گلها را در روی آن مجسم  ساخته بودند. برگ گلها از زمرد  وغنچه‌ها از مروارید ویاقوت وجواهر دیگر  ساخته شده بود. در خزینه اسبی  یافتند از طلا دارای زین ولجام نقره ومزین  بأنواع جواهر، همچنین شتری دیده  از نقره باکرهٔ آن طلا. نزدیک نهر نهروان  صندوقی بدست عرب افتاد پر از  لباسهای جواهر نشان و پارچه‌های زربفت باتاج  وخاتمهای انوشیروان . همچنین  سلاح خاص خسرو أول که عبارت از خود ، زره  واسلحه‌های زرین مروارید نشان بود  بدست تازیان افتاد. آثار صنعتی وخمس  اموال را برای عمر در مدینه فرستادند  وبقیه بین افراد لشکر عرب تقسیم شد.</div>  <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">منبع : ویکی پدیای فارسی</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جنگ نهاوند (فتح الفتوح مسلمین)]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=186</link>
			<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 05:22:07 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=186</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">جنگ نهاوند (فتح الفتوح مسلمین)<br />
<br />
================<br />
</span></span></span></div>
<br />
در سال بیست ویکم هجری ( ۶۴۱) بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران در نزدیکی نهاوند که در منطقهٔ کوهستانی واقع شده اتفاق افتاد. جنگ نهاوند که مسلمین آن را فتح‌الفتوح نامیدند یکی از مهم‌ترین جنگ‌هایی است که بین اعراب مسلمان و ایرانیان اتفاق افتاده‌است. ابن اثیر در خصوص علت این نام‌گذاری می‌نویسد: مسلمین فتح نهاوند را «فتح‌الفتوح» نامیدند زیرا بعد از آن ایرانیان نتوانستند جمع شده و در برابر اعراب بایستند، و پس از این جنگ بود که مسلمین سراسر کشور ایران را تصرف کردند، وامپراطوری ساسانی فروپاشید.<br />
<br />
پس از پیروزی در جنگ قادسیه و ورود عرب‌ها به مدائن (تیسفون) خبر رسید که «مهران» در جلولاء (نزدیک حلوان) سپاهی گرد آورده‌است وبر حسب نامه خلیفه «سعد» در تیسفون اقامت گزید وهاشم بن عتبه را با قعقاع بن عمرو ودوازه هزار نفر به جانب جلولاء «نزدیک حلوان» گسیل ساخت و پس از جنگ سختی که در آنحدود رخ داد فتح تصیب لشکر عرب شد. «جلولاء» بدست اعراب افتاد وخزاین اطراف بیغما رفت. در یکی از چادرها شتری یافتند از طلا باسواری زرین.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><br />
فتوحات پی در پی تازیان</span></span><br />
<br />
یزدگرد پس از جنگ «جلولاء» از حلوان بوی شتافت وخسرو سوم که مأمور دفاع از حلوان بود در مقابل سپاه قعقاع رفته در قصر شیرین از عرب شکست خورد وتازیان داخل حلوان گردیدند، خلاصه تا انتهای سال ۱۶ هجری قمری تسلط عرب از نینوا تا حدود شوشتر رسید. أما «هرمزان» که رییس یکی از هفت خانوادهٔ بزرگ ایرانی بود پس از جنگ قادسیه بجانب خوزستان شتافت و در ۱۷ هجری قمری «عتبه» حکمران بصره لشکری به شوش فرستاد وتازیانی که در آنحدود اقامت داشتند بالشکر عرب همدست شدند و «هرمزان» در دو جنگ شکست خورده مجبور گردید شهر اهواز ویک قسمت از زمین‌های خوزستان را از دست بدهد. با این فتوحات وپیروزی پی در پی لشکر اعراب در جنگ‌های متعدد، باز عمر خلیفهٔ دوم، از جنگ با ایرانیان اندیشناک بود و در دو مورد اظهار داشت، مایلم بین ما وایرانیان کوهی از أتش باشد که نه دست ما به آنها رسد، ونه دست ایشان برما. ولی ضعف دولت ساسانی ، پریشانی اوضاع داخلی کشور، اتقال شهریار ایران یزدگرد از محلی به محل دیگر، رقابت سرداران عرب بایگدیگر که هر کدام می‌خواستند لیاقت خود را ابراز داشته غنائم جدیدی بچنگ آورند، موجب جنگهای دیگری شد. علاء الحضرمی که در بحرین اقامت داشت و خود را ازسعد پسر ابی وقاص کمتر نمی‌دانست بدون اجازهٔ خلیفهٔ مسلمین عمر، از خلیج فارس عبور کرده وارد خاک ایران شد. «شهرک» حکمران فارس در مقابل او شتافت و علاء بازحمت زیاد ومساعدت «عتبه» که لشکری از بصره بکمک او فرستاد توانست جان بسلامت بدر برده، حتی «شهرک» را شکست دهد. یزدگرد در مقابل این پیش آمدها و برباد رفتن زمین‌های خود نمی‌توانست راحت نشیند. «هرمزان» و «شهرک» بدستور او بر لشکر عرب حمله آوردند ونزدیک دیوار شوشتر جنگی رخ داد، و چون براه نمائی فردی که طلب أمان می‌کرد، لشکر عرب وارد آن شهر گردید. «هرمزان» به قلعهٔ آن پناهنده گشت وبه «ابوسیره» سردار عرب چنین پیغام داد که تا یک تیر در ترکش دارد خواهند جنگید، مگر آنکه اورا نزد خلیفهٔ مسلمین فرستند تا هرچه حکم کند اجرا شود. «ابوسیره» این پیشنهاد را پذیرفت و هرمزان تسلیم شد، و اورا باغل و زنجیر نزد عمر فرستاد. بعضی از تاریخ نویسان وقایع شوش را در سال بیستم هجری قمری می‌دانند. عزل سعد در این احوال سعد پسر ابی وقاص در کوفه بنای عمارت عالی نهاد، و از آن مکان متصرفات آنحدود را اداره می‌کرد. در همین هنگام شکایات متوالی از «سعد» نزد عمر شد و بالآخره خلیفهٔ دوم امر داد قصر کوفه را ویران سازند وسعد را احضار کرده عمّار پسر یاسر را بجای او گماشت. عزل سعد بن وقاص یزدگرد را بأین خیال انداخت که متصرفات از دست رفتهٔ خود را مجدداً بچنگ آورد، و همینطور سرداران عرب که همواره مایل بودند غنائم جدیدی بدست آورند خلیفه دوم را متقاعد ساختند که مادام سلسلهٔ ساسانی منقرض نگردیده مستملکات عرب در آنحدود در خطر خواهد بود. بدین جهت طرفین مایل جنگ بودند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">نبرد نهاوند وفروپاشی امپراطوری ساسانی</span></span><br />
<br />
پیروزی در این جنگ می‌توانست راه ورود اعراب را به مناطق داخلی ایران هموار کرده و غنایم زیادی نصیب مسلمانان سازد. نهاوند شهر بزرگی است که در سمت قبله همدان واقع است و بین این شهر تا همدان ۱۴ فرسخ راه است. امروزه این شهر میان چهار شهر خرم‌آباد ، همدان ، اراک و کرمانشاه قرار دارد. یزدگرد در سال بیست ویکم هجری قمری گماشتگان خود را از ری به خراسان ،گرگان ، طبرستان ، مرو ، سیستان ، کرمان و فارس فرستاده حکام را بجمع آوری لشکر تشویق و ترغیب نمود، وقریب یکصد هزار نفر بریاست «فیروزان» یکی از نجبای ایرانی که در جنگ قادسیهحضور داشت در نهاوند گرد آمدند. نقشهٔ آن بود که حلوان و تیسفون را فتح کرده ، کوفه و بصره را که مهمترین سنگرهای عرب در آنحدود بود تسخیر سازند. بفرمان عمر نعمان بن مقرن سردار عرب در اهواز نیروی عراق ، خوزستان وسواد را گرد آورده بنزدیکی «نهاوند» آمدند. فیروزان خود را در سنگر محکمی قرار داد وقصد داشت لشکر عرب را خسته کند و چون دوماه بدینمنوال گذشت عربها تدبیری اندیشیدند تا فیروزان را بجنگ وادارند. بنا براین خبر دروغینی منتشر ساختند که عمر در گذشته‌است، وفوراً خیمه‌های خود را برداشته شروع به عقب نشینی کردند، فیروزان از سنگر خارج شده آنانرا تعقیب کرد. روز سوم جنگ سختی واقع شد و در بین کار زار «نعمان» سردار عرب کشته شد، أما در نهایت لشکر وی پیروز شد. مؤرخین عرب این پیروزی را فتح الفتوح نامیدند. چون بعد از این فتح ایرانیان قادر بجمع و هم‌گروه شدنی نبودند. غنائم بیشماری بدست عرب افتاد واز آنجمله‌است دو صندوق بزرگ پر از مروارید (لؤلؤ) و زبرجد و یاقوت که شخصی در مقابل طلبیدن امان آنرا بهسائب بن الأقرع نشان داد. عده زیادی از لشکر فیروزان کشته شد، وخود فیروزان هم بدست «قعقاع» به قتل رسید. پس از نهاوند همدان بدست عرب افتاد. جنگ نهاوند امید یزدگرد را مبدل بیأس کرد، ولی این پادشاه ساسانی دست از مطالبه تاج و تخت خود برنداشت وتازنده بود کوشش نمود تاشاید کاری از پیش ببرد، پس از اینکه خبر «جنگ نهاوند» بأو رسید، از ری به اصفهان و از آنجا بهکرمان رفت، ودر آخر در مرو اقامت گزید، و از دولت‌های همجوار کمک خواست. «امیر سعد» در ابتدا حاضر گردید به او مساعدت نماید، ولی بعد از یزدگرد رنجیده باماهوی حکمران ایرانی مرو همدست گردید، وقراولان اورا نابود ساخت. یزدگرد چاره جز ترک آنحدود ندید ودر همان نزدیکی بدست آسیابانی که طمع در جامهٔ زرین وفاخر او نمود کشته شد. پسر یزدگرد فیروز سوم از امپراطور چین کمک طلبید، ولی درخواست او باجابت مقرون نگردید، و در کوه‌های تخارستان در نزدیکی جیحون پناهنده شد و بیهوده تاج وتخت خود را مطالبه می‌کرد. خلاصه اعقاب یزدگرد کاری از پیش نبردند، و شهرهای ایران بتدریج بدست عرب افتاد، و دورهٔ جدید آغاز شد.<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">منابع</span></span><span style="color: #ff0000;"> :</span><br />
<br />
    الطبری، أبی جعفر،بن جریر، محمد (تاریخ الأمم والملوک) ، مؤسسة عزالدین، چاپ سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).<br />
    دکتر: زکریا، جمال ،قاسم (سقوط الامبراطوریه الفارسیه) ، دار الفکر العربی، چاپ سال ۱۹۹۱ میلادی .<br />
    دکتر: رازی، عبدالله،همدانی (تاریخ کامل ایران) ، چاپخانه اقبال سال ۱۳۶۳ خورشیدی.<br />
    لبیب، عبدالساتر، (الحضارة الفارسیة) ، دار المشرق ، بیروت، چاپ سال ۱۹۹۰ میلادی .<br />
    الحموی ، یاقوت ، ابوعبدالله ، (مُعجَم اَلبُلدان) ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، لبنان، چاپ سال ۱۹۹۰ مبلادی به (عربی).]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: medium;">جنگ نهاوند (فتح الفتوح مسلمین)<br />
<br />
================<br />
</span></span></span></div>
<br />
در سال بیست ویکم هجری ( ۶۴۱) بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران در نزدیکی نهاوند که در منطقهٔ کوهستانی واقع شده اتفاق افتاد. جنگ نهاوند که مسلمین آن را فتح‌الفتوح نامیدند یکی از مهم‌ترین جنگ‌هایی است که بین اعراب مسلمان و ایرانیان اتفاق افتاده‌است. ابن اثیر در خصوص علت این نام‌گذاری می‌نویسد: مسلمین فتح نهاوند را «فتح‌الفتوح» نامیدند زیرا بعد از آن ایرانیان نتوانستند جمع شده و در برابر اعراب بایستند، و پس از این جنگ بود که مسلمین سراسر کشور ایران را تصرف کردند، وامپراطوری ساسانی فروپاشید.<br />
<br />
پس از پیروزی در جنگ قادسیه و ورود عرب‌ها به مدائن (تیسفون) خبر رسید که «مهران» در جلولاء (نزدیک حلوان) سپاهی گرد آورده‌است وبر حسب نامه خلیفه «سعد» در تیسفون اقامت گزید وهاشم بن عتبه را با قعقاع بن عمرو ودوازه هزار نفر به جانب جلولاء «نزدیک حلوان» گسیل ساخت و پس از جنگ سختی که در آنحدود رخ داد فتح تصیب لشکر عرب شد. «جلولاء» بدست اعراب افتاد وخزاین اطراف بیغما رفت. در یکی از چادرها شتری یافتند از طلا باسواری زرین.<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><br />
فتوحات پی در پی تازیان</span></span><br />
<br />
یزدگرد پس از جنگ «جلولاء» از حلوان بوی شتافت وخسرو سوم که مأمور دفاع از حلوان بود در مقابل سپاه قعقاع رفته در قصر شیرین از عرب شکست خورد وتازیان داخل حلوان گردیدند، خلاصه تا انتهای سال ۱۶ هجری قمری تسلط عرب از نینوا تا حدود شوشتر رسید. أما «هرمزان» که رییس یکی از هفت خانوادهٔ بزرگ ایرانی بود پس از جنگ قادسیه بجانب خوزستان شتافت و در ۱۷ هجری قمری «عتبه» حکمران بصره لشکری به شوش فرستاد وتازیانی که در آنحدود اقامت داشتند بالشکر عرب همدست شدند و «هرمزان» در دو جنگ شکست خورده مجبور گردید شهر اهواز ویک قسمت از زمین‌های خوزستان را از دست بدهد. با این فتوحات وپیروزی پی در پی لشکر اعراب در جنگ‌های متعدد، باز عمر خلیفهٔ دوم، از جنگ با ایرانیان اندیشناک بود و در دو مورد اظهار داشت، مایلم بین ما وایرانیان کوهی از أتش باشد که نه دست ما به آنها رسد، ونه دست ایشان برما. ولی ضعف دولت ساسانی ، پریشانی اوضاع داخلی کشور، اتقال شهریار ایران یزدگرد از محلی به محل دیگر، رقابت سرداران عرب بایگدیگر که هر کدام می‌خواستند لیاقت خود را ابراز داشته غنائم جدیدی بچنگ آورند، موجب جنگهای دیگری شد. علاء الحضرمی که در بحرین اقامت داشت و خود را ازسعد پسر ابی وقاص کمتر نمی‌دانست بدون اجازهٔ خلیفهٔ مسلمین عمر، از خلیج فارس عبور کرده وارد خاک ایران شد. «شهرک» حکمران فارس در مقابل او شتافت و علاء بازحمت زیاد ومساعدت «عتبه» که لشکری از بصره بکمک او فرستاد توانست جان بسلامت بدر برده، حتی «شهرک» را شکست دهد. یزدگرد در مقابل این پیش آمدها و برباد رفتن زمین‌های خود نمی‌توانست راحت نشیند. «هرمزان» و «شهرک» بدستور او بر لشکر عرب حمله آوردند ونزدیک دیوار شوشتر جنگی رخ داد، و چون براه نمائی فردی که طلب أمان می‌کرد، لشکر عرب وارد آن شهر گردید. «هرمزان» به قلعهٔ آن پناهنده گشت وبه «ابوسیره» سردار عرب چنین پیغام داد که تا یک تیر در ترکش دارد خواهند جنگید، مگر آنکه اورا نزد خلیفهٔ مسلمین فرستند تا هرچه حکم کند اجرا شود. «ابوسیره» این پیشنهاد را پذیرفت و هرمزان تسلیم شد، و اورا باغل و زنجیر نزد عمر فرستاد. بعضی از تاریخ نویسان وقایع شوش را در سال بیستم هجری قمری می‌دانند. عزل سعد در این احوال سعد پسر ابی وقاص در کوفه بنای عمارت عالی نهاد، و از آن مکان متصرفات آنحدود را اداره می‌کرد. در همین هنگام شکایات متوالی از «سعد» نزد عمر شد و بالآخره خلیفهٔ دوم امر داد قصر کوفه را ویران سازند وسعد را احضار کرده عمّار پسر یاسر را بجای او گماشت. عزل سعد بن وقاص یزدگرد را بأین خیال انداخت که متصرفات از دست رفتهٔ خود را مجدداً بچنگ آورد، و همینطور سرداران عرب که همواره مایل بودند غنائم جدیدی بدست آورند خلیفه دوم را متقاعد ساختند که مادام سلسلهٔ ساسانی منقرض نگردیده مستملکات عرب در آنحدود در خطر خواهد بود. بدین جهت طرفین مایل جنگ بودند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">نبرد نهاوند وفروپاشی امپراطوری ساسانی</span></span><br />
<br />
پیروزی در این جنگ می‌توانست راه ورود اعراب را به مناطق داخلی ایران هموار کرده و غنایم زیادی نصیب مسلمانان سازد. نهاوند شهر بزرگی است که در سمت قبله همدان واقع است و بین این شهر تا همدان ۱۴ فرسخ راه است. امروزه این شهر میان چهار شهر خرم‌آباد ، همدان ، اراک و کرمانشاه قرار دارد. یزدگرد در سال بیست ویکم هجری قمری گماشتگان خود را از ری به خراسان ،گرگان ، طبرستان ، مرو ، سیستان ، کرمان و فارس فرستاده حکام را بجمع آوری لشکر تشویق و ترغیب نمود، وقریب یکصد هزار نفر بریاست «فیروزان» یکی از نجبای ایرانی که در جنگ قادسیهحضور داشت در نهاوند گرد آمدند. نقشهٔ آن بود که حلوان و تیسفون را فتح کرده ، کوفه و بصره را که مهمترین سنگرهای عرب در آنحدود بود تسخیر سازند. بفرمان عمر نعمان بن مقرن سردار عرب در اهواز نیروی عراق ، خوزستان وسواد را گرد آورده بنزدیکی «نهاوند» آمدند. فیروزان خود را در سنگر محکمی قرار داد وقصد داشت لشکر عرب را خسته کند و چون دوماه بدینمنوال گذشت عربها تدبیری اندیشیدند تا فیروزان را بجنگ وادارند. بنا براین خبر دروغینی منتشر ساختند که عمر در گذشته‌است، وفوراً خیمه‌های خود را برداشته شروع به عقب نشینی کردند، فیروزان از سنگر خارج شده آنانرا تعقیب کرد. روز سوم جنگ سختی واقع شد و در بین کار زار «نعمان» سردار عرب کشته شد، أما در نهایت لشکر وی پیروز شد. مؤرخین عرب این پیروزی را فتح الفتوح نامیدند. چون بعد از این فتح ایرانیان قادر بجمع و هم‌گروه شدنی نبودند. غنائم بیشماری بدست عرب افتاد واز آنجمله‌است دو صندوق بزرگ پر از مروارید (لؤلؤ) و زبرجد و یاقوت که شخصی در مقابل طلبیدن امان آنرا بهسائب بن الأقرع نشان داد. عده زیادی از لشکر فیروزان کشته شد، وخود فیروزان هم بدست «قعقاع» به قتل رسید. پس از نهاوند همدان بدست عرب افتاد. جنگ نهاوند امید یزدگرد را مبدل بیأس کرد، ولی این پادشاه ساسانی دست از مطالبه تاج و تخت خود برنداشت وتازنده بود کوشش نمود تاشاید کاری از پیش ببرد، پس از اینکه خبر «جنگ نهاوند» بأو رسید، از ری به اصفهان و از آنجا بهکرمان رفت، ودر آخر در مرو اقامت گزید، و از دولت‌های همجوار کمک خواست. «امیر سعد» در ابتدا حاضر گردید به او مساعدت نماید، ولی بعد از یزدگرد رنجیده باماهوی حکمران ایرانی مرو همدست گردید، وقراولان اورا نابود ساخت. یزدگرد چاره جز ترک آنحدود ندید ودر همان نزدیکی بدست آسیابانی که طمع در جامهٔ زرین وفاخر او نمود کشته شد. پسر یزدگرد فیروز سوم از امپراطور چین کمک طلبید، ولی درخواست او باجابت مقرون نگردید، و در کوه‌های تخارستان در نزدیکی جیحون پناهنده شد و بیهوده تاج وتخت خود را مطالبه می‌کرد. خلاصه اعقاب یزدگرد کاری از پیش نبردند، و شهرهای ایران بتدریج بدست عرب افتاد، و دورهٔ جدید آغاز شد.<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">منابع</span></span><span style="color: #ff0000;"> :</span><br />
<br />
    الطبری، أبی جعفر،بن جریر، محمد (تاریخ الأمم والملوک) ، مؤسسة عزالدین، چاپ سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).<br />
    دکتر: زکریا، جمال ،قاسم (سقوط الامبراطوریه الفارسیه) ، دار الفکر العربی، چاپ سال ۱۹۹۱ میلادی .<br />
    دکتر: رازی، عبدالله،همدانی (تاریخ کامل ایران) ، چاپخانه اقبال سال ۱۳۶۳ خورشیدی.<br />
    لبیب، عبدالساتر، (الحضارة الفارسیة) ، دار المشرق ، بیروت، چاپ سال ۱۹۹۰ میلادی .<br />
    الحموی ، یاقوت ، ابوعبدالله ، (مُعجَم اَلبُلدان) ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ، لبنان، چاپ سال ۱۹۹۰ مبلادی به (عربی).]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[با زنان کلپورکان: سفری مهیج به هشت هزار سال پیش ]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=82</link>
			<pubDate>Tue, 08 Nov 2011 09:35:11 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=82</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">با زنان کلپورکان: سفری مهیج به هشت هزار سال پیش</span></span></span></div> =====================================</div><span style="font-weight: bold;"><br />
 </span>زنان عصر نوسنگی (حدود ده هزار تا هفت هزار سال پیش) بطور اتفاقی   متوجه می‌شوند که گِل‌های مجاور اجاق‌های خوراک‌پزی‌اشان بر اثر حرارت اجاق   تبدیل به شیء سختی شده‌اند. آنان بزودی در می‌یابند که می‌توانند اشیاء و   ظروفی را که تاکنون به دشواری از سنگ و چوب می‌ساخته‌اند، با گِل نرم و   انعطاف‌پذیر بسازند و سپس آنرا در آتش اجاق قرار دهند تا سخت و قابل   استفاده گردد. این نخستین آشنایی انسان با سفال و سفالگری بود. <br />
 زنان عصر نوسنگی خاک‌های مرغوب و چسبنده‌تر را شناسایی می‌کنند و گلِ  حاصل  از آنرا با دست و بدون چرخ به شکل دلخواه حالت می‌دهند. علاوه بر این،   آنان برای ساخت ظرف‌های بزرگتر از روش فتیله‌پیچ استفاده می‌کنند. یعنی   ابتدا گل را به شکل فتیله‌هایی در می‌آورده‌اند و سپس با پیچاندن مارپیچی   آن بر روی هم، بدنه اصلی ظرف را می‌ساخته‌اند. سپس اندود نرم‌تری را بر روی   آن می‌مالیده‌اند تا بدنه ظرف یکدست و هموار گردد.<br />
  <br />
 کار زنان هنرمند عصر نوسنگی به همین‌جا خاتمه نمی‌یافت، آنان آموختند که   می‌توانند با سایش سنگ‌های‌ رنگینی که در نزدیکی سکونتگاهشان موجود بود،   مایعی رنگی پدید آورند و با قلمی که معمولاً از جنس چوب یا تیغ جوجه‌تیغی   بود، بر روی سفالینه‌های خود نقاشی کنند. نقش‌ونگارهای زیبا و منحصربفردی   که از محیط پیرامونی آنان اقتباس می‌شد. نگاره‌هایی تجریدی و انتزاعی از   کوه‌ها، رودها، درختان، جانوران، ستارگان، ماه، خورشید و نقوش هندسی. <br />
 <br />
 پس از اینکه ظرف‌های گلی ساخته می‌شد و روی آنها نقاشی می‌گردید، نوبت  به  پخت می‌رسید. آنان چاله‌ای را در زمین می‌کندند، ظرف‌های گلی را در داخل   چاله می‌نهاندند و اطراف آنها را با هیزم انبوهی می‌پوشاندند و سپس   هیزم‌ها را آتش می‌زدند. چند ساعت بعد که سوختن هیزم‌ها به پایان می‌رسید،   بقایای خاکسترها و خاک‌ها را به کناری می‌زدند و ظرف‌های گلی‌ای را که   اکنون تبدیل به سفالینه‌های زیبای سرخ‌رنگ با نقوش قهوه‌ای رنگ یا سیاه   بود، از دل چاله بیرون می‌آوردند.<br />
  <br />
 در آن زمان هنوز چرخ سفالگری اختراع نشده است و در نتیجه سفال‌ها قرینه و   خوش‌ساخت نیستند. هنوز انسان پی به شاموت (ماسه و دیگر مواد نگهدارنده   آمیخته با گِل) نبرده است و در نتیجه سفال‌ها در برابر ترک‌خوردگی مقاومت   چندانی ندارند. هنوز فناوری ساخت کوره سفال‌پزی پدید نیامده است و دمای پخت   به اندازه‌ای که برای ساخت سفال مرغوب لازم است، بالا نمی‌رود و در نتیجه   سفال‌ها سختی و عمر زیادی ندارند. هنوز نمونه‌های مرغوب‌تر کانی‌های رنگی   (مثل گِل اُخرا) بکار نمی‌روند و در نتیجه نگاره‌ها دچار رنگ‌پریدگی و   خوردگی می‌شوند.<br />
  <br />
 پس از آن و به مرور در طول سده‌ها و هزاره‌ها، انسان با راه‌ها و  روش‌های  جدیدتر در شناسایی منابع اولیه، آماده‌سازی مواد و فنون اجرا آشنا  می‌شود و  سفالینه‌های مرغوب‌تری می‌سازد. هنر و صنعت سفالگری را همچون دیگر   دستمایه‌های زندگانی خود گسترش می‌دهد و به پیشرفت می‌رساند.<br />
  <br />
 اما با این حال سنت سفالگری عصر نوسنگی در یک جا از میان نرفت و دچار   تغییر و نوآوری نشد. این هنر و صنعت آغازین و ابتدایی فقط در یک ناحیه کوچک   همچنان به حیات دیرین خود ادامه داد و هیچگاه تن به توسعه نداد. این  ناحیه  استثنایی، متشکل از چند روستای کوچک در بلوچستان است که مهمترین  آنها با  نام «کلپورکان» (Kalpurekan) در جنوب شرقی سراوان و چند روستای  دیگر در  حوالی سراوان و نیکشهر واقع هستند.<br />
  <br />
 سنت سفالگری هشت هزار ساله عصر نوسنگی همچنان و کماکان در میان چند تن  از  زنان این روستاهای دورافتاده زنده مانده و در حالی به حیات کهنسال خود   ادامه می‌دهد که آخرین نفس‌های زندگانی هزاران ساله خود را می‌کشد. در این   روستاها درست به مانند عصر نوسنگی فقط زنان سفالگری می‌کنند و مردان جز   کارهای کارگری و حمل خاک و گِل، دخالتی در آن ندارند.<br />
  <br />
 این زنان سنت دیرین و گرانقدر مادران خود را سینه به سینه و دست به دست   آموخته‌اند تا به روزگار ما رسیده‌اند. آنان ذره‌ای از روش‌های پیشین را   تغییر نداده‌اند. تمامی مراحل ساخت سفال از تهیه گِل تا تهیه سنگ‌های رنگین   و حتی نقشمایه‌های روی سفال عیناً همان ابزار و روش‌ها و نقش‌هایی است که   نیاکان هزاران سال پیشِ آنان بکار می‌برده‌اند.<br />
   <div style="text-align: CENTER;">=========================<br />
 </div> <div style="text-align: CENTER;"><a href="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_01.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_01-300x212.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kalpurekan_01-300x212.jpg]" /></a><br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">مروارید دهواری، زن سفالگر کلپورکانی، عکس از ر. م. غیاث آبادی<br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">=========================</div> هنگامی که تو در نزد «مروارید دهواری» زن سفالگر کلپورکانی می‌نشینی،   می‌توانی اطمینان داشته باشی که به هشت هزار سال پیش سفر کرده‌ای. سفر مهیج   و بی‌تخیل به اعماق هزاره‌ها و بازگشتی واقعی به گذشته‌های دور. هیچ اثری   از یک عنصر جدید و نوین در این زن و حرفه‌اش نمی‌بینی.<br />
  <br />
 سفال‌های او کمترین تفاوتی با آنچه که از هزاران سال پیش و در طی  کاوش‌های  باستان‌شناختی به دست می‌آید، ندارد. او برخلاف بعضی سفالگران  دیگر اصرار  دارد که از کوره و هیچ ابزار جدیدتر دیگر استفاده نکند. چون  «حرفه‌اش  قدیمی است و می‌خواهد قدیمی بماند».<br />
  <br />
 زن تو را سوار بر یک ماشین زمان واقعی می‌کند و می‌بردت به هشت هزار سال   پیش. زیرانداز حصیری که از ساقه‌های بوته همیشه سبز «داز» بافته شده را   پهن می‌کند و صفحه‌ای بشقاب‌مانند و سفالین به نام «بُنو» در برابر خود   می‌نهد. پاره‌ای گِل را که بدان «هاجِک» می‌گویند بر روی بُنو می‌گذارد و   شروع می‌کند با دستان ماهرش به شکل دادن هاجک. آرام آرام گِل را می‌بینی که   تجسم می‌یابد و تبدیل به کاسه یا کوزه یا ساغری می‌شود. دسته‌ای بر گردنش   می‌نهد و با سنگی صیقل‌یافته که «سائِنوک» می‌خوانندش، بدنه ظرف را جلا   می‌دهد. او برای ساخت خمره و آوندهای بزرگتر همچون زنان عصر نوسنگی از روش   فتیله‌پیچ استفاده می‌کند. زن بجز ظرف‌های گوناگون، عروسک‌ها و مجسمه‌های   کوچک سفالین هم می‌سازد. عروسک‌ها و مجسمه‌هایی از بز، شتر، سگ و بخصوص   بخوردان‌ها و اسپندسوزهایی به شکل انار و به اسم «سوچَکی». درست مثل   عروسک‌ها و پیکره‌هایی که از طلاتپه و برخی تپه‌های باستانی یافت شده‌اند.<br />
  <br />
 دست‌ها و چهره گندمگون زن پر از چین و چروک است. سالیان سال است که کمر  بر  بالای بُنو خمانده و چشم بر توده‌های گِلی خوابانده که هویت دیرینش را  از  دل آنها بیرون کشیده و زنده نگاه داشته است. نگاهت را از دست‌های خلاق  زن  به سوی چشمان تیزنگرش می‌چرخانی. به چهره‌ای که ردی از هزاران سال بر   جبین خود دارد و بر چشمانی که هیچ تردیدی نمی‌کنی که داری یک جفت چشم‌های   هشت هزار ساله را می‌بینی. عمیق، جدی، مصمم، نافذ و رنج‌کشیده.<br />
  <br />
 حالا زن دست می‌کند و از داخل سبدش یک تخته‌سنگ کوچک به نام «وانْک» در   می‌آورد. این تخته‌سنگ در حکم پالت نقاشان امروزی است. بعد قطعه سنگ کوچک   دیگری را که «تیتوک» نام دارد، بر روی وانک می‌گذارد و بر آن آب می‌ریزد و   می‌ساید. تیتوک نوعی سنگ منگز و ماده اصلی تهیه رنگ است که از کوه‌های   «آچار» در نزدیکی شهر «زابلی» بدست می‌آید. از دل تیتوک رنگدانه‌های   قهوه‌ای رنگی بیرون می‌زند که با آب آمیخته می‌شود و تبدیل به رنگ قهوه‌ای   مایل به سرخ می‌شود. زن باز دست می‌برد در سبد و قطعه چوب کوچکی به اسم   «قلم» را بیرون می‌آورد که از شاخه درخت «کِریچ» تهیه می‌شود.<br />
 <div style="text-align: CENTER;">========================<br />
 </div> <div style="text-align: CENTER;"><a href="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_02.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_02-300x219.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kalpurekan_02-300x219.jpg]" /></a><br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">ابزار  نقاشی روی سفال زنان  کلپورکان هیچ تفاوتی با ابزارهای عصرنوسنگی ندارد.  سنگ بزرگ زیرین  «وانُک»، سنگ وسط «تیتوک»، سنگ بالا «سائِنوک»، و «قلم»،  عکس از ر. م.  غیاث آبادی<br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">===============================</div> تو اگر اهل باستان‌شناسی باشی و سال‌ها و سال‌ها از پی یافتن ابزار  نقاشی  پیش از تاریخ دویده باشی و هیچ نیافته باشی؛ حالا دیوانه می‌شوی که  یک  جعبه ابزار و وسایل نقاشی پیش‌تاریخی را حی و حاضر در برابر خودت  می‌بینی.  بدون کمترین تغییر و دگرگونی. زن آنقدر تیتوک را بر وانک مالیده  که دل  وانک گود افتاده است. می‌گوید این وانک از مادربزرگش به او رسیده و   مادربزرگش نیز آنرا از مادر بزرگ خود به ارث برده است.<br />
  <br />
 وقتی زن نوک قلم را به تیتوک می‌زند و بر روی سفالینه‌اش می‌مالد و نقش   می‌اندازد، قلب تو مثل قلب گنجشک اسیری می‌طپد. دستانت می‌لرزند و   نمی‌توانی دوربین را ساکن نگاه داری. وقتی صدای فرو رفتن قلم بر تیتوک را   می‌شنوی، چشم‌هایت هم مثل دست‌هایت یاری‌ات نمی‌کنند. پرده اشکی جلوی   چشمانت را می‌پوشاند و دیگر از دریچه دوربین هیچ نمی‌‌بینی جز تصویر محو و   مبهمی که از اعماق هزاره‌ها بر دامن سفالینه‌ها جاری می‌گردند. نقش و   نگارهایی از کوه‌های چین‌خورده، از رودهای خروشان، از گردونه چلیپایی   خورشید، از آفتاب فروخفته بر فراز کوه، از کبوتران بر شاخ نشسته، و از   خط‌ها و نقطه‌های زنجیروار و بی‌پایانی که هر چقدر آنها را تکرار می‌کند،   سیر نمی‌شود و خسته نمی‌گردد. گویی که هر نقطه، داغ رنجیست که در گذر   هزاره‌ها بر دامان این سرزمین نشسته است.<br />
 <br />
 <div style="text-align: CENTER;">=======================<br />
 </div> <div style="text-align: CENTER;"><a href="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_03.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_03-300x225.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kalpurekan_03-300x225.jpg]" /></a><br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">سفالینه کلپورکان، عکس از ر. م. غیاث آبادی<br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">======================</div> حالا زن ظرف‌‌های خشک‌شده در آفتاب را می‌برد به چاله پختی که با عمق  اندک  در زمین کنده است. درست مثل عصر نوسنگی. بدون کوره و بدون هیچ امکانات   دیگر. اطراف ظرف‌ها را پس از پوشاندن با خاک، پر از هیزم می‌کند. آتش را   می‌گیراند و دودش سر به آسمان می‌ساید.<br />
  <br />
 از کنارتر نظاره‌اش می‌کنی. نمی‌دانی آتش به جان هیزم‌ها افتاده است یا  به  جان تو. نمی‌دانی داری می‌سوزی یا داری یخ می‌زنی. زن می‌خواهد به دادت   برسد، اما با چای و اسپندسوزش فقط بیشتر شعله به جانت می‌اندازد. اخگری از   آتش را بر اسپندسوز می‌نهند و دانه‌های اسفند را بر آن می‌افشاند. دود و   بوی اسپند از روزنه‌های ریز سوچَکی سر بر آسمان می‌دارد. دستت را بر آن دود   فرخنده فراز می‌گیری و بر رویت می‌کشی. مانده‌ای چه بگویی. زبانت بند  آمده  است.<br />
  <br />
 تا سفال‌ها پخته شوند و چاله پخت سرد شود، می‌نشینی پای صحبت‌ها و  خاطرات و  دلتنگی‌های زنان سفالگر. اما دیری نمی‌گذرد که دلت می‌گیرد. با  خودت  می‌گویی کاش هیچ چیز نپرسیده بودی. کاش نمی‌دانستی که «فقط چند نفر  سفالگر  در کل این روستاها باقی مانده و بقیه یا مرده‌اند و یا رها  کرده‌اند».  کاش نمی‌دانستی که «مردم ظروف پلاستیکی‌ و چینی و کریستال را  ترجیح  می‌دهند». کاش نمی‌دانستی که «سفال کلپورکان حتی ارزان‌تر از ظرف‌های   پلاستیکی است». کاش نمی‌دانستی که «برای فروش برده‌اند به تهران و شکسته   برگردانده‌اند. چون خریدار نداشت و مردم می‌گفتند اینها خراب هستند، کج و   کوله‌اند، رنگ‌های قشنگ ندارند و دود‌ زده هستند». دوست داری بزنی توی سر   خودت. کاش اگر همه چیز را می‌دانستی، لااقل این یکی را نمی‌دانستی که   زن‌های سفالگر کلپورکان «فقط روزی پانصد تا هزار تومان درآمد دارند. و این   مبلغ را هم عربی می‌دهد که سفال‌ها را در دبی و به اسم هنر باستانی امارات   می‌فروشد به توریست‌ها».<br />
  <br />
 با خودت فکر می‌کنی که وقتی از سفر زمان برگشتی، بنویسی که زنان  کلپورکان،  هویت کهن مردمان این سرزمین و سندی زنده برای مطالعات  باستان‌شناسی،  مردم‌شناسی و انسان‌شناسی هستند. نگذاریم هنری که هشت هزار  سال زنده بوده و  از پس تمام جنگ‌ها و غارتگری‌ها و مصیبت‌ها سربلند بیرون  آمده و هویت خود  را پاس داشته، درست در زمانی نابود شود که بیش از هر زمان  دیگری ادعا  داریم.<br />
  <br />
 در این فکرها هستی که می‌بینی زن با اسپندسوزی در دست که دود و بوی آن  فضا  را آکنده بود، بسوی چاله پر آتش می‌رود. اسپندسوز را در هوا می‌گرداند و   چیزی زیر لب می‌خواند. دورتر و دورتر می‌رود. باد در دامانش می‌افتد. دود   اسپند با دود هیزم‌ها در هم می‌پیچد و بوی اسپند با بوی سفالینه‌ها در هم   می‌آمیزد. تو مانده‌ای بر تلی از خاک و چشم‌اندازی به هزاره‌های   فراموش‌شده؛ با تصویر محو زنی که در پشت دودها و بوها و رنگ‌ها ناپدید   می‌شود.<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">								  <br />
 رضا مرادی غیاث آبادی<br />
								   <br />
 شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۰</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">با زنان کلپورکان: سفری مهیج به هشت هزار سال پیش</span></span></span></div> =====================================</div><span style="font-weight: bold;"><br />
 </span>زنان عصر نوسنگی (حدود ده هزار تا هفت هزار سال پیش) بطور اتفاقی   متوجه می‌شوند که گِل‌های مجاور اجاق‌های خوراک‌پزی‌اشان بر اثر حرارت اجاق   تبدیل به شیء سختی شده‌اند. آنان بزودی در می‌یابند که می‌توانند اشیاء و   ظروفی را که تاکنون به دشواری از سنگ و چوب می‌ساخته‌اند، با گِل نرم و   انعطاف‌پذیر بسازند و سپس آنرا در آتش اجاق قرار دهند تا سخت و قابل   استفاده گردد. این نخستین آشنایی انسان با سفال و سفالگری بود. <br />
 زنان عصر نوسنگی خاک‌های مرغوب و چسبنده‌تر را شناسایی می‌کنند و گلِ  حاصل  از آنرا با دست و بدون چرخ به شکل دلخواه حالت می‌دهند. علاوه بر این،   آنان برای ساخت ظرف‌های بزرگتر از روش فتیله‌پیچ استفاده می‌کنند. یعنی   ابتدا گل را به شکل فتیله‌هایی در می‌آورده‌اند و سپس با پیچاندن مارپیچی   آن بر روی هم، بدنه اصلی ظرف را می‌ساخته‌اند. سپس اندود نرم‌تری را بر روی   آن می‌مالیده‌اند تا بدنه ظرف یکدست و هموار گردد.<br />
  <br />
 کار زنان هنرمند عصر نوسنگی به همین‌جا خاتمه نمی‌یافت، آنان آموختند که   می‌توانند با سایش سنگ‌های‌ رنگینی که در نزدیکی سکونتگاهشان موجود بود،   مایعی رنگی پدید آورند و با قلمی که معمولاً از جنس چوب یا تیغ جوجه‌تیغی   بود، بر روی سفالینه‌های خود نقاشی کنند. نقش‌ونگارهای زیبا و منحصربفردی   که از محیط پیرامونی آنان اقتباس می‌شد. نگاره‌هایی تجریدی و انتزاعی از   کوه‌ها، رودها، درختان، جانوران، ستارگان، ماه، خورشید و نقوش هندسی. <br />
 <br />
 پس از اینکه ظرف‌های گلی ساخته می‌شد و روی آنها نقاشی می‌گردید، نوبت  به  پخت می‌رسید. آنان چاله‌ای را در زمین می‌کندند، ظرف‌های گلی را در داخل   چاله می‌نهاندند و اطراف آنها را با هیزم انبوهی می‌پوشاندند و سپس   هیزم‌ها را آتش می‌زدند. چند ساعت بعد که سوختن هیزم‌ها به پایان می‌رسید،   بقایای خاکسترها و خاک‌ها را به کناری می‌زدند و ظرف‌های گلی‌ای را که   اکنون تبدیل به سفالینه‌های زیبای سرخ‌رنگ با نقوش قهوه‌ای رنگ یا سیاه   بود، از دل چاله بیرون می‌آوردند.<br />
  <br />
 در آن زمان هنوز چرخ سفالگری اختراع نشده است و در نتیجه سفال‌ها قرینه و   خوش‌ساخت نیستند. هنوز انسان پی به شاموت (ماسه و دیگر مواد نگهدارنده   آمیخته با گِل) نبرده است و در نتیجه سفال‌ها در برابر ترک‌خوردگی مقاومت   چندانی ندارند. هنوز فناوری ساخت کوره سفال‌پزی پدید نیامده است و دمای پخت   به اندازه‌ای که برای ساخت سفال مرغوب لازم است، بالا نمی‌رود و در نتیجه   سفال‌ها سختی و عمر زیادی ندارند. هنوز نمونه‌های مرغوب‌تر کانی‌های رنگی   (مثل گِل اُخرا) بکار نمی‌روند و در نتیجه نگاره‌ها دچار رنگ‌پریدگی و   خوردگی می‌شوند.<br />
  <br />
 پس از آن و به مرور در طول سده‌ها و هزاره‌ها، انسان با راه‌ها و  روش‌های  جدیدتر در شناسایی منابع اولیه، آماده‌سازی مواد و فنون اجرا آشنا  می‌شود و  سفالینه‌های مرغوب‌تری می‌سازد. هنر و صنعت سفالگری را همچون دیگر   دستمایه‌های زندگانی خود گسترش می‌دهد و به پیشرفت می‌رساند.<br />
  <br />
 اما با این حال سنت سفالگری عصر نوسنگی در یک جا از میان نرفت و دچار   تغییر و نوآوری نشد. این هنر و صنعت آغازین و ابتدایی فقط در یک ناحیه کوچک   همچنان به حیات دیرین خود ادامه داد و هیچگاه تن به توسعه نداد. این  ناحیه  استثنایی، متشکل از چند روستای کوچک در بلوچستان است که مهمترین  آنها با  نام «کلپورکان» (Kalpurekan) در جنوب شرقی سراوان و چند روستای  دیگر در  حوالی سراوان و نیکشهر واقع هستند.<br />
  <br />
 سنت سفالگری هشت هزار ساله عصر نوسنگی همچنان و کماکان در میان چند تن  از  زنان این روستاهای دورافتاده زنده مانده و در حالی به حیات کهنسال خود   ادامه می‌دهد که آخرین نفس‌های زندگانی هزاران ساله خود را می‌کشد. در این   روستاها درست به مانند عصر نوسنگی فقط زنان سفالگری می‌کنند و مردان جز   کارهای کارگری و حمل خاک و گِل، دخالتی در آن ندارند.<br />
  <br />
 این زنان سنت دیرین و گرانقدر مادران خود را سینه به سینه و دست به دست   آموخته‌اند تا به روزگار ما رسیده‌اند. آنان ذره‌ای از روش‌های پیشین را   تغییر نداده‌اند. تمامی مراحل ساخت سفال از تهیه گِل تا تهیه سنگ‌های رنگین   و حتی نقشمایه‌های روی سفال عیناً همان ابزار و روش‌ها و نقش‌هایی است که   نیاکان هزاران سال پیشِ آنان بکار می‌برده‌اند.<br />
   <div style="text-align: CENTER;">=========================<br />
 </div> <div style="text-align: CENTER;"><a href="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_01.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_01-300x212.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kalpurekan_01-300x212.jpg]" /></a><br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">مروارید دهواری، زن سفالگر کلپورکانی، عکس از ر. م. غیاث آبادی<br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">=========================</div> هنگامی که تو در نزد «مروارید دهواری» زن سفالگر کلپورکانی می‌نشینی،   می‌توانی اطمینان داشته باشی که به هشت هزار سال پیش سفر کرده‌ای. سفر مهیج   و بی‌تخیل به اعماق هزاره‌ها و بازگشتی واقعی به گذشته‌های دور. هیچ اثری   از یک عنصر جدید و نوین در این زن و حرفه‌اش نمی‌بینی.<br />
  <br />
 سفال‌های او کمترین تفاوتی با آنچه که از هزاران سال پیش و در طی  کاوش‌های  باستان‌شناختی به دست می‌آید، ندارد. او برخلاف بعضی سفالگران  دیگر اصرار  دارد که از کوره و هیچ ابزار جدیدتر دیگر استفاده نکند. چون  «حرفه‌اش  قدیمی است و می‌خواهد قدیمی بماند».<br />
  <br />
 زن تو را سوار بر یک ماشین زمان واقعی می‌کند و می‌بردت به هشت هزار سال   پیش. زیرانداز حصیری که از ساقه‌های بوته همیشه سبز «داز» بافته شده را   پهن می‌کند و صفحه‌ای بشقاب‌مانند و سفالین به نام «بُنو» در برابر خود   می‌نهد. پاره‌ای گِل را که بدان «هاجِک» می‌گویند بر روی بُنو می‌گذارد و   شروع می‌کند با دستان ماهرش به شکل دادن هاجک. آرام آرام گِل را می‌بینی که   تجسم می‌یابد و تبدیل به کاسه یا کوزه یا ساغری می‌شود. دسته‌ای بر گردنش   می‌نهد و با سنگی صیقل‌یافته که «سائِنوک» می‌خوانندش، بدنه ظرف را جلا   می‌دهد. او برای ساخت خمره و آوندهای بزرگتر همچون زنان عصر نوسنگی از روش   فتیله‌پیچ استفاده می‌کند. زن بجز ظرف‌های گوناگون، عروسک‌ها و مجسمه‌های   کوچک سفالین هم می‌سازد. عروسک‌ها و مجسمه‌هایی از بز، شتر، سگ و بخصوص   بخوردان‌ها و اسپندسوزهایی به شکل انار و به اسم «سوچَکی». درست مثل   عروسک‌ها و پیکره‌هایی که از طلاتپه و برخی تپه‌های باستانی یافت شده‌اند.<br />
  <br />
 دست‌ها و چهره گندمگون زن پر از چین و چروک است. سالیان سال است که کمر  بر  بالای بُنو خمانده و چشم بر توده‌های گِلی خوابانده که هویت دیرینش را  از  دل آنها بیرون کشیده و زنده نگاه داشته است. نگاهت را از دست‌های خلاق  زن  به سوی چشمان تیزنگرش می‌چرخانی. به چهره‌ای که ردی از هزاران سال بر   جبین خود دارد و بر چشمانی که هیچ تردیدی نمی‌کنی که داری یک جفت چشم‌های   هشت هزار ساله را می‌بینی. عمیق، جدی، مصمم، نافذ و رنج‌کشیده.<br />
  <br />
 حالا زن دست می‌کند و از داخل سبدش یک تخته‌سنگ کوچک به نام «وانْک» در   می‌آورد. این تخته‌سنگ در حکم پالت نقاشان امروزی است. بعد قطعه سنگ کوچک   دیگری را که «تیتوک» نام دارد، بر روی وانک می‌گذارد و بر آن آب می‌ریزد و   می‌ساید. تیتوک نوعی سنگ منگز و ماده اصلی تهیه رنگ است که از کوه‌های   «آچار» در نزدیکی شهر «زابلی» بدست می‌آید. از دل تیتوک رنگدانه‌های   قهوه‌ای رنگی بیرون می‌زند که با آب آمیخته می‌شود و تبدیل به رنگ قهوه‌ای   مایل به سرخ می‌شود. زن باز دست می‌برد در سبد و قطعه چوب کوچکی به اسم   «قلم» را بیرون می‌آورد که از شاخه درخت «کِریچ» تهیه می‌شود.<br />
 <div style="text-align: CENTER;">========================<br />
 </div> <div style="text-align: CENTER;"><a href="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_02.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_02-300x219.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kalpurekan_02-300x219.jpg]" /></a><br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">ابزار  نقاشی روی سفال زنان  کلپورکان هیچ تفاوتی با ابزارهای عصرنوسنگی ندارد.  سنگ بزرگ زیرین  «وانُک»، سنگ وسط «تیتوک»، سنگ بالا «سائِنوک»، و «قلم»،  عکس از ر. م.  غیاث آبادی<br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">===============================</div> تو اگر اهل باستان‌شناسی باشی و سال‌ها و سال‌ها از پی یافتن ابزار  نقاشی  پیش از تاریخ دویده باشی و هیچ نیافته باشی؛ حالا دیوانه می‌شوی که  یک  جعبه ابزار و وسایل نقاشی پیش‌تاریخی را حی و حاضر در برابر خودت  می‌بینی.  بدون کمترین تغییر و دگرگونی. زن آنقدر تیتوک را بر وانک مالیده  که دل  وانک گود افتاده است. می‌گوید این وانک از مادربزرگش به او رسیده و   مادربزرگش نیز آنرا از مادر بزرگ خود به ارث برده است.<br />
  <br />
 وقتی زن نوک قلم را به تیتوک می‌زند و بر روی سفالینه‌اش می‌مالد و نقش   می‌اندازد، قلب تو مثل قلب گنجشک اسیری می‌طپد. دستانت می‌لرزند و   نمی‌توانی دوربین را ساکن نگاه داری. وقتی صدای فرو رفتن قلم بر تیتوک را   می‌شنوی، چشم‌هایت هم مثل دست‌هایت یاری‌ات نمی‌کنند. پرده اشکی جلوی   چشمانت را می‌پوشاند و دیگر از دریچه دوربین هیچ نمی‌‌بینی جز تصویر محو و   مبهمی که از اعماق هزاره‌ها بر دامن سفالینه‌ها جاری می‌گردند. نقش و   نگارهایی از کوه‌های چین‌خورده، از رودهای خروشان، از گردونه چلیپایی   خورشید، از آفتاب فروخفته بر فراز کوه، از کبوتران بر شاخ نشسته، و از   خط‌ها و نقطه‌های زنجیروار و بی‌پایانی که هر چقدر آنها را تکرار می‌کند،   سیر نمی‌شود و خسته نمی‌گردد. گویی که هر نقطه، داغ رنجیست که در گذر   هزاره‌ها بر دامان این سرزمین نشسته است.<br />
 <br />
 <div style="text-align: CENTER;">=======================<br />
 </div> <div style="text-align: CENTER;"><a href="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_03.jpg" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://ghiasabadi.com/wp-content/uploads/2011/06/kalpurekan_03-300x225.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: kalpurekan_03-300x225.jpg]" /></a><br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">سفالینه کلپورکان، عکس از ر. م. غیاث آبادی<br />
 </div><div style="text-align: CENTER;">======================</div> حالا زن ظرف‌‌های خشک‌شده در آفتاب را می‌برد به چاله پختی که با عمق  اندک  در زمین کنده است. درست مثل عصر نوسنگی. بدون کوره و بدون هیچ امکانات   دیگر. اطراف ظرف‌ها را پس از پوشاندن با خاک، پر از هیزم می‌کند. آتش را   می‌گیراند و دودش سر به آسمان می‌ساید.<br />
  <br />
 از کنارتر نظاره‌اش می‌کنی. نمی‌دانی آتش به جان هیزم‌ها افتاده است یا  به  جان تو. نمی‌دانی داری می‌سوزی یا داری یخ می‌زنی. زن می‌خواهد به دادت   برسد، اما با چای و اسپندسوزش فقط بیشتر شعله به جانت می‌اندازد. اخگری از   آتش را بر اسپندسوز می‌نهند و دانه‌های اسفند را بر آن می‌افشاند. دود و   بوی اسپند از روزنه‌های ریز سوچَکی سر بر آسمان می‌دارد. دستت را بر آن دود   فرخنده فراز می‌گیری و بر رویت می‌کشی. مانده‌ای چه بگویی. زبانت بند  آمده  است.<br />
  <br />
 تا سفال‌ها پخته شوند و چاله پخت سرد شود، می‌نشینی پای صحبت‌ها و  خاطرات و  دلتنگی‌های زنان سفالگر. اما دیری نمی‌گذرد که دلت می‌گیرد. با  خودت  می‌گویی کاش هیچ چیز نپرسیده بودی. کاش نمی‌دانستی که «فقط چند نفر  سفالگر  در کل این روستاها باقی مانده و بقیه یا مرده‌اند و یا رها  کرده‌اند».  کاش نمی‌دانستی که «مردم ظروف پلاستیکی‌ و چینی و کریستال را  ترجیح  می‌دهند». کاش نمی‌دانستی که «سفال کلپورکان حتی ارزان‌تر از ظرف‌های   پلاستیکی است». کاش نمی‌دانستی که «برای فروش برده‌اند به تهران و شکسته   برگردانده‌اند. چون خریدار نداشت و مردم می‌گفتند اینها خراب هستند، کج و   کوله‌اند، رنگ‌های قشنگ ندارند و دود‌ زده هستند». دوست داری بزنی توی سر   خودت. کاش اگر همه چیز را می‌دانستی، لااقل این یکی را نمی‌دانستی که   زن‌های سفالگر کلپورکان «فقط روزی پانصد تا هزار تومان درآمد دارند. و این   مبلغ را هم عربی می‌دهد که سفال‌ها را در دبی و به اسم هنر باستانی امارات   می‌فروشد به توریست‌ها».<br />
  <br />
 با خودت فکر می‌کنی که وقتی از سفر زمان برگشتی، بنویسی که زنان  کلپورکان،  هویت کهن مردمان این سرزمین و سندی زنده برای مطالعات  باستان‌شناسی،  مردم‌شناسی و انسان‌شناسی هستند. نگذاریم هنری که هشت هزار  سال زنده بوده و  از پس تمام جنگ‌ها و غارتگری‌ها و مصیبت‌ها سربلند بیرون  آمده و هویت خود  را پاس داشته، درست در زمانی نابود شود که بیش از هر زمان  دیگری ادعا  داریم.<br />
  <br />
 در این فکرها هستی که می‌بینی زن با اسپندسوزی در دست که دود و بوی آن  فضا  را آکنده بود، بسوی چاله پر آتش می‌رود. اسپندسوز را در هوا می‌گرداند و   چیزی زیر لب می‌خواند. دورتر و دورتر می‌رود. باد در دامانش می‌افتد. دود   اسپند با دود هیزم‌ها در هم می‌پیچد و بوی اسپند با بوی سفالینه‌ها در هم   می‌آمیزد. تو مانده‌ای بر تلی از خاک و چشم‌اندازی به هزاره‌های   فراموش‌شده؛ با تصویر محو زنی که در پشت دودها و بوها و رنگ‌ها ناپدید   می‌شود.<br />
 <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;">								  <br />
 رضا مرادی غیاث آبادی<br />
								   <br />
 شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۰</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نمودار نام های شاه نامه بصورت درختی ]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=81</link>
			<pubDate>Tue, 08 Nov 2011 09:30:55 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=81</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">نمودار نام های  " شاه نامه " بصورت درختی</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <span style="font-weight: bold;">کتابی که هر ایرانی  پاک نهاد باید از بر باشد</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> ====================</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <img src="http://www.parsigold.org/up/images/ve8t7zgk9hbkkdhcwfx7.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: ve8t7zgk9hbkkdhcwfx7.jpg]" /></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> ===================</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">دانلود تصویر با وضوح بیشتر و اندازه 1600در 1400 پیکسل<br />
<br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<style type="text/css">
<!--
td.attachrow		{font: normal 11px Tahoma;}
td.attachheader     {font: normal 11px Tahoma; background-color: #ededed; }
table.attachtable	{font: normal 12px Tahoma;border-collapse : collapse; }
-->
</style>
	<style type="text/css">
<!--
td.attachrow		{font: normal 11px Tahoma;}
td.attachheader     {font: normal 11px Tahoma; background-color: #ededed; }
table.attachtable	{font: normal 12px Tahoma;border-collapse : collapse; }
-->
</style>
	<style>
<!--
table.attachtable	{font: normal 12px Tahoma;border-collapse : collapse; }
td.attachheader     {font: normal 11px Tahoma; background-color: #ededed; }
td.attachrow		{font: normal 11px Tahoma;}
-->
</style>
<br><div style="width:90%;padding:0px;margin:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;">
	<table border="0" cellpadding="0" cellspacing="4">
	</table>
	<table class="attachtable" id="table2" width="100%" align="center" border="1" cellpadding="2" cellspacing="0">
		<tr>
			<td colspan="3" class="attachheader" width="100%" align="center"><b>
			nemoodar-shahname Big.zip</b></td>
    	</tr>
       <tr>
            <td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;ارسال کننده فايل</span></td>
            <td class="attachrow" width="75%">
            <a href="http://www.midorinco.ir/member.php?action=profile&amp;uid="></a></td>
            <td class="attachrow" width="10%" align="center" rowspan="7">
            <a href="attachment.php?aid=2">
            <img border="0" alt="download" src="images/download.png">
</a>
<br>
</td>
</tr>
    	<tr>
			<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;نوع فايل</span></td>
			<td class="attachrow" width="75%">
			<img src="images/attachtypes/zip.png" border="0" alt=".zip" title=".zip" /></td>
					</tr>
<tr>
			<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;اندازه</span></td>
			<td class="attachrow" width="75%">146.24 KB</td>
</tr>
<tr>
			<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;دفعات دانلود</span></td>
			<td class="attachrow" width="75%"><span class="genmed">578 بار</span></td>
</tr>
		<tr>
<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;گيرنده(های) فايل</span></td>
<td class="attachrow" width="75%"><style type="text/css">
/* animated spoiler CSS by Ali Movassagh */
.spoilerbuttonz {display:block;margin:-10px 0 2px 0;background:#EBEBEB;border:2px solid #F8A613;padding:3px;text-align:center;font-weight:bold;font-style:italic;font-size:12px;font-family:Tahoma;border-radius:5px;-moz-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;cursor:pointer;}
.spoilerz {overflow:hidden;background: #;}
.spoilerz > div {-webkit-transition: all 0.2s ease;-moz-transition: margin 0.2s ease;-o-transition: all 0.2s ease;transition: margin 0.7s ease;}
.spoilerbuttonz[value="نمایش دادن"] + .spoilerz > div {margin-top:-100%;}
.spoilerbuttonz[value="پنهان سازی"] + .spoilerz {padding:0px;}
</style>
<input class="spoilerbuttonz" type="button" value="نمایش دادن" onclick="this.value=this.value=='نمایش دادن'?'پنهان سازی':'نمایش دادن';">
<div class="spoilerz"><div><fieldset style="background: #EBEBEB;border:1px solid #F8A613;border-radius:5px;-moz-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;"></fieldset>
</div></div></td>
</tr>
<tr>
<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;زمان آخرین دانلود</span></td>
<td class="attachrow" width="75%">1771756691</td>
</tr>
<tr>
<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;یک سخنِ ناب</span></td>
<td class="attachrow" width="75%">
<!--sokhane Bozorgan -->
<script src='http://dl.midorinco.ir/tools/Sokhanhayerooz2.js' language=javascript ></script>
<script  language=javascript>Sokhantasadofi('Black','fafafa','0','dotted','black','8','tahoma'); </script>
<!--sokhane Bozorgan -->
</td>
</tr>
	<tr>
			<td colspan="3" class="attachheader" width="100%" align="center"><img src="http://www.midorinco.ir/images/midori-attach-icon.png"></td>
		</tr>
	</table>
</div><br>
<!-- end: postbit_attachments_attachment --></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-weight: bold;">نمودار نام های  " شاه نامه " بصورت درختی</span></span></span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <span style="font-weight: bold;">کتابی که هر ایرانی  پاک نهاد باید از بر باشد</span></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> ====================</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <img src="http://www.parsigold.org/up/images/ve8t7zgk9hbkkdhcwfx7.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: ve8t7zgk9hbkkdhcwfx7.jpg]" /></span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> ===================</span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> </span><br />
<span style="font-family: tahoma;"> <span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">دانلود تصویر با وضوح بیشتر و اندازه 1600در 1400 پیکسل<br />
<br />
</span></span></span><div style="text-align: RIGHT;"><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<style type="text/css">
<!--
td.attachrow		{font: normal 11px Tahoma;}
td.attachheader     {font: normal 11px Tahoma; background-color: #ededed; }
table.attachtable	{font: normal 12px Tahoma;border-collapse : collapse; }
-->
</style>
	<style type="text/css">
<!--
td.attachrow		{font: normal 11px Tahoma;}
td.attachheader     {font: normal 11px Tahoma; background-color: #ededed; }
table.attachtable	{font: normal 12px Tahoma;border-collapse : collapse; }
-->
</style>
	<style>
<!--
table.attachtable	{font: normal 12px Tahoma;border-collapse : collapse; }
td.attachheader     {font: normal 11px Tahoma; background-color: #ededed; }
td.attachrow		{font: normal 11px Tahoma;}
-->
</style>
<br><div style="width:90%;padding:0px;margin:auto;box-shadow:0 0 0 2px #5F0308,0 0 0 4px #6F030A,0 0 0 6px #8B030D,0 0 0 8px #B4030F,0 0 0 10px #8B030D,0 0 0 12px #6F030A,0 0 0 14px #5F0308,5px 6px 6px 18px rgba(0,0,0,0.5);border-radius:4px;">
	<table border="0" cellpadding="0" cellspacing="4">
	</table>
	<table class="attachtable" id="table2" width="100%" align="center" border="1" cellpadding="2" cellspacing="0">
		<tr>
			<td colspan="3" class="attachheader" width="100%" align="center"><b>
			nemoodar-shahname Big.zip</b></td>
    	</tr>
       <tr>
            <td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;ارسال کننده فايل</span></td>
            <td class="attachrow" width="75%">
            <a href="http://www.midorinco.ir/member.php?action=profile&amp;uid="></a></td>
            <td class="attachrow" width="10%" align="center" rowspan="7">
            <a href="attachment.php?aid=2">
            <img border="0" alt="download" src="images/download.png">
</a>
<br>
</td>
</tr>
    	<tr>
			<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;نوع فايل</span></td>
			<td class="attachrow" width="75%">
			<img src="images/attachtypes/zip.png" border="0" alt=".zip" title=".zip" /></td>
					</tr>
<tr>
			<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;اندازه</span></td>
			<td class="attachrow" width="75%">146.24 KB</td>
</tr>
<tr>
			<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;دفعات دانلود</span></td>
			<td class="attachrow" width="75%"><span class="genmed">578 بار</span></td>
</tr>
		<tr>
<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;گيرنده(های) فايل</span></td>
<td class="attachrow" width="75%"><style type="text/css">
/* animated spoiler CSS by Ali Movassagh */
.spoilerbuttonz {display:block;margin:-10px 0 2px 0;background:#EBEBEB;border:2px solid #F8A613;padding:3px;text-align:center;font-weight:bold;font-style:italic;font-size:12px;font-family:Tahoma;border-radius:5px;-moz-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;cursor:pointer;}
.spoilerz {overflow:hidden;background: #;}
.spoilerz > div {-webkit-transition: all 0.2s ease;-moz-transition: margin 0.2s ease;-o-transition: all 0.2s ease;transition: margin 0.7s ease;}
.spoilerbuttonz[value="نمایش دادن"] + .spoilerz > div {margin-top:-100%;}
.spoilerbuttonz[value="پنهان سازی"] + .spoilerz {padding:0px;}
</style>
<input class="spoilerbuttonz" type="button" value="نمایش دادن" onclick="this.value=this.value=='نمایش دادن'?'پنهان سازی':'نمایش دادن';">
<div class="spoilerz"><div><fieldset style="background: #EBEBEB;border:1px solid #F8A613;border-radius:5px;-moz-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;"></fieldset>
</div></div></td>
</tr>
<tr>
<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;زمان آخرین دانلود</span></td>
<td class="attachrow" width="75%">1771756691</td>
</tr>
<tr>
<td class="attachrow" width="15%"><span class="genmed">&nbsp;یک سخنِ ناب</span></td>
<td class="attachrow" width="75%">
<!--sokhane Bozorgan -->
<script src='http://dl.midorinco.ir/tools/Sokhanhayerooz2.js' language=javascript ></script>
<script  language=javascript>Sokhantasadofi('Black','fafafa','0','dotted','black','8','tahoma'); </script>
<!--sokhane Bozorgan -->
</td>
</tr>
	<tr>
			<td colspan="3" class="attachheader" width="100%" align="center"><img src="http://www.midorinco.ir/images/midori-attach-icon.png"></td>
		</tr>
	</table>
</div><br>
<!-- end: postbit_attachments_attachment --></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ایران در دوره هخامنشیان چند زبانه بود ]]></title>
			<link>http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=80</link>
			<pubDate>Tue, 08 Nov 2011 09:27:05 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.midorinco.ir/showthread.php?tid=80</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">				 <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">ایران در دوره هخامنشیان چند زبانه بود </span></span></span><br />
 </div> کلاریس‌  هرن اشمیت زبان‌شناس فرانسوی معتقد است در دوره امپراطوری  هخامنشیان در  کارها و امور اداری از چندین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> از جمله فارسی باستان ،  اکدی ، عبری و  عیلامی و حتی یونانی استفاده می‌شد.<br />
 <br />
 <div style="text-align: CENTER;">======================<br />
 <img src="http://www.jamejamonline.ir/media/images/1387/04/31/100944311689.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 100944311689.jpg]" /><br />
 ====================</div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">به  گزارش فارس</span></span>  ، نشست تاریخ نوشتار <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> اعداد و نشانه‌ها (فرهنگ و هنر ایران  باستان و  بین‌النهرین) عصر دیروز در فرهنگستان هنر در مجموعه نقش جهان  تهران برگزار  شد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">در ابتدای این  نشست کلاریس‌ هرن اشمیت  ، عضو آزمایشگاه انسان‌شناسی اجتماعی و کلژ دوفرانس  و متخصص زبان‌های  باستانی و تاریخ تمدن ایران در مورد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و نوشتار در  ایران باستان  سخنرانی کرد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">این  متخصص <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و تمدن ایران گفت:</span></span>  بحث اساسی آن است که چطور از لحاظ  شناخت‌شناسی یک فرد که پژوهشگر و یا  دانشمند و محقق مطالعه بر ایران باستان  است می‌تواند به‌ سمت تاریخ عمومی  نوشتار 4 هزار سال پیش برود و آن را  هدایت کند و برساند به زمان حال و به  شکل نوشتار امروزی که همان شکل نوشتار  اینترنتی است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی افزود:</span></span>  طبق  بررسی‌ها در دوره امپراطوری هخامنشیان در کارها و امور اداری از  چندین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a>  از جمله فارسی باستان، اکدی، عبری و عیلامی و غیره و حتی  یونانی استفاده  می‌شده است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">کلاریس ‌هرن بیان داشت:</span></span>   در دوره هخامنشیان به علت تعدد زبان‌ها و استفاده از آن در امور اداری به   جزء آن که همه زبان‌ها آموخته می‌شد، ناچار <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> باید به سویی کشیده  می‌شد  که به جای استفاده از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> بر روی امر نوشتن به مسأله نوشتار  پرداخته شود.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">وی  تصریح کرد:</span></span>  سؤال مهم آن بود که چرا باید نوشتن صورت گیرد و نوشتن در صورت  عام چه  معنایی دارد و حتی سوالی که شاید ساده به نظر آید آن که نوشتن یعنی  چه؟  برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به ابتدای زمان نوشتن برگردیم و بدانیم   نوشتن چه معنایی داشته و چرا افراد شروع به نوشتن کردند؟</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">هریس  افزود:</span></span>  ما با قلم و کاغذ می‌نویسیم اما امروز بیشتر با رایانه‌ها این امر  محقق  می‌شود. خصوصیت کامپیوتر در این فرم نوشتاری به صورتی است که در چند  لحظه  حروف را می‌نویسد، نقاشی می‌کند، صدا پخش می‌کند، تصاویر متحرک را  انجام  می‌دهد و حتی می‌تواند محاسبه کند.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">این  محقق تاریخ ایران گفت:</span></span>  از این نقطه‌نظر رایانه دستگاهی نمادین است که در  عین‌حال هم نمادین است و  هم نمادساز و در درون خود می‌تواند تمام نمادهای  متفاوت را به نماد ساده  تبدیل کند.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی  اضافه کرد:</span></span>  اگر پژوهشگر و محققی بر روی خط میخی و روند تاریخ عمومی نوشتار  تحقیق و  بررسی کند متوجه می‌شود که این خط و کاری که در رایانه انجام  می‌گیرد نیز  همان است، و روند روند یکسان است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">کلاریس  هرن به چهار هزار سال پیش از میلاد اشاره کرد و گفت:</span></span>  چهار هزار سال پیش از  میلاد یک حرکت یا جریان از بین‌النهرین آغاز شد و  حرکتی نشانه شناختی پدید  آمد که همانند جریانی بزرگ شروع به حرکت به سمت  اروپا و بعد آمریکا کرد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی  با اشاره به این جریان گفت:</span></span>  در این اتفاق نشانه‌شناختی، ما با یک حرکت و  جریان مواجه هستیم و  هم‌اکنون هم با وجود بحران اقتصادی در آمریکا و اروپا  ما با این روند روبه  روییم چرا که در طول 30 سال گذشته اتفاقی افتاده و آن  وجود رایانه و  ابزارهایی است که در اختیار انسان‌ها گذاشته شده که این  جریانات دستخوش آن  حادثه است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">عضو  آزمایشگاه انسان‌شناسی فرانسه گفت: </span></span>مبادلاتی  که در سطح بین‌المللی انجام  می‌شود در حدود 95درصد مبادلات نوشتاری است و  در آن پول تبدیل به نشانه‌ها  شده و همان پول در بین رایانه ها در جریان  است و همچنان این جریان ادامه  دارد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی با اشاره به این جریان  گفت: </span></span>بحرانی  که شاهد هستیم، بحرانی است که حاصل انتقال پول به نشانه‌ها و  نوشتار است و  در نهایت بحرانی است که ما می‌توانیم از دیدگاه نوشتاری آن را  تحلیل  کنیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">نویسنده کتاب «3 نظام  نوشتاری» افزود:</span></span>  در پایانه هزاره چهارم پیش از میلاد جریان نشانه‌شناسی از  ایران و عراق  به طرف مدیترانه و اروپا حرکت کرد و باید گفت در این زمان دو  جریان بزرگ  را شاهد هستیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی به  این دو جریان اشاره کرد و گفت:</span></span>  اولین جریان همان بود که در شرق دور رخ داد و  به جریان نشانه‌شناسی  شناخته می‌شود و دیگری جریانی که از آمریکای جنوبی و  میانی با عنوان  «مایا» آغاز شد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">وی به جریان نشانه‌‌شناسی مرکزی اشاره کرد و تصریح کرد: سه جریان در منطقه مرکزی وجود دارد:</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> جریان به‌وجود آمدن خط:</span></span> یعنی ابداع عمومی خط که حدود 3500 سال پیش از  میلاد در ایران و عراق پدید آمده است. و سپس نوشتار در این منطقه شروع به  توسعه کرد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">جریانی که در حدود  6000 سال پیش از  میلاد در یونان در حدود منطقه ترکیه امروزی رخ داد و ابداع  دوم همان ضرب  سکه، وزن و ارزش متفاوت آن بود که با نشانه‌های عددی همراه  بود. اما در  این سکه‌‌ها دخالت <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کشوری که سکه را ضرب کرده شاهد نیستیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">جریان سوم، جریان انفورماتیک یا اطلاعاتی است که شکل جدیدی از سبک اطلاعات را به‌وجود می‌آورد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">این استاد دانشگاه فرانسه گفت: نوشتار یک نوع مادی شدن عدد است. شکلی که در ابتدا در ایران و سپس بین‌النهرین ابداع شد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">کلاریس  گفت: </span></span>قرن‌ها  در این منطقه صرفاً اعداد به نوشتار درمی‌آمد و متون اولیه که  وجود دارند  متون حسابداری است و ما شاهد هیچ‌ نوع ادبیات دیگری نیستیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی  با اشاره به ایران جنوبی گفت:</span></span>  در ایران جنوبی ابتدا نوشتار شروع شد و بعد  به دلیل تنش‌های نظامی از بین  رفت و ما شاهد یک توقف در این زمان هستیم اما  نوشتار در عین حال در منطقه  عیلامی و بین‌النهرین ادامه پیدا می‌کند و به  تدریج اسناد حسابداری و  ادبیات سلطنتی و پزشکی و مجموعه زیادی از ادبیات  پدید می‌آید.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی در مورد نوشتار در  ایران گفت:</span></span>  در ایران بر خلاف بین‌التهرین نوشتار سلطنتی بود و این نشان  دهنده آن است  که نوشتار مختص امور سلطنتی بوده است و باید گفت جریان بزرگ  نشانه شناختی  ایران از بین‌النهرین شروع شد و به تمام نقاط جهان انتقال  یافت.آنچه در  این جریان سبب ابداع می‌شود چگونگی تبدیل نوشته‌ها به اشکال  نوشتاری است  که می‌تواند ابداعات مختلف را در فرهنگ‌ها به وجود آورد و  فرهنگ‌ها را از  یکدیگر جدا کند.</span>			 </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: tahoma;">				 <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">ایران در دوره هخامنشیان چند زبانه بود </span></span></span><br />
 </div> کلاریس‌  هرن اشمیت زبان‌شناس فرانسوی معتقد است در دوره امپراطوری  هخامنشیان در  کارها و امور اداری از چندین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> از جمله فارسی باستان ،  اکدی ، عبری و  عیلامی و حتی یونانی استفاده می‌شد.<br />
 <br />
 <div style="text-align: CENTER;">======================<br />
 <img src="http://www.jamejamonline.ir/media/images/1387/04/31/100944311689.jpg" border="0" onerror="ImgError(this)" alt="[تصویر: 100944311689.jpg]" /><br />
 ====================</div><span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">به  گزارش فارس</span></span>  ، نشست تاریخ نوشتار <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> اعداد و نشانه‌ها (فرهنگ و هنر ایران  باستان و  بین‌النهرین) عصر دیروز در فرهنگستان هنر در مجموعه نقش جهان  تهران برگزار  شد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">در ابتدای این  نشست کلاریس‌ هرن اشمیت  ، عضو آزمایشگاه انسان‌شناسی اجتماعی و کلژ دوفرانس  و متخصص زبان‌های  باستانی و تاریخ تمدن ایران در مورد <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و نوشتار در  ایران باستان  سخنرانی کرد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">این  متخصص <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> و تمدن ایران گفت:</span></span>  بحث اساسی آن است که چطور از لحاظ  شناخت‌شناسی یک فرد که پژوهشگر و یا  دانشمند و محقق مطالعه بر ایران باستان  است می‌تواند به‌ سمت تاریخ عمومی  نوشتار 4 هزار سال پیش برود و آن را  هدایت کند و برساند به زمان حال و به  شکل نوشتار امروزی که همان شکل نوشتار  اینترنتی است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی افزود:</span></span>  طبق  بررسی‌ها در دوره امپراطوری هخامنشیان در کارها و امور اداری از  چندین <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a>  از جمله فارسی باستان، اکدی، عبری و عیلامی و غیره و حتی  یونانی استفاده  می‌شده است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">کلاریس ‌هرن بیان داشت:</span></span>   در دوره هخامنشیان به علت تعدد زبان‌ها و استفاده از آن در امور اداری به   جزء آن که همه زبان‌ها آموخته می‌شد، ناچار <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> باید به سویی کشیده  می‌شد  که به جای استفاده از <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> بر روی امر نوشتن به مسأله نوشتار  پرداخته شود.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="color: #ff0000;"><span style="font-weight: bold;">وی  تصریح کرد:</span></span>  سؤال مهم آن بود که چرا باید نوشتن صورت گیرد و نوشتن در صورت  عام چه  معنایی دارد و حتی سوالی که شاید ساده به نظر آید آن که نوشتن یعنی  چه؟  برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به ابتدای زمان نوشتن برگردیم و بدانیم   نوشتن چه معنایی داشته و چرا افراد شروع به نوشتن کردند؟</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">هریس  افزود:</span></span>  ما با قلم و کاغذ می‌نویسیم اما امروز بیشتر با رایانه‌ها این امر  محقق  می‌شود. خصوصیت کامپیوتر در این فرم نوشتاری به صورتی است که در چند  لحظه  حروف را می‌نویسد، نقاشی می‌کند، صدا پخش می‌کند، تصاویر متحرک را  انجام  می‌دهد و حتی می‌تواند محاسبه کند.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">این  محقق تاریخ ایران گفت:</span></span>  از این نقطه‌نظر رایانه دستگاهی نمادین است که در  عین‌حال هم نمادین است و  هم نمادساز و در درون خود می‌تواند تمام نمادهای  متفاوت را به نماد ساده  تبدیل کند.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی  اضافه کرد:</span></span>  اگر پژوهشگر و محققی بر روی خط میخی و روند تاریخ عمومی نوشتار  تحقیق و  بررسی کند متوجه می‌شود که این خط و کاری که در رایانه انجام  می‌گیرد نیز  همان است، و روند روند یکسان است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">کلاریس  هرن به چهار هزار سال پیش از میلاد اشاره کرد و گفت:</span></span>  چهار هزار سال پیش از  میلاد یک حرکت یا جریان از بین‌النهرین آغاز شد و  حرکتی نشانه شناختی پدید  آمد که همانند جریانی بزرگ شروع به حرکت به سمت  اروپا و بعد آمریکا کرد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی  با اشاره به این جریان گفت:</span></span>  در این اتفاق نشانه‌شناختی، ما با یک حرکت و  جریان مواجه هستیم و  هم‌اکنون هم با وجود بحران اقتصادی در آمریکا و اروپا  ما با این روند روبه  روییم چرا که در طول 30 سال گذشته اتفاقی افتاده و آن  وجود رایانه و  ابزارهایی است که در اختیار انسان‌ها گذاشته شده که این  جریانات دستخوش آن  حادثه است.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">عضو  آزمایشگاه انسان‌شناسی فرانسه گفت: </span></span>مبادلاتی  که در سطح بین‌المللی انجام  می‌شود در حدود 95درصد مبادلات نوشتاری است و  در آن پول تبدیل به نشانه‌ها  شده و همان پول در بین رایانه ها در جریان  است و همچنان این جریان ادامه  دارد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی با اشاره به این جریان  گفت: </span></span>بحرانی  که شاهد هستیم، بحرانی است که حاصل انتقال پول به نشانه‌ها و  نوشتار است و  در نهایت بحرانی است که ما می‌توانیم از دیدگاه نوشتاری آن را  تحلیل  کنیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">نویسنده کتاب «3 نظام  نوشتاری» افزود:</span></span>  در پایانه هزاره چهارم پیش از میلاد جریان نشانه‌شناسی از  ایران و عراق  به طرف مدیترانه و اروپا حرکت کرد و باید گفت در این زمان دو  جریان بزرگ  را شاهد هستیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی به  این دو جریان اشاره کرد و گفت:</span></span>  اولین جریان همان بود که در شرق دور رخ داد و  به جریان نشانه‌شناسی  شناخته می‌شود و دیگری جریانی که از آمریکای جنوبی و  میانی با عنوان  «مایا» آغاز شد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">وی به جریان نشانه‌‌شناسی مرکزی اشاره کرد و تصریح کرد: سه جریان در منطقه مرکزی وجود دارد:</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;"> جریان به‌وجود آمدن خط:</span></span> یعنی ابداع عمومی خط که حدود 3500 سال پیش از  میلاد در ایران و عراق پدید آمده است. و سپس نوشتار در این منطقه شروع به  توسعه کرد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">جریانی که در حدود  6000 سال پیش از  میلاد در یونان در حدود منطقه ترکیه امروزی رخ داد و ابداع  دوم همان ضرب  سکه، وزن و ارزش متفاوت آن بود که با نشانه‌های عددی همراه  بود. اما در  این سکه‌‌ها دخالت <a href="http://www.midorinco.ir/index.php" title="زبان" >زبان</a> کشوری که سکه را ضرب کرده شاهد نیستیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">جریان سوم، جریان انفورماتیک یا اطلاعاتی است که شکل جدیدی از سبک اطلاعات را به‌وجود می‌آورد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;">این استاد دانشگاه فرانسه گفت: نوشتار یک نوع مادی شدن عدد است. شکلی که در ابتدا در ایران و سپس بین‌النهرین ابداع شد.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">کلاریس  گفت: </span></span>قرن‌ها  در این منطقه صرفاً اعداد به نوشتار درمی‌آمد و متون اولیه که  وجود دارند  متون حسابداری است و ما شاهد هیچ‌ نوع ادبیات دیگری نیستیم.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی  با اشاره به ایران جنوبی گفت:</span></span>  در ایران جنوبی ابتدا نوشتار شروع شد و بعد  به دلیل تنش‌های نظامی از بین  رفت و ما شاهد یک توقف در این زمان هستیم اما  نوشتار در عین حال در منطقه  عیلامی و بین‌النهرین ادامه پیدا می‌کند و به  تدریج اسناد حسابداری و  ادبیات سلطنتی و پزشکی و مجموعه زیادی از ادبیات  پدید می‌آید.</span><br />
 <span style="font-family: tahoma;"><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #ff0000;">وی در مورد نوشتار در  ایران گفت:</span></span>  در ایران بر خلاف بین‌التهرین نوشتار سلطنتی بود و این نشان  دهنده آن است  که نوشتار مختص امور سلطنتی بوده است و باید گفت جریان بزرگ  نشانه شناختی  ایران از بین‌النهرین شروع شد و به تمام نقاط جهان انتقال  یافت.آنچه در  این جریان سبب ابداع می‌شود چگونگی تبدیل نوشته‌ها به اشکال  نوشتاری است  که می‌تواند ابداعات مختلف را در فرهنگ‌ها به وجود آورد و  فرهنگ‌ها را از  یکدیگر جدا کند.</span>			 </span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>