gol
gol

«ابوسعید ابوالخیر»

hardy
گیرم که هزار مصحف از بر داری

با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری!

سر را به زمین چه می‌نهی بهر نماز؟

آنرا به زمین بنه که بر سر داری!!

×

توجه : دو ارسال نخستِ کاربرانِ جدید در تالار میدوری , پیش از نمایش , نیاز به تایید مدیریت دارند.

Latest Threads  آخرین ارسال ها :
نمایش آخرین ارسال این موضوع
 
امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
 
  
1 کاربر حاضر در تاپیک: (0 عضو, و 1 مهمان). 1 مهمان
نویسنده:میدوری
آخرین ارسال:میدوری
پاسخ: 1
بازدید: 1041
subscription
quickreply advancequickreply report



( کتاب و نوشتار ) واژه های پارسی هیچگاه نمی شکنند
  نویسنده پیام  | تغییر اندازه ی متن:  zoomin zoomout default
admin میدوری profile  
آفلاین
مدیر کل تالار
مدالهای میدوری1000500
1001011720
168241051
دسترسی به میدوری
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
اطلاعات میدوری


تاریخ عضویت: 05 November 2011

ارسال ها: 1,720
شماره کاربری: 1
میزان اعتبار:

محل سکونت: تهران
ماه تولد:
جنسيت:
تماس با میدوری
حالت میدوری
صفحه های میدوری
گوگل پلاس فیس بوک توییتر یوتیوب کلوب
اینستاگرام تلگرام
سپاس های میدوری
سپاس کرده 30 بار
سپاس شده 311 بار
گپی با میدوری
ارسال: #1
Snowman واژه های پارسی هیچگاه نمی شکنند

rightarrow
واژه های پارسی هیچگاه نمی شکنند
از ویژگی های زبان های آریایی، بویژه زبان پارسی که پایه ی ساختار آنها بر پیشوندها و پسوندها استوار است، یکی هم این است که در زبان ما ، واژه ها در هر حالتی ، چه کننده (فاعلی) چه شنونده (مفعولی) چه جمع و چه دیگر ساختارهای دستوری ، هرگز ریخت خود را دگرگون نمی کنند.
برای نمونه: «کار واژه ی رفتن» را می نگریم . ریشه ی این کار واژه ‌«رفت‌» است.
در ساخت شنونده (مفعولی) تنها یک «ه» بدنبال آن می آ ید. (رفت + ه) = (رفته) می شود.
در ساخت کاربهره (حاصل مصدر) تنها یک «ار» بدنبال آن می آ ید «رفت + ار» = رفتار.
در ساخت گذشته پیوسته (ماضی استمراری) یک پیشوند «می‌» در آغاز آن و یک پسوند «م» یا «ی» یا «یم‌» یا «ید» و یا «ند» بدنبالش می آید و می شود:

می + رفت + م» = می رفتم
یا : «می + رفت + ید» = می رفتید
و یا : ‌«می رفت + یم‌» = می رفتیم

می بییم که به ریخت واژه ی ‌«رفت» هرگز دست نمی خورد.
درباره ی دیگر واژه ها نیز چنین است . برای نمونه : جمع ‌«بزرگ‌» می شود: بزرگان (یا بزرگ ها) . یا صفت نسبی «کران» می شود «کرانه‌» یا حالت قید ‌«مرد» می شود«مردانه‌».
این شیوه برای کسانی که زبان پارسی زبان مادری شان نیست ، آموزش این زبان را بسیار ساده و آسان می کند.
در جایی که در زبان تازی ، واژه ها در حالت های دستوری خرد می شوند و می شکنند و روش و شیوه ی یگانه ای هم ندارند که کسانی بخواهند زبان تازی را فرا بگیرند آن یک روش را بیاموزند وبکار برند.

برای نمونه
رجل = مرد و به هنگامی که آن را جمع می بندند واژه ی‌ «رجل‌» می شکند و در میانش یک «الف» می گذارند ‌«رجا‌ل» را می سازند به معنای‌ «مردان»
و یا جمع «قو‌م» می شود ‌«الف + قو + الف + م‌» = اقوام!!
و یا جمع ‌«جاهل» میشود «ج + ه + ال» = جهال
و یا جمع ‌«احمق‌» می شود ‌«حم + ق + ا‌» = حمقا !!
و یا جمع «فقیه‌» می شود «فق + ه + ا‌» = فقها

و این روش های نابهنجار است که آموزش این زبان و فراگیری دستور آن را بسی دشوار می کند.
بدبختانه از دویست - سیسد سال پیش به اینسوی با دست اندازی گروهی از تازی پردازان و نویسندگانی که به هیچ روی از شیوه ی دستوری زبان پارسی بویی نبرده بودند و نمی دانستند که آیا واژه ای را که بکار می برند ریشه پارسی دارد یا تازی. (و یا می دانستند و خودسرانه آنها را به روش تازیان جمع می بستند) ، روش استوار و ساده ی دستور زبان پارسی را رهاکردند ، درهم ریختگی و آشفتگی سختی در زبان ما پدید آمد و بسیاری از واژه های پارسی به شیوه تازیان جمع بسته شد بی آنکه بدانند در زبان ما ، واژه ها نمی شکنند . تنها پیشوندها یا پسوندهایی افزوده می شود و در چهارچوب های ویژه ی دستوری جای می گیرند.
ما بارها و بارها درگفتار و نوشتار برخی از نویسندگان و گویندگان به واژه های نادرست: ‌«میادین. فرامین. اساتید. دراویش. بساتین! دواوین. دفاتر. امهار. افاغنه. ارامنه. الوار. اکراد. سلاجقه. و... و...‌» برمی خوریم که هیچ یک از آنها در چهارچوب راستین خود جمع بسته نشده اند زیرا نزدیک به همه ی این واژه ها پارسی است و یکی - دو تای آن نیز «ترکی» یا «یونانی» است و نباید به شیوه ی تازیان جمع بسته شوند.

picture

میدان
این واژه ریشه ی پهلوی ساسانی دارد و در آن زبان (پارسی میانی) همین گونه که امروز گفته می شود ‌«میدان» گفته می شد. از این واژه ، ساخت های : به میدان آمدن، میدان یافتن، میدان دادن، میدان دار و میدانگاه پدید آمده است.

خاقانی می گوید:
بالای هفت خیمه ی فیروزه دان , زقدر
میدانگهی که هست در آن عسکر سخاش

یا از «ضیاء اصفهانی» می خوانیم:
کپنگ پوشان میدانی
درکمین تواند میدانی؟


پارسی گویان نا آگاه بجای آنکه جمع آن را «میدان ها» بگویند و بنویسند ، واژه ناهنجار «میادین» را بکار می برند.

استاد
در همین کتاب یکی - دوبار دیگر نوشتم که واژه ‌ «استاد‌» پارسی است و در زبان پهلوی ساسانی ‌«استات» یا ‌«استاذ‌» و یا ‌«استاد» گفته می شد.
و صفتی است که بیشتر بجا‌ی «نام‌» می نشیند و به کسی که چیزی را بیاموزد و یا کسی که چیزی را به نیکویی بداند گفته می شود.
به بالاترین جایگاه آموزندگی که ‌«استادی دانشگاه‌» است ، گفته می شود . بر این پایه معنای: نیک داننده، دانا و پیشوا را می دهد.
تازیان این واژه را از ما گرفته و از آن جمع شکسته ی «اساتید» را پدید آورده اند و گروهی از پارسی زبانان نا آ گاه نیز به شیوه ی تازیان، آن را بکار می برند.

فرمان
در زبان پارسی میانی (پهلوی ساسانی) به دستوری که از سوی رهبری داده می شد «فرمان‌» می گفتند و ما امروز نیز درست به همان گونه آن را بکار می بریم و ‌«غربالک خودروها‌» را نیز «فرمان» می گوییم زیرا این ‌«غربالک» خودروها را رهبری می کند، به گفته دیگر به خودرو فرمان می دهد. جمع آن ‌«فرمان ها‌» است، نه ‌«فرامین!!‌»

درویش
معنا کردن واژه ی ‌«درویش‌» کاری بیهوده است زیرا همگان می دانند که این واژه چندین معنا دارد که از آن میان «بینوا. تهیدست. گوشه نشین. از جهان بریده. وارسته و ساده است.» ولی چیزی که در اینجا می باید گفت آن است که واژدی ‌«درویش» پارسی است و حتا در زبان پارسی باستان بکارمی رفته و در زبان پارسی میانی به آن «دَریوش» می گفتندکه همه ی معناهای یاد شده در بالا را در برمی گرفت و شاخه های ‌«درویژه . درویزه . دریوزه . دری یوش . درغویش و درویش‌» همه از یک ریشه هستند . حتا برخی از واژه شناسان برآنند که ‌«داریوش‌» دگرگون شده ی ریخت ‌«دری یوش» است .
بر این پایه نمی باید آن را به شیوه ی تازیان ‌«دراویش» گفت.

دفتر
این واژه از ریشه ‌ «دیپتِرا» (یا دیفترا)ی یونانی گرفته شده است و در آن زبان ، معنای‌ «پوست» را می دهد و چون در دوران کهن ، نویسندگان بر روی پوست می نوشتند و سپس آنها را دسته می کردند و بر روی هم می نهادند، از آن پس به این ‌«گردآمده‌» دیفترا یا ‌«پوست» می گفتند و رفته رفته هرکتاب یا نوشته ای ر‌ «دیفترا» می گفتندکه اندک اندک به «دفتر‌» دگرگون شد.
نویسنده بر آن است که درست است که واژه ی ‌«دفتر» از زبان یونانی به زبان ما آمده است ولی ریشه ی پارسی دارد.
زیرا در زبان پهلوی کهن (اوستایی) به ‌«نوشتن‌» و «نوشته» «دیپی» می گفتند.
و به دسته ای از نوشته های روی هم «دیپی تِرا» گفته می شدکه این واژه از زبان ما به زبان یونانی رفت و ‌«دیپترا» یا ‌«دیفترا‌» گفته شد، دوباره به گونه ی واژه ی «دفتر‌» به زبان ما بازگشت.
اکنون اگر تازیان آن را از ما یا از یونانیان گرفته و جمع شکسته «دفاتر!!» را ساخته اند، ما را چه کار؟
بارها در همین کتاب آمده که هرگاه ، هر واژه ای از هر زبانی به هر زبان دیگر برود، می باید از روش های دستوری هان زبان پیروی کند و واژه ی «دفتر» را نیز باید با بکار بردن‌ دفترها، گفت و نوشت نه ‌«دفاتر» .

مُهر
استاد محمد معین در برگ ٤٤٦3 فرهنگ خود می نویسد:
جمع‌ «مُهر» به طرز عربی ‌«اَمهار» و اشتقاق اسم مفعول از آن یعنی ‌«مَمهور‌» از اغلاط ...
مشهور است ...
باید دانست که واژه ی ‌«مُهر» پارسی است که این واژه را نیز تازیان همانند سدها
واژه ی دیگر از پارسی گرفته و گذشته از آنکه جمع «اَمهار‌» و اسم مفعول ‌«مَمهور‌» از آن ساخته اند، حتا از آن کار واژه «مصدر» نیز ساخته و بارها در نوشته های آنها به ساخت‌ «مُهر الکتاب!» و یا ‌«مَمهور!‌» برمی خوریم ولی ما پارسی نویسان نمی باید این واژه ی پارسی را به شیوه ی تازی بکار ببریم.

بوستان
بوستان یک ساخت پارسی است که از «بو + ستان» ساخته شده و معنای جایگاهی را می دهدکه در آن، بوی گل وگیاه فراوان بوییده می شود.
بر این پایه، این واژه خود فریاد می زند که پارسی است ولی باز هم گروهی دانشمندنما و نویسنده ی نا آگاه ، آن را به روش تازیان و با شناسنامه ی تازی در نوشته ها وگفته های خود، به گونه ی «بساتین‌» بکار برده اند.

دیوان
این واژه نیز از ریشه پهلوی باستان «دیپی» به معنای ‌«نوشتن‌» آمده است و در زبان پارسی میانی (پهلوی ساسانی) به گونه ی «دیپ وان» یا «دیوان» یا «دِوان» (هتراز «نشان‌») گفته می شد و به جایی که در آن بسیار نویسند، مانند: ‌«دفترخانه ها. دادگاه ها. سازمان های دارایی وکشوری‌ « گفته می شد همچنین به دفتر و نوشته ی شاعران نیز گفته می شود.
این واژه ی پارسی را نیز به روش نادرست تازی گرایانه جمع بسته «دواوین !!‌» می گویند و می نویسند و این روش نادرست را درباره دیگر واژه ها پارسی بکار بسته، و
«کُرد» را «اکراد»
«لُر» را «الوار»
«افغانان» را «افاغنه»
«ارمن هآ» را «ارامنه»
«سلجوقیان» را «سلاجقه» می گویند و می نویسند.

برگرفته از کتاب : در ژرفای واژه ها اثر دکتر ناصر انقطاع




امضای میدوری :
[تصویر: mvd09b5.gif]
[تصویر: midori-sign-400.png]
( آخرین ویرایش در این ارسال: 23 - November - 2014 45 : 03 PM، توسط : میدوری .::. دلیل ویرایش: )
محل حضور کاربر در تالار :  admin میدوری در تالار ميدوری حضور ندارد .
ديدگاه کاربران برای مطلب : help (روی آیکون مورد نظر کلیک کنید تا دیدگاه شما ثبت شود . در صورت انصراف تا دوبار می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید . برای پاک کردن دیدگاه روی همان آیکون یک بار کلیک کنید تا دیدگاه شما پاک شود .)

برچسب ها :

23 - November - 2014 44 : 03 PM
نقل قول این ارسال در یک پاسخ


subscription
quickreply advancequickreply report


بازديدکنندگان از موضوع
کاربرانی که از موضوع بازدید کرده اند ( 1 ) کاربر




1 کاربر حاضر در تاپیک: (0 عضو, و 1 مهمان). 1 مهمان