gol
gol

«ابوسعید ابوالخیر»

hardy
گیرم که هزار مصحف از بر داری

با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری!

سر را به زمین چه می‌نهی بهر نماز؟

آنرا به زمین بنه که بر سر داری!!

×

توجه : دو ارسال نخستِ کاربرانِ جدید در تالار میدوری , پیش از نمایش , نیاز به تایید مدیریت دارند.

Latest Threads  آخرین ارسال ها :
نمایش آخرین ارسال این موضوع
 
امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امیتازات : 3.25
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
 
  
1 کاربر حاضر در تاپیک: (0 عضو, و 1 مهمان). 1 مهمان
نویسنده:میدوری
آخرین ارسال:میدوری
پاسخ: 1
بازدید: 804
subscription
quickreply advancequickreply report



( گوناگون ) واژه های «اسب، سگ و گاو» در نام های ایرانی (بخش دوم)
  نویسنده پیام  | تغییر اندازه ی متن:  zoomin zoomout default
admin میدوری profile  
آفلاین
مدیر کل تالار
مدالهای میدوری1000500
1001011720
168241051
دسترسی به میدوری
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
اطلاعات میدوری


تاریخ عضویت: 05 November 2011

ارسال ها: 1,720
شماره کاربری: 1
میزان اعتبار:

محل سکونت: تهران
ماه تولد:
جنسيت:
تماس با میدوری
حالت میدوری
صفحه های میدوری
گوگل پلاس فیس بوک توییتر یوتیوب کلوب
اینستاگرام تلگرام
سپاس های میدوری
سپاس کرده 30 بار
سپاس شده 311 بار
گپی با میدوری
ارسال: #1
Book واژه های «اسب، سگ و گاو» در نام های ایرانی (بخش دوم)

rightarrow
واژه های «اسب، سگ و گاو» در نام های ایرانی (بخش دوم)
بخش نخست همین نوشته

واژه های دیگری نیز از نام ‌«گاو» گرفته شده که از گفتار امروزی ما ایرانیان بیرون رفته است مانند ‌«گوچهیر» (گاوچهر) ‌«گاوماهی‌» ‌«گاوگیجه‌» (که امروز ‌«گوگیجه» گفته می شود).

اسب
واژه ی ‌«اسب» در پارسی باستان و پارسی میا‌نی «اسپ‌» گفته می شد ولی در پارسی امروزی ‌«ب» را بجای ‌«پ‌» بکار می برند و ‌«اسب» می گویند.
نام های فراوان دیگری به این جانور داده شده است ، از آن میان‌ «باره . بارگی . فَرَس . ستور . نَوند و... و...
در اوستا بارها و بارها نا‌ م«اسپ‌» و ‌«اسپا» و ‌«اسپاه‌» برده شده است و چون ارتش ایران کهن را بیشتر سواران و اسپ ها می ساختند، همین واژه «اسپا‌» به‌ «سپاه» دگرگون شد و فرمانده ارتش را ‌«سپاه پاد‌» (اسپادپاد) می گفتندکه سپهبد شده است.
شاید بیش از ده ها هزار بیت چامه در ستایش این جانور که فداکارترین و استوارترین یاور آدمی در درازای تاریخ بوده است ، گفته و سروده شده است زیرا این جاندار از زمان های پیش از تاریخ ، برای آدمیان و از آن میان برای آریاییان بهترین دوست وپرکارترین همراه بوده است.
بر این پایه هرچه بیشتر به ژرفای تاریخ می رویم ، نقش اسب را ارزشمندتر وکارسازتر می نگریم و پی می بریم که این جاندار تیز تک و زیبا تا چه پایه برای آدمیان سودمند بوده است.

picture

اسب بودکه پیروزی را برای سواران و سپاهیان به ارمغان می آورد . اسب بودکه سردار زخمی و سوار ناتوان خود را تا پشت جبهه می آورد.
اسب بودکه پیوند میان شهرها و روستاهای دور از یکدیگر را پدید می آورد . اسب بودکه در ورزش های گوناگون همبازی و همیار آدمی بود.
اسب بودکه گهگاه جان خودرا برخی (فدای) زندگی سوار و دارنده ی خود می کرد و ... اسب بود که ارابه ها و گردونه های سنگین را می کشید.
به همین انگیزه , ایرانیان از همان آغاز ، به ارزش این یار هوشیار و این یاور نیرومند وفادار ، پی بردند و به پرورش و پرستاری آن پرداختند.
چون این جاندار (به خلاف سگ وگاو) جایگاهی ویژه در دین اسلام دارد ، در میان ایرانیان مسلمان شده نیز پایگاه خود را از دست نداد و امروز شاید بیش از پنجاه نام ، از نام های مردان ایرانی، ازواژه ی ‌«اسب» و نام این جاندار گرفته شده است .
مانند:
اَرماسب (آراماسب) یعنی دارنده ی اسب ارام
اَرونداسب یعنی دارنده ی اسب شتابان (اسب تندرو)
آراسب)آراسپ یعنی دارنده ی اسب آربایی (یا اسب ایرانی)
تَشتاسب (هشت اسب) ‌یعنی دارنده ی ارابه ی هشت اسب
بَراسب (ترسب) ‌یعنی دارنده ی اسب برتر (اسب والا)
بُرزاسب (بُرجاسب) یعنی دارنده ی اسب بلند وکشیده
بوداسب یعنی (دارنده ی اسب بیدار) نام ‌«بودا‌» هم از این ریشه است
پورَاسب (فرزند اسب) ‌یعنی دارنده ی کُرّه اسب نر
پیرسب یعنی دارنده ی اسب پیر
تَنج اسب ‌یعنی دارنده ی اسب پرماهیچه (تنج و تنگ = فشرده
پیچیده ، پر ماهیچه)
توراسب (توریاسب) یعنی دارنده ی اسب تورانی
تیراسب (تیریاسب) یعنی دارنده ی اسب تیرآسا (تندرو)
تیزاسب‌ یعنی دارنده ی اسب تیز تک (تیژاسب هم گفته اند)
جاماسب‌ یعنی دارنده ی اسب درخشان (نام داماد زرتشت)
چارَسب (چتوراسب)‌ یعنی دارنده ی ارابه ی چهار اسب
ارجاسب‌ یعنی دارنده اسب ارزنده (نام نبیره ی اسفندیار)
خروتاسب‌ یعنی دارنده ی اسب سهمگین (هراس آور)
خوشسب‌ یعنی دارنده ی اسب خوش (اسب شاد)
بیورسب ‌یعنی دارنده ی ده هزار اسب (نام آژی دهاک)
راماسب یعنی دارنده ی اسب اهلی و رام
دَرواسب یعنی دارنده ی اسب زین شده
رُداسب ‌یعنی دارنده ی اسب سرخ رنگ (واژه ی رُد در پارسی باستان به معنای سرخ بوده و به زبان انگلیس رفته و ‌«رِد Red شده است)
دام اسب‌ یعنی دارنده ی اسب سر به زیر (دام و رام به معنای اهلی و آرام.)
تهماسب یعنی دارنده ی اسب نیرومند (نام برخی از شاهان صفوی)
دازگرسب یعنی دارنده ی اسب سیاه رنگ
زراسب یعنی دارنده ی اسب زرین (زرد رنگ -قزل)
سپیتاسب یعنی دارنده ی اسب سپید رنگ
ستاسب (سداسب)‌ یعنی دارنده ی یکسد اسب
شنجاسب‌ یعنی دارنده اسب استوار (شنج = استوار، سخت)
شهراسب‌ یعنی دارنده ی بهترین اسب کشور
شیراسب‌ یعنی دارنده ی اسب شیر آسا
فرشاسب‌ یعنی دارنده ی اسب تنومند
شیواسب یعنی دارنده ی اسب کشیده وزیبا (شیوا - دلپذیر وکشیده)
کرم اس‌ یعنی دارنده ی اسب قهوه ای رنگ (کرم - قهوه ای)
کرناسب یعنی دارنده ی اسب جنگی (یونانیِ این واژه «کرنامپس‌» است).
گرشاسب یعنی دارنده ی اسب لاغر (نام نیای رستم)
گشن اسب ‌یعنی دارنده ی اسب نر (یا اسب جفت بوی)
گشتاسب یعنی دارنده ی اسب فربه (نام شاه ایرانی)
گَشسب (یاگُشسب) یعنی دارنده ی اسب نر (گشنسب هم نوشته اند و در برخی
از نوشته ها «رُشسب‌» آمده است به معنای دارنده ی اسب جهنده)
گردان اسب یعنی دارنده ی اسب های دلیر
لهراسب یعنی دارنده ی اسب تندرو، تیز تک (پدرکی گشتاسب)
مهراسب ‌یعنی دارنده ی اسب مهربان (یا دارنده اسب خورشید آسا)
وَژاسب ‌یعنی دارنده ی اسب کینه جو (وَج اسب)
ونداسب یعنی دارنده اسب پیروز
ویراسب یعنی دارنده ی اسب فهمیده و باهوش
ویداست ‌یعنی دارنده ی اسب چاره جوی
کوز اسب یعنی دارنده ی اسب خمیده پشت (کوژپشت)
هَباسب یعنی دارنده ی اسب نژاده (اصیل(
هچتاسب یعنی دارنده ی اسب شسته (اسب پاکیزه)
هیتاسب (هیستاسب) یعنی دارنده ی اسب یراق شده (اسب به گردونه بسته)
هود اسب یعنی دارنده ی اسب بهره رسان (اسب سودمند)
هوگ اسب یعنی دارنده ی اسب زیبا (اسب خوب)
هزاراسب‌ یعنی دارنده ی یک هزار اسب
هوتاسب یعنی دارنده ی اسب نیک
شیداسب ‌یعنی دارنده ی اسب درخشان
ویشتاسب یعنی دارنده ی اسب جنگی

بخش نخست همین نوشته

برگرفته از کتاب : در ژرفای واژه ها اثر دکتر ناصر انقطاع




امضای میدوری :
[تصویر: mvd09b5.gif]
[تصویر: midori-sign-400.png]
( آخرین ویرایش در این ارسال: 27 - July - 2014 20 : 12 PM، توسط : میدوری .::. دلیل ویرایش: )
محل حضور کاربر در تالار :  admin میدوری در تالار ميدوری حضور ندارد .
ديدگاه کاربران برای مطلب : help (روی آیکون مورد نظر کلیک کنید تا دیدگاه شما ثبت شود . در صورت انصراف تا دوبار می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید . برای پاک کردن دیدگاه روی همان آیکون یک بار کلیک کنید تا دیدگاه شما پاک شود .)

برچسب ها :

24 - March - 2014 49 : 07 PM
نقل قول این ارسال در یک پاسخ


subscription
quickreply advancequickreply report

موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Heart selection آیین نوروزی و آلودگی واژه ها میدوری 1 973 18 - March - 2016 15 : 03 PM
آخرین ارسال: میدوری
Book selection ریشه و معنای واژه ی «کورش» (بخش پنجم) میدوری 0 1,906 14 - January - 2015 18 : 01 AM
آخرین ارسال: میدوری
Book selection ریشه و معنای واژه ی «کورش» (بخش چهارم) میدوری 0 1,395 14 - January - 2015 11 : 01 AM
آخرین ارسال: میدوری
Book selection ریشه و معنای واژه ی «کورش» (بخش سوم) میدوری 0 1,230 14 - January - 2015 03 : 01 AM
آخرین ارسال: میدوری
Book selection ریشه و معنای واژه ی «کورش» (بخش دوم) میدوری 0 1,240 14 - January - 2015 54 : 12 AM
آخرین ارسال: میدوری

بازديدکنندگان از موضوع
کاربرانی که از موضوع بازدید کرده اند ( 1 ) کاربر




1 کاربر حاضر در تاپیک: (0 عضو, و 1 مهمان). 1 مهمان